[کشتیِکاپیتانآگاتا]
_
در میان باران و همهمه شهر سکوت در کنار من
مثل دوستی قدیمی دستش را دور گردنم
حلقه کرده است خیالم با او همراه میشود
دست در دست هم
تا آسمان پرواز میکنند
این منم که این پایین مانده ام
کاش روزی برسد که من هم در کنار آنها پیش ابرها باشم...
[کشتیِکاپیتانآگاتا]
هیچ گاه کودکی مظلومانه ام یادم نمیرود
همانکه با دستان بی رحم جوانی ام کشته شد...
_
جهت یکم آرامش