وقت گذروندن با بچه ها _تو رنجِ دو تا شش سال_ واقعاً واسم انرژی بخشه!
و هر از چند گاهی _مث امشب_ لازم!
نمیخوام و نمیپذیرم از این دنیای روشن و امید بخش فاصله بگیرم!
وقتایی که حالم بده عموماً خوابیدن حالم رو بدتر میکنه
شب هایی که حالم بده وقتی میخوابم و بعد بیدار میشم وضع به مراتب بدتری رو متحمل میشم
انگار همون حس بد مونده و عمیق میشه درونم
و بدتر اینه که نمیدونم باید چطور درستش کنم!
باید به کجا دست آویز بشم!
فقط انتظار میکشم و بهش مهلت میدم
تا خودش آروم و آهسته راهش رو پیدا کنه و رهام کنه!
به کتابام پناه ببرم؟
مدت هاست که پناهگاه های خوبی نیستند!
اما هنوز روشون حساب میکنم!
به کتابام پناه میبرم ..
حتی کتاب های چند بار خونده شده..
کتاب هایی که داستانشون رو از برم..
دوست دارم دوباره قصه ی آیدینِ شوریده رو شروع کنم...
بیش تر دوست دارم بنشینم و جلد دوئی براش بنویسم که آیدین در اون بالاخره به آرامش رسیده..
که دوباره حالش خوب شده و لبخند میزنه..
آره
باید به کتاب ها پناه ببرم..
بچه ها
دارن گولمون میزنن!
همه شون..
راه خودتون رو داشته باشید.
شیوه و سبک و مرامِ خودتون رو داشته باشید.
زندگی خودتون رو داشته باشید.
بزارید خودتون شخص اول زندگی تون باشید.
و اگه متفاوت بودید... اهمیت ندید...
کاری که خودتون میدونید درسته و بهش ایمان دارید رو انجام بدید!
نزارید گولتون بزنن..
هیچکدومشون!
https://eitaa.com/mbti16personalites/6435
همین مونده فیلما هم مخصوص تایپ خاصی باشن😐
بروید باباااااا