بابا لنگ دراز عزیزم میخواهم به خودم تلقین کنم که زندگی فقط یک بازی ست و من باید تا آنجا که می توانم ماهرانه و درست آن را بازی کنم .
📚 جین وبستر در بابا لنگ دراز
«آینا»
@aina_ir
ای اهــل حــرم مــیر و علــمدار نــیامــد...🥀
عـــلمـدار ایرانیان از ۹اسفـنـد نــیامد... 🖤
«آینا»
@aina_ir
﷽
#روایت عاشورا🖤
طلوعِ سرخ در نیمروزِ عاشورا؛ آخرین ایستگاهِ بنیهاشم/ساعـت۱۳
غروبِ یاوران🍂
ساعت از نیمروز گذشته است؛ خورشیدِ حقیقت در میانهی آسمان کربلا، شاهدِ پرپر شدنِ گلهایی است که باغبانِ عشق، یکبهیک به مسلخِ عشق فرستاد. از آن کاروانِ نور، دیگر یاری باقی نمانده است. سیتنی که تا این لحظه، حصارِ امنیتِ آلِالله بودند، اکنون در خونِ خویش خفتهاند و دشت، سکوتِ سنگینی را تجربه میکند که تنها با صدایِ چکاچکِ شمشیر و نالهی باد شکسته میشود. نوبت به «بنیهاشم» رسیده است؛ نوبت به خونهای پاکی که از تبارِ ابراهیماند و وارثِ صلابتِ حمزه و علی (ع).
علیاکبر؛ آیینهیِ محمدی
نخستین داوطلبِ این میدانِ بلا، علیاکبر است؛ جوانی که در اوجِ طراوتِ عمر، شکوهِ رسولِ خدا (ص) را در قامتِ خود به تصویر کشیده است. او که آینهی تمامنمایِ «خلقاً و خُلقاً و منطقاً»یِ پیامبر است، گویی میخواهد پیش از آنکه غبارِ ماتم بر رخسارِ خیمهها بنشیند، یکبار دیگر طعمِ حضورِ مصطفی (ص) را به کامِ پدر بچشاند. او با گامهایی استوار و قلبی که تنها برای معشوق میتپد، به میدان گام مینهد.
داغِ پدر و غربتِ جانکاه🥀
آنگاه که علیاکبر، به خون میغلطد، گویی ستونی از عرش فرو میریزد. میدانِ نبرد، دیگر تابِ تحملِ این صحنه را ندارد. امام (ع) به بالینِ پارهی تنش میرسد؛ پدری که خود، داغدیدهی سیشهیدِ دیگر است، حالا در برابرِ جوانی زانو میزند که عصایِ پیری و تکرارِ خاطراتِ مدینه بود.
امام، دستانش را بر خاکِ آغشته به خونِ فرزند میکشد و با صدایی که طنینِ بغضی تاریخی در آن نهفته است، نفرینی برآمده از جان میفرماید: «قَتَلَ اللهُ قَوْماً قَتَلُوکَ یا بُنَیَّ…» (خداوند بکشد قومی را که تو را کشتند، ای فرزندم!)
در امتدادِ ایثار
پس از علیاکبر، دروازههای آسمان برایِ بنیهاشم گشوده میشود. کربلا دیگر نه یک میدانِ جنگ، که آوردگاهِ فداکاریِ مطلق است. یکیپسازدیگری میآیند؛ عون، جعفر، قاسم و…، تا ثابت کنند که در مکتبِ عاشورا، «بنیهاشم» نه با کثرتِ شمشیر، که با وسعتِ جاننثاریشان شناخته میشوند.
نویسنده: زهرا گرایلی
«آینا»
@aina_ir
نمیتونم تصور کنم داریم به تشیع آقا نزدیک میشیم درحالی کهـ دارم لحظهـ شماری میکنم دوباره برم دیدار:)
«آینا»
@aina_ir
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رهــبـــر شهـــیــد ایــران:) 🖤
«آینا»
@aina_ir