هدایت شده از -افراطی-
بعد از خوندن این نامه تو دیگه آدم سابق نیستی و جادو در دستات موج میزنه.
چشماتو باز و بسته میکنی. خودشه، همینجاست درست کنار تو. دست هاش رو میگیری و لبخند شیرینی روی لبت میشینه. ابن درست همون چیزیه که براش سال ها و ساعت ها صبوری کردی. دست هات از استرس اینکه نکنه با صدایی از خواب بیدار شی و این ها همه اش رویا باشه سرد شده ولی دست هایی که توی دستاته گرم و آرامشبخشِ.
با گرمای دستش، دستات اروم اروم گرم میشه و لبخندت عمیق تر.
اروم و باصدای گرمی روبه چشمات میگه"برای چیزایی که میخای صبور باش تا برسی به همه شون فقط یه کوچولو صبوری نیاز داری"
برای کسی که کُمارا می ستاید [اغما] 💌