اخترپنجم؛
اینجا ام مدرسه داشتم، بعدشم رفتم سمت میدون امام خمینی دنبال یسری کار اداری و در نهایت اون روز هیچکدوم از کارام خوب پیش نرفت
اخترپنجم؛
۳ دی
لحظه ی اخر رسیدم به قطار با اینکه دوستم ۸۲۹۲۹ بار تاکید کرده بود لحظه ی اخر راه نیفت
اخترپنجم؛
اینجا رفته بودیم خونه ی داییم پیازداغ درست کنیم برای عدس پلوی نذری فردا😭
خیلی روز جالبی بود
قبلشم دوباره من رفته بودم دنبال کارای اداری و اینجا خوب پیش رفته بود پس زندگی رنگی بود. تازه بارونم اومد.
اخترپنجم؛
اینجام خیلی جالب بود زندگی، ساعت 2 بعد از ظهر رسیدم تهران و شبش شمال بودم.
زندگی مورد علاقم:
اخترپنجم؛
خیلی روز سخت و گریه در بیاری بود ولی بعدش با یکی از همکلاسی های دبیرستانم رفتم کافه و درباره ی کتابا حرف زدیم و شبش برف اومد.
کنار هم قرار گرفتن اینا باعث شد اون شب گریه نکنم.