چی جوری بگم،
یه حجم خیلی خیلی عظیمی مثل یه لشکر چند صد هزار نفره از بغض، درونم رو گرفته که انتهاش از وجودم هم خارج میشه و به دریای عظیم دیگه ای میرسه و هر بار که حالم بد میشه در حد یه قطره از اون دریا با گریه یا هر چی تخلیه میشه و باز حالم بده چون حالا حالا ها باید بالا بیارم تا تمام این بغض از وجودم خارج بشه.
کی میشه تمام این حس بد، تمام این لشکر وحشتناک،تخلیه بشه!
نیاز دارم به یه حس خلأ درونی! نمیگم وجودم رو حس خوب و رضایت و شادمانی فرا بگیره نه!
نیاز دارم کاملا تخلیه بشم از هر حسی! تخلیه کامل! خلأ کامل. که شاید اون آرامشِ موعود درش باشه!
شما هم وقتی ایستر اگ های انیمیشن ها یا فیلم ها رو میخونید بیخود و بیجهت ترس برتون میداره یا فقط من اینجوری ام؟
تو اقتصاد یه چی داشتیم میگفت قانون انتخابای بشر مزایا>معایب عه! یعنی انسان تو هر انتخابی مزیت ها و معیبت ها(باید همین باشه مفردش😐😂) رو میسنجه و اگه ضررش کمتر از فایدهش بود اونو انتخاب میکنه! و این ذاتی انسانه ینی انسان بخواد نخواد، اقتصاد خونده باشه یا نه ناخودآگاه اینو تو تصمیماتش رعایت میکنه!
میخوام بگم وقتی پای دل وسط باشه این هم رعایت نمیکنه!
از لحاظ علمی اگه یه دورهی مثلاً چند هفته ای تمرکز عمیق کنم که خواب یکی رو ببینم ممکنه ببینم؟😕
اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلَيْكُمُ اثْنانِ: اتِّبَاعُ الْهَوى، وَ طُولُ الاَْمَلِ
ای مردم، ترسناکترین چیزی که بر شما می ترسم دو چیز است: یکی پیروی هوای نفس، و دیگری بی مرز بودن آرزو.