[کشتیِکاپیتانآگاتا]
الان که فکر کنم ؛ ماجرای دوستی ِمن و آگی خیلی عجیب و غریبه🦦
خب میخوام تعریفش کنم🦦
شاید یه متن طولانی بشه ولی بوخونید چیز جاذابیه😔😂
The past is gone and the future is a mystery, but the present is a gift!
به دریا نگاه کن !
که چگونه ارام است..
به نوای موج ها گوش بده !
که چگونه روح نواز است..
انگاه میفهمی که چرا من عاشق ِاین دریا و موج ها هستم..
[کشتیِکاپیتانآگاتا]
-🎞📺-
خب خب..
میخوام یه داستان تعریف کنم! داستان یه اغاز دوستی...
از دوتا دوست عحیب غریب به اسم الدا و آگاتا !
اهم بسمالله!.
روز دوم مدارس بود.
زنگ دوم رو زدن یه دختر به اسم آگاتا که همیشهی خدا ته کلاس مینشست بلند شد ؛ دفتر نفاشیشو زد زیر بغلشو برو که رفتیم حیاط..
ازون طرف
یه دختر که اسمش الدا بود و همیشهی خدا جلو جوری که تو دهن دبیر گرام بود مینشست هم بلند شد و رفت حیاط...
اگاتا رفت و نشست کنار میله های مدرسه و شروع کرد به کشیدن کمیک
این الداعه هم دید «عیبابا..رفیق مفیق ناداره و تنهاست» بعد که اگی رو دید گفت عه یه اشنا و رفت پیش اون
نشست کنارش و یکم باهم صوبت کردن و.. تا اینکه الدا نقاشیای گاد اگی رو دید و دفتر نقاشیو گرفت و نگاهش کرد...
که چشمم خورد به اسم یکی از کارکتر ‹ارجن› برگشت و به آگی گفت:‹ عه پس اسم اون یکیشونم آرینِ › خب بگذریم که اگاتا تکذیب کرد و یه اسم گفت یادم نیست....
بریم ادامه...
این دوتا یکم دیه باهم حرف زدن و آگی برگشت گفت:‹ الدا ،مانهوای آرین و آرجن رو میشناسی؟›
و آنگاه بود که فهمیدن عه هر دو ---- مانهواخوندنُ درآوردن و این نقطهی مشترک زیبا شد برای دوستی ِ این دوتا...
پایان🦦😔😂
[کشتیِکاپیتانآگاتا]
خب خب.. میخوام یه داستان تعریف کنم! داستان یه اغاز دوستی... از دوتا دوست عحیب غریب به اسم الدا و آگ
اره خلاصه من و اگاتا اینگونه ریفیق شدیم🦦