یه بار دیگه ببریش وسط جنگل لای درختا وقتی نمیدونه اصلا کجاست و حتی آسمون رو نمیبینه ولش کنی قبر خودتو کندی. کیو میخوای گنگ و مبهم کنی؟ داری کی و گول میزنی؟ کلِ جهان توی اسمش جا میشه. گورتو.گم.کن.
خودم باید سفت نگه میداشتم خودمو که گیجنشم و درگیری فکری جدید جفتپا نپره رو سرم چون آدمها موظف نیستن به این فکر کنن که امروز چقدر برای من مهمه.
City of stαrs
تو چی میخواستی جز "یهدختردیگه" ؟ ببخشید بابا.
من چی میخواستم جز اینکه اینجا نباشم؟ از پنجرهی ماشین زل میزنم به بیرون. یه مرد داره گلدونهارو توی گلفروشی جابهجا میکنه. "کاش اونجا بودم، یه گل، گلفروش". تو ساکتی. هیچی نمیگی. وقتی عصبانیای فقط پاتو فشار میدی روی پدال گاز. نمیتونم آدمهارو درست ببینم. سریع رد میشیم. رانندهها بوق کشیده میزنن، برات مهم نیست. یه پیرمرد دست یه دختر کوچیک رو گرفته. "کاش پیرمرد بودم، یه دختربچه". نمیدونم. تو هیچی کم نذاشتی. چیمیخواستی جز اینکه من اینجوری نباشم؟ از لبم خون میچکه روی صفحهی گوشی. اگه تو داد بزنی من هیچی نمیگم. تو فکرمیکنی هیچی ندارم بگم، مثل کل این هیفدهسالی که هیچی نداشتم بگم. ولی کلی حرف داره داد میزنه توی سرم. نجلا بگو بگو بگو بگو بگو بگو. "نمیتونم". باور کن. تو منو اینجوری بزرگ کردی. که هیچوقت هیچجا جواب ندم. جواب ندم. سلامهارو جواب ندم. لبخندهارو جواب ندم. فریاد هارو جواب ندم. بابا، آدمها رد میشن و منو زیر پاهاشون لگد میکنن. تو یادم دادی جواب ندم. تو نذاشتی انتخاب کنم. "تو میخواستی جوری باشم کهمیخوای." یا "تو چیمیخواستی جز اینکه من اونی باشم که میخوای ؟" .