حتی اگر هزار بار دیگر تورا نبینم،
احتیاج دارم بدانم جایی در این شهر کثیف ترسناک، در گوشهای از این جهنم سیاه،
تو هستی و مرا دوست داری.
غرض رفتن است، نه رسیدن.
زندگی کلاف سردرگمیست، به هیچجا راه نمیبرد.
اما نباید ایستاد با اینکه میدانیم نخواهیم رسید نباید ایستاد. وقتی هم مردیم، مردیم، به درک.