در این گوشه از دنیا🇮🇷
یک سوال جدی دوست دارید روایت جنایتهای آمریکا رو به این سبک (پیام ریپلای شده) ادامه بدم یا اینکه ب
۱۰ نفر بگن دوست دارن، ادامه خواهم داد و در غیر این صورت میرم پی کارم =)
تا اون ده نفر برگزیده اعلام آمادگی کنن توی پرانتز به ممبرهای خیلی قدیمی این رو بگم؛
(من میدونم اون موقعی که اومدید اینجا به خاطر نوشتههای سادهای بود که زهرا از لحظات گمشدگیش مینوشت. احتمالا به خاطر اینکه بخشی از وجود شما هم شکسته بود؛ درست مثل من!
اما حالا من دیگه برای خودم نیستم...
دست خودم نیست و مطمئنم درکم میکنید چون حالا هیچکدوم مون برای خودمون نیستیم.
حالا دیگه درگیر گمشدن نیستم!
نمیتونم ادعا کنم پیدا شدهم،
اما از خودم بیرون اومدم.
دوست دارم حالا از همه چیز رها بشم و خودم رو سراسر توی این راه صرف کنم.
حالا که نبرد به این بزرگی اون بیرون در جریانه، میخوام که جزئی ازش باشم.
و زمان کمی برای این کار باقی مونده!)
حس میکنم خودم رو به خاک سپردم
قبلاً از غم حسینع حس میکردم استخون هام شکسته شده
اما حالا چیزی از من باقی نمونده
انگار دفن شده باشم
هیچ چیز وجود نداره...
متأسفم که زنده ام و این روزها رو میبینم
مرده ام و باز نفس میکشم
بیتو در این خانه کسی هست و نیست...