هدایت شده از أسيرالله
به خانه ی خدا برو
صبح بار دیگر درد به سراغ فاطمه آمد . فاطمه از درد به خود میپیچید . ابوطالب نگران از خانه بیرون آمد . او از شدت ناراحتی دست بر صورتش گذاشته بود .
رسول خدا به نزد عمویش آمد و پرسید : عمو جان چرا ناراحتی ؟
ابوطالب گفت : وقت تولد بچه رسیده است و فاطمه درد میکشد .
در این زمان فاطمه صدایی شنید که میگفت : ای فاطمه باید به خانه خدا بروی .
رسول خدا به همراه ابوطالب به نزد فاطمه رفتند و او را به کنار کعبه بردند .
پ.ن :
بحارالأنوار ، ج ۳۵ ، ص ۳۰
هدایت شده از أسيرالله
دیوار کعبه شکافت
فاطمه بنت اسد وارد بیت الحرام [ حیاط کعبه ] شد . سپس در برابر کعبه ایستاد و رو به آسمان کرد و گفت : پروردگارا من به تو و هر پیامبری که فرستادی و هر کتابی که نازل کردی ایمان آوردهام . سخنان جدم حضرت ابراهیم را که کعبه را بنا کرده است باور دارم . پس از تو میخواهم به حق کعبه و به حق بناکننده کعبه و به حق فرزندی که در شکم دارم ولادت او را برای من آسان کنی .
با اتمام دعای فاطمه ناگهان دیوار پشتی خانه کعبه شکافته شد . فاطمه از آن شکاف وارد کعبه شد و بلافاصله دیوار بسته شد و به شکل اول درآمد .
مردمی که در اطراف کعبه بودند شگفت زده شدند. آنها به سرعت به سراغ کلیددار کعبه رفتند تا درب خانه خدا را باز کند اما هر چه تلاش کردند در باز نشد .
مردم مکه این ماجرا را برای یکدیگر نقل میکردند . همه مات و مبهوت مانده بودند که چگونه کعبه شکافته شده چرا در باز نمیشود ، فاطمه درون کعبه چه میکند ، او آنجا دست تنهاست ، چگونه فرزندش را به دنیا آورد ، چه اتفاقی ممکن است برای او و فرزندش پیش بیاید .. تا آن که فاطمه سه روز در کعبه ماند و روز چهارم کعبه از همان جای قبلی شکافته شد و فاطمه بنت اسد در حالی که فرزندش را در دست داشت بیرون آمد .
پ.ن :
منتهیالآمال ، ج ۱ ، ص ۳۴۸
هدایت شده از أسيرالله
پرستاران بهشتی
با ورود فاطمه به کعبه ناگهان پنج زن در حالی که لباسهای سفید به تن داشتند و بوی عطر آنها فضا را پر کرده بود بر فاطمه نازل شدند . آنها خود را معرفی کردند : حوا همسر آدم، ساره همسر ابراهیم ، آسیه همسر فرعون ، مادر حضرت موسی و مریم مادر عیسی .
آن زنان از طرف خداوند مأموریت داشتند تا برای زایمان به فاطمه کمک کنند .
زنان بهشتی رو به فاطمه کردند و گفتند : سلام بر تو ای بانوی الهی . فاطمه جواب سلام آنها را داد . زنان بهشتی در برابر فاطمه بنت اسد نشستند .
پ.ن :
بحارالأنوار ، ج ۳۵ ، ص ۱۳
هدایت شده از أسيرالله
مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم
همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد
کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است
کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید
کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد نوشت
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر می گوید
می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت
ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط
نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند
دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی
رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی
وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی
در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه أینَ تَفرو می زد
بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر می گوید
سید حمیدرضا برقعی
#مدحمولا