در این گوشه از دنیا🇮🇷
well I really need some romance for now
فک میکردم اعتراف و قبول کردن اینکه دقیقاً چه مشکلی داری (حتی اگه واست سخته) مرحله ای از حل اون مشکله!
الان میبینم اتفاقاً شرایط رو سخت تر میکنه
میدونی دقیقاً چته
و میدونی دقیقاً چی نیاز داری
با این حال نمیتونی بهش برسی
تا وقتی قبول نکردی که مشکلت فلان چیزه همیشه امید وجود داره
با خودت میگی کسی چه میدونه شاید وقتی بفهمم چرا بی دلیل غمگینم از دلیلش خنده م بگیره
دارم میگم تا وقتی حقیقت رو نمیدونی طیف گسترده ای از احتمالات پیش روته
چرا دنبال اینم با چیزای حقیقتاً بی ارزش به خودم حس ارزشمندی بدم؟؟
چرا نمیدونم که نمیشه؟
به حدی از آدمای جدید میترسم که حتی از هر آدمی که ممکنه بیاد اینجا هم میترسم
و این بده
این چه مرضیه که وقتی غمگینی میری فیلم و سریال غمگین میبینی که بیشتر غمگین شی ؟
مسئله اینه وقتی غمگینی هر فیلم و سریالی و حتی هر پدیده ای در اطرافت رنگ غم میگیره
اگه میخواستم نویسنده شم مطمئنم هیچ وقت کتابم چاپ نمیشد
نه چون کسی چاپش نمیکرد، اونش رو یه فکری میکردم
فقط چون اونقدر نگران اثر اشتباه گذاشتن رو دیگران بودم که بیخیالش میشدم