فکر میکردم خیلی راحت میتونم یخ نوجوون هارو باز کنم وکاری کنم که باهام راحت باشن و دیدم نه اونقدرام که فکر میکردم راحت نیست.
اخترپنجم؛
فکر میکردم خیلی راحت میتونم یخ نوجوون هارو باز کنم وکاری کنم که باهام راحت باشن و دیدم نه اونقدرام ک
البته چالش اصلیمون اینه که بچه ها قبل از شناخت من، پوششم رو میبینن و فکر میکنن خیلی باهم فرق داریم پس اون گارد رو به صورت پیش فرض دارن.
من هیچوقت اون شبی که کل مسیر از نجف تا مهران رو به ماه خیره شدم رو یادم نمیره. حرفهایی که اون شب از دلم گذشت و احساساتی که داشتم جزء عجیب ترین چیزها بود، انقدری که از اون روز هر بار که چشمم به ماه میفته یادش میفتم.
گوشیم توی جمع خانواده زنگ خورد و با اولین زنگ میوتش کردم. مامانم پرسید کی بود و من بدون لحظه ای مکث گفتم دوست پسرم و این بدترین شوخی ممکن در جمع خانواده بود چون هیچکس نخندید.
دارم روزهایی رو زندگی میکنم که ۱۳ سالگی آرزوش رو داشتم. و کاش حداقل فرصت کنم ازش عکس و فیلم بگیرم.