از خیر "محبوب بودن" گذشتم
از خیر "دیگران" گذشتم
من از خیر همه چیز تو این زندگی گذشتم و باز به خیالت وابسته ام
من جامونده م
واسه همینه که "گذشتن"، دردی رو ازم دوا نمیکنه
من هزار بار شکستم و مچاله شدم
خودم خودم رو خراب کردم و حالا درمانی ندارم
از تو خوشم میاومد چون چشمات غمگین بود
چون درد رو میفهمیدی
چون آدم رو رها نمیکردی
در تمام سالهای رفته بر ما روزگار
مهربانی میخرید از ما و ماتم میفروخت
من هنوزم به اون پسره فک میکنم که تو مترو یه ذره پام سر خورد رو پلهها بعد این با یه قیافه نگرانطوری گفت: خوبید؟؟ مراقب باشیددد :))
اگه همون موقع میگفت will you marry me بهش فک میکردم😂
ینی میخوام بگم انقد زود دل من به دست میاد
بعد برخی انسانهای داخل در زندگیم کمکاری میکنن
«This life is strange,
You keep asking God and trying your best to get what you want, and the moment you have it you don't feel like you need it anymore!»