اخترپنجم؛
اینجام خیلی جالب بود زندگی، ساعت 2 بعد از ظهر رسیدم تهران و شبش شمال بودم.
زندگی مورد علاقم:
اخترپنجم؛
خیلی روز سخت و گریه در بیاری بود ولی بعدش با یکی از همکلاسی های دبیرستانم رفتم کافه و درباره ی کتابا حرف زدیم و شبش برف اومد.
کنار هم قرار گرفتن اینا باعث شد اون شب گریه نکنم.