هیچوقت روزی که با چشمای اشکی از دور نگات کردم و به خودم قول دادم که از نزدیک ببینمت و باهات حرف بزنم رو یادم نمیره.
عجیبه که بعد از گذشتن تمام این روزا بازم کوچکترین نشونه ای من رو یاد تو میندازه.
کاش این ترس رو بزارم کنار و دفترمو بردارم و بنویسم. بنویسم تا این سنگینی کم بشه.
دعای من چیزی نیست ولی من واسه همتون از ته دلم دعا میکنم و توی ناشناس بهم بگید تایم امتحانتون دقیقا کی عه، وقتی سر جلسه اید هم براتون قرآن میخونم فوت میکنم بهتون💘