eitaa logo
احوالات یک دهه هشتادی🫴
51 دنبال‌کننده
659 عکس
129 ویدیو
3 فایل
[واگویه ] - و قلم رازِ تعبیر خیال- ثبت واقعیت؛ روایت پنجره نگاهِ روز مره های بیگانه سائر و هارب رَونده و فراری همون ؛ر.الف https://daigo.ir/secret/5297904781 برای نجوای دل✨️؛ اگه اون بالایی نذاشت بخونم؛https://harfeto.timefriend.net/17657800709477
مشاهده در ایتا
دانلود
و درختانی که آسایش ندارند از دست این دو بزرگوار
امام خمینی (ره) ثابت کرد حتی اگر دنیا هم روبه روی ما ایستد مابا خدا بَرنده ایم!(:
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
༄ •༄ •༄ •༄ • ༄ •🤍•༄•༄ •༄ •༄ • نامه شهید آوینی به برادرش در سال ۱۳۵۸: من در چهره امام قهر موسی (ع) و لطف عیسی(ع) دیدم… با همان عشقی که اباذر با محمد بیعت کرد، ما به امام خمینی پیوستیم و برادر، او را ندیده ای: دست خداست بر زمین؛ آن همه به صفات خداوندی آراسته است که هنگامی که دست محبتش را بر سر شیفتگان بالا می آورد، سایه اش زمین و آسمان را می پوشاند و آن زمان که از حکمت و عرفان سخن می گوید، می بینی که او خود نفس حقیقت است. من بوی خوشش را از نزدیک شنیده ام و صورتش را دیده ام که قهر موسی(ع) را دارد و لطف عیسی(ع) را و آرامش سنگین محمد(ص) را برادر! 🔘▪️🪶 • به مناسبت چهاردهم خرداد رحلتِ امام خمینی(ره) 🔘▪️🪶  ‏༄ •༄ •༄ •༄ • ༄ •🤍•༄•༄ •༄ •༄ • ‏‎📲 هنرمقدس رو در اینستاگرام، تلگرام، بله، ایتا و روبیکا دنبال کنید.
رفقا شدیداً دعا لازمم (::::
میشه گفت یه ماهی هست دارم چیزای جدیدی یاد میگیرم!(= یاد گرفتم با صراحت بگم نه وقتی مسئولیتی رو بهم میسپرن و فکر میکنم گزینه مناسبی نیستم خیلی راحت و محکم بگم نه ! مهم نیست طرف مقابلم چی فکر میکنه ولی من نمی خوام یه سری سختی هارو فقط به خاطر نگفتن یه کلمه به جون بخرم ... یاد گرفتم دایره دوستامو محدود کنم! نرم سراغ کسایی که زمین تا آسمون باهام متفاوتن و نه من حرف اونا رو میفهمم و نه اونا حرف منو ... اینجوری از آرامش روانِ بیشتری بر خوردارم!(= یاد گرفتم رو پای خودم وایسم... از پسِ مسئولیت هام و زندگیم بر بیام ولی در عین حال درخواست کمک کنم !(= یاد گرفتم تا یه مشکلی پیش میاد نریزم تو خودم صحبت کنم صحبت کردن خیلی تاثیر داره لااقل حرص و جوش و احساس افسردگی ندارم ! و یاد گرفتم سعی کنم ... کمتر به ذهن و فکر و حرف طرف مقابلم نسبت به خودم اهمیت بدم می دونی رفیق! اینا یه سری یاد گیری هایی هست که تو هیچ کتابِ مدرسه ای نمیگن ولی با تجربه یادشون میگیری تو یک بار به دنیا میای اون دنیاتو بسازی نذار چیزای بیخود مانع بشه نه این دنیاتو بسازی نه اون دنیا !((((:
اگه از اوضاع و شرایط بخوام بگم سخت پیچیده درد آور خیلی عجیب ولی فقط حتی فکر کردن به اینکه یکی همه اینارو داره میبینه چه پشت قضایا چه ظاهرشون دلتو قرص میکنه (: !میگف؛ من خدا رو داشتم ، شد ...
یه روزی میرسه از همه جا دیلیت اکانت میزنم بساطم جمع میکنم از این شهر میرم یه جای دور شاید یه جایی شبیه به خیالاتم یه جایی که آدماش کم باشن مهربون باشن درک کنن پشت سرت حرف نزنن دلتو نشکنن برم یه جایی که غروبا تفریحم به جای اکسپلور گردی ، تماشایِ دشتِ بابونه باشه زیر بارون از خوشحالی دق کنممم کتاب بخونم .کتاب بخونم و کتاب بخونم زمستونا برم زیر کرسی دفتر و خودکارمو بردارم بنویسم از احوالاتم همون دور و بر بعد از ظهر های بهار به صرف چای دارچین اهالی اون شهرو جمع کنم تا این نوشته هارو براشون بخونم... و آسوده باشم از این شهرِ شلوغِ ماشینی ِ سرد نمی دونم اصلا همچین شهری پیدا میشه یا نه؟...
06_One_Last_Time.mp3
زمان: حجم: 5.6M
و نریشنِ تک تک لحظه ها شاید این طوری بشه...