گفته بودی چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور من خسته به طوفان نرسید...
گرچه گفتند بهاران برسد مال منی
قصه آخر شد و پایان زمستان نرسید
من گذشتم که که به تقدیر خودم تکیه کنم...
جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید!
« خیال»
اولین روزی که دیدمش،فکرش راهم نمیکردم که قرار است روزی اینگونه سخت،تاوان روز دیدنش را پس بدهم ...!
آره چرا دروغ من هنوز بهت فکر میکنم و دلم برات تنگ میشه همش وانمود میکنم دلم برات تنگ نشده گذاشتمت کنار اما نه آقا نذاشتم به جون خودت نذاتشمت کنار ،هنوز حصرتتو ته دل میخورم پسر خوب):
هیچوقت حضرت چیزی رو نخوردم، که جز پسری که برای بدست آوردن دختری خودش رو به آب و آتش زد(:
«حسرت»
حتی اگر هزار بار دیگر تورا نبینم،
احتیاج دارم بدانم جایی در این شهر کثیف ترسناک، در گوشهای از این جهنم سیاه،
تو هستی و مرا دوست داری.