دیدنت در زیر باران در خزان قسمت نشد
بودنم با عشق تو در این جهان قسمت نشد
عاشقم بودی من هم بوده ام شیدای تو
عاشقم بودی ولی در این میان قسمت نشد....
میگه که :
آمدی جانم به قربانت ولی دیر آمدی!
بی وفا، حالا از عمرم شدم سیر آمدی!
سالها در اوج تنهایی مرا یادت نبود؛
تا شدم از قله عمرم سرازیر آمدی!
هدایت شده از .𝙈𝙊𝙏𝘼𝙇𝙀𝙂𝙃𝙀.
عشق از زبان آلبر کامو چه قشنگه :
«حتی اگر با تو مخالف باشم،
در جبههٔ تو میمانم.
پس نترس...»
در اخر هیچکس متوجه نخواهد شد تو از چه طوفانی امدهای و درگیر چه سیلی از تفکرات منفی و احساسات آزار دهنده هستی، هیچکس درک نخواهد کرد.
دیدم که از دستت عصبانی نیستم،
دلشکسته نیستم، قهر نیستم، خلاصه اینکه من با تو دیگر "هیچ چیز" نیستم.