eitaa logo
[کشتیِ‌کاپیتان‌آگاتا]
30 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
117 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
[کشتیِ‌کاپیتان‌آگاتا]
_
در میان این شهر شلوغ ذهن من خلوت ترین و خالی ترین جاست جایی که هیچ کس درآن نیست به جز کودکی که در میان افکارش گم شده است...
بابت فعالیت کم پوزش میخوام فردا امتحان دارم لوطفا درک بنمایین^^
امشب حتما پارت میدم
https://eitaa.com/Story_shelf72/706 خیلی زیبا کار دلمیرا تموم شد چیز دیگه ای از الوا انتظار نمیرفت :)))
[کشتیِ‌کاپیتان‌آگاتا]
آفتاب به صورتش می خورد ولی هنوز بیهوش روی زمین چوبی کشتی خوابیده بود _ هی! یکی اون خرس کودنو از خواب
مدرسه شبانه روزی خانم مین چین بسیار شلوغ بود هر کسی به سمتی میرفت و همه عجله داشتند چون راس ساعت ۱۰ همه شمع ها خاموش می شدند در میان این همهمه دختری مرموز با موهای مشکی و چشمانی به رنگ دریا آرام راه می رفت و در دستش کتاب هایش را می‌فشرد آرام از بله های عمارت بالا رفت ناگهان دختری سریع از کنارش رد شد و به او تنه ای زد تمام کتاب های دختر مو مشکی افتاد و یکی از کتاب ها باز شد دختر سریع روی کتاب پرید تا کسی چیزی نبیند و با دستپاچه گی کتاب ها را برداشت و فرار کرد _چرا دیر کردی مالی؟ _ هیچی یه دختر عوضی کتاب هامو انداخت _ مالی من نمیتونم تحمل کنم واقعا دلم برات تنگ میشه اگه تو بری ممکنه خانم مین چین جولیا رو هم اتاقی من بکنه! _هانا! من باید اونو پیدا کنم ولی قول میدم برمی گردم هانا کتابی را از مالی گرفت و صفحه ای را باز کرد دریادار نورینگتون ،موفق به دستگیری آبراهام پایک، دزد دریایی معروف نشد. طبق گفته ایشان آنها مهمات بسیار زیادی دارند اما ما آنها را به زودی دستگیر خواهیم کرد. هانا پرسید : این همونه ؟ مالی خندید و گفت آره میدونم عجیبه ولی من پیداش میکنم ، به هر قیمتی که شده...
هدایت شده از درمیان قفسه های کتابخانه
در میان قفسه های کتابخانه... ویکتوریا چاپل هستم و قصد دارم لیست همسایگانم رو بچینم اگر مایل هستید با من همسایه شید لطفا این پیام رو فور کنید و لینکتون رو اینجا قرار بدید شرایط خاصی هم در کار نیست فقط تب نزنید و حمایت دو طرفه باشه باتشکر ... @chapel