eitaa logo
اختر‌پنجم؛
546 دنبال‌کننده
465 عکس
76 ویدیو
1 فایل
دفترچه خاطراتِ تصویری نرگس ۱۹ ساله. سوره هم صدام میکنن، فکر کنم دانشجوی دبیری فیزیک. https://abzarek.ir/service-p/msg/4036565
مشاهده در ایتا
دانلود
اختر‌پنجم؛
+سلام میشه بدونم چرا چادر میپوشی؟ خارج از شعار...
خودم اخیرا خيلی بهش فکر کردم. خب خانواده ی من خیلی مذهبین و من توی خانواده ی مادری تقریبا سرکش ترین نوه ام و خیلی اوقات به این فکر میکردم که خب مگه چی میشه که چادرمو در بیارم؟ خیلی وقتا ام از سرم میفتاد یا سرم نمیکردم و اینا‌. ولی خیلی دو دوتا چهارتا کردم، راستش من پذیرش نداشتن پوشش رو ندارم، اصلا توان تحمل نگاه جنسی مرد ها رو ندارم و واقعا برام آزار دهندس. زمانی حجاب خیلی برای من بولد شد که توی یه بازاری اومدم یه وسیله ای رو بردارم و استینم کشیده شد و تقریبا تا نزدیک ارنجم رفت عقب و با دیدن نگاه مرد فروشنده به ساعدم یهو این شکلی شدم که داری چیکار میکنی نرگس؟ چجوری میتونی تحمل کنی یکی انقدر کثیف بدنت رو نگاه کنه. از اونجا مطمئن شدم که من قطعا این پوشش رو میخوام ولی دلیل اینکه لزوما چادر سرمه هم اینه که من خیلی ادم همه جا عبا بپوشی نیستم و ترجیحم شومیز و شلواره که بدون چادر بازم خیلی جلب توجه میاره. یسری اتفاقاتی هم من توی راهیان نوری که اخیرا رفتم تجربه کردم که باعث شد خیلی بیشتر حرمت و حریم قائل بشم برای چادرم در کل به خاطر این دلایل تا اینجا انتخابم چادر بوده. نمیدونم شاید بعدا نگاه نرگس یه چیز دیگه باشه و انتخابشم متفاوت بشه ولی تا اینجا این شکلی بوده.
+خودتو معرفی میکنی؟ _شما بپرس، من‌جواب میدم
اختر‌پنجم؛
خودم اخیرا خيلی بهش فکر کردم. خب خانواده ی من خیلی مذهبین و من توی خانواده ی مادری تقریبا سرکش ترین
+عهه همیشه چادری هستی؟ _بله، ولی جدی جدی شماها هیچ ایده ای درباره ی خانواده ی خیلی مذهبی ندارید : )
توی خانواده ی ما، دختری که بعد از ۹ شب میومد خونه وقیح بود، کسی که آهنگ گوش میداد، کسی که با نامحرم حرف میزد، کسی که نظر سیاسی مخالف میداد کلا کافر محسوب میشد😔😂. یبار یکی به من گفت با اجازه ی کی میخوای چادر عربی بپوشی :)؟
من یه قفل هایی رو توی این خانواده باز کردم که خودم باورم نمیشه😭
ولی خب پدرم و مادرم واقعا هیچوقت رفتارهای غیر منطقی نداشتن، چرا یه نوع نگاهایی داشتن و دارن که بخاطر سنشونه ولی خب همیشه پذیرا بودن، با اینکه من میبینم چقدر براشون سخته پذیرفتن خیلی کارایی که من انجام میدم ولی خب من خیلی حرف میزنم براشون و نوع نگاهم رو توضیح میدم که بفهمن دقیقا دارم چیکار میکنم، برای همینم هم اونا نرم تر شدن هم من.
+هرج و مرج _من رو یاد متروی شلوغ میندازه وقتی ایستگاه ۱۵ خرداد پیاده میشم، حس زندگی میده، حس سرشلوغی میده
+رها شده _حس دلتنگی میده
+نقاشی _احساس شوق :)
وای میخواستم یه نقاشی جدید بکشم راستی😭
+گریپ فروت _یاد دبیرستان میفتم، خیلی بچه های ادایی ای داشت🙁😂 جدی جدی زنگ تفریح ازینا میخوردن
+گندم _با شنیدنش یاد یه دشت پر از گندم میفتم، درحالی که آفتاب گرم و باد هم زمان هست و نفسم از دوییدن و خندیدن گرفته.