در این گوشه از دنیا🇮🇷
نه نمیخوام گریه کنم حتی گریه م هم نمیاد. فقط اینکه احساس میکنم روحم مچاله شده تو این مدت
دور از ذهن به نظر میاد ولی منظورم از این مدت، این هیجده نوزده ساله!
اینکه کسی حضورت رو حس نکنه ناراحت کننده س
ولی اینکه کسی نبودت رو حس نکنه ترسناک تر به نظر میاد!
در این گوشه از دنیا🇮🇷
وای این قرصه خیلی باحاله چند روزه مداوم دارم میخورم تا میاد اثرش بپره هم هشت ساعت گذشته دوباره تمدی
حالا حواسم نبوده اون یکی مدلش رو خوردم که خواب آوره-_-
خو الان نمیتونم بخوابمممم کععع
احساساتم هم متوقف شدن به خاطرش
بگو چرا انقد خنثی و پوکر ام
از من بعید بود
آدم به طور کلی در نود و پنج درصد اوقات واقف به وجود داشتن خودشه
ولی دقت کردین یه وقتایی آدم انقد خماره ( حالا یا از خستگی یا از شدت یه احساس خاص یا هرچی) که واقعاً واقعاً حس میکنه حتی واقف به موجودیت خودش هم نیست.
به معنای واقعی کلمه غافل از همه چی...
باید فکر کنه و لحظهای تأمل کنه و بعد بفهمه تو بُعدی یا ابعاد خاصی «وجود» داره
خیلی جالبه خیلی