نمیدونم این چه وضعیتیه جداً.
مهم نیست چه ساعتیه، مهم اینه من خوابم میاد، دارم روانی میشم.
همیشه بقیه میگفتن زندگیشون هنوز توی دی ماه ۹۸ جا مونده اما من به معنی واقعی کلمه هنوز توی اسفند ۴۰۴ وایسادم.
زمان برام نمیگذره، درکی از مفهوم سال جدید ندارم. چیزی از عید نفهمیدم و راستش من هنوز گیر کردم. من توی ۹ اسفند لعنتی گیر کردم.
چطور میتونم باور کنم که ۴۰۴ تموم شد؟
عید ۴۰۵ هم گذشت. فقط منم که دارم زیر این فشار خفه میشم؟
نه لباس عید خریدم، نه عید دیدنی رفتم، و نه حتی اتاقم رو برای خونه تکونی تمیز کردم. هنوز لباس مشکی تنمه و با بهت به این وضعیت نگاه میکنم.
فکر کنم جدی جدی دیگه باید درس بخونم.
ولی راستش نمیدونم الان بین ریاضی خوندن و خوابیدن باید کدوم گزینه رو انتخاب کنم🙁
راستش سوالم اینه که وقتی خودم نمیتونم قانع بشم که باید درس بخونم چجوری قراره بعدا بچه های مردم رو قانع کنم که باید درس بخونن؟😭
اخترپنجم؛
نمیدونم چه احساسی بهم دست میده اگر یروزی بفهمم دانش آموزم چنلم رو میخونه
شما اگر چرت و پرتای معلمتون رو میخوندین چه حسی بهتون دست میداد؟