تو فکر میکنی که میتونی به همه کمک کنی و نجاتشون بدی ؛ ولی یه روزی برمیگردی و میبینی اونها خودشون دارن تورو غرق میکنن
دوستم نداشتی؟ قبول
ازم متنفر بودی؟ اینم قبول
یکی دیگرو دوست داشتی؟ بازم قبول، فقط یه سوال؟ چرا یه کاری کردی که فکر کنم دوستم داری؟
بدترین لحظه فقط اونجا که چند ماه رو خودت کار کردی تا همه چی به چپت باشه و گریه نکنی ولی با کوچکترین کلمه اشک تو چشات جمع میشه