این که اطرافم آدمایی هستن که باهام متفاوت اند و درکم نمیکنن ناراحت کنندهس
ولی اینکه میدونم چندین آدم بسیار شبیه به من در همین لحظه وجود داره که دقیقاً درکم میکنن و من هرگز بهشون نزدیک هم نخواهم بود واقعاً عذاب دهنده س!
از درون دقیقاً با همون استیصال و درد و اشکی که دیکاپریو تو اون سکانس معروف basketball diaries داشت، خدارو التماس میکنم راحت به خواب برم
درست اون لحظه ای که خیلی داری حال میکنی و بر حسب اتفاق از زندگی لذت سطحیِ مطلوبی میبری، در یک آن و با سرعتی باور نکردنی دوباره اون حس حالت تهوع روحی بهت دست میده و میخوای که از همه چی فرار کنی
از همه ی اون چه تو زندگیِ تو «مربوط به تو» تعریف میشه
هدایت شده از Mind Palace.-
توضیح دادن چیزای درونی یکی از فرسایشی ترین کارای دنیاست
چرا من باید تو نیم ساعت خوابیدن، خواب ببینم حالم بده و در حالیکه سعی میکنم اشکام رو از جمعیت پنهون کنم دارم گریه میکنم
که بعد بیدار شم و دقیقاً همون حالت تو واقعیت برام پیش بیاد؟؟!
هدایت شده از to heal`
I'm beginning, in fact,
to feel at home in the world,
as though I really belonged to it
and had not just crept in on sufferance...
-judy :)