#حرف_سوم
حالا داستان این دو ضرب المثل، داستان زندگی ماست!
اول که ۱۲۴ هزار پیامبر آمد تا ما بفهمیم، زن و مرد نیستیم، بلکه یک "انسانیم" که یک بدن دارد و این بدن فقط چندسالی با او هست.
این "انسان" دست و پا و چشم و ابرو و نیست،
غذایش کباب و مرغ و آبگوشت نیست،
"انسان" یک نفخه است، یک دَمِش، یا عامیانه بگوییم یک روحِ جاودانه از یک ذاتِ جاودانه بنام خدا ....
و باید غذای خودش را بخورد تا بزرگ شود،
تا رشد کند،
تا برای همنشینی ابدی با خدا آماده شود!
✿ و این را یازده امام آمدند و گفتند و یادمان دادند و ما نفهمیدیم ...
"خلایق هر چه لایق" ...
#حرف_سوم
※ این چراها، همه صدای درد میدهند!
هم چراهای #حرف_اول
و هم چراهای #حرف_دوم
گاهی آنقدر سنگینند که ماهها، کمر آدمیزاد را خم میکنند!
ـ مثل صدای بعضی داغها و عزیز از دست دادنها،
ـ مثل صدای بعضی فقرها و بیماریها
ـ مثل صدای بعضی قضاوتها و تحقیرها و آبرو ریختنها...
اما این دردها، دردهایی است که باید تمرین کنیم؛
※ اول بفهمیم بر ما فرود نمیآیند، بر بخش زمینی ماست که نازل میشوند و نباید سنگینیشان ما را از "من حقیقی" مان غافل کند!
شبیه مادری که در اوج درد هم، رسیدگی و تغذیه نوزادش را فراموش نمیکند!
※ و بعد بیاموزیم اگر سهممان از دلخوشیهای بالاتر و شادمانیهای عظیمتر، بیشتر باشد، تحمل این دردها آسانتر میشود!
دلخوشیهایی در بخش انسانی و حقیقی و جاودانه وجودمان...