اورثینک کردن اینجوریه که میدونی قرار نیست هیچ کدوم از اون اتفاق ها بیفته ولی همزمان هم میدونی که نمیتونی ذهنت رو کنترل کنی
وقتی بهت پیام میدم ینی دلتنگتم
ولی وقتی بهت پیام نمیدم ینی منتظرم ت دلت برا
من تنگ شه.
مىدونى؛ دو جور دلشكن داريم: دلشكنى كه مىدونه داره دل مىشكنه، دلشكنى كه نمىدونه داره دل مىشكنه. مىدونى؛ من شخصن اولى رو ترجيح مىدم. كسى كه مىدونه، يه ضربه مىزنه، مىشكنه و خلاص. ولى كسى كه نمىدونه - كه آخ از كسى كه نمىدونه - يه بار مىزنه تَرَك برمىداره، يه بار مىزنه لبپر مىكنه، يه بار مىزنه پايين مىريزه... و وقتى داره رو خردهريزههاى دلت مىرقصه و پا مىكوبه، هنوزم نمىدونه!
ما زادهی زخمهامان بودیم، زادهی دردها...
ما زادهی روزهایی بودیم که زمانه، ساز به ساز، ناکوک بود و ما زخم به زخم اندوه را با خوندل، مرهم میگذاشتیم.
ما زادهی تمام ناملایمتیهای روزگار بودیم و اگر امروز به ادراک عمیقی دست یافتهایم، بهخاطر تمام تجربههای سهمگینیست که آنها را به جان و به استخوان زیستهایم.