اخترپنجم؛
خیلی روز سخت و گریه در بیاری بود ولی بعدش با یکی از همکلاسی های دبیرستانم رفتم کافه و درباره ی کتابا حرف زدیم و شبش برف اومد.
کنار هم قرار گرفتن اینا باعث شد اون شب گریه نکنم.
۴۰۴ برای من مرگبار بود ولی این عکسها بعضی هاش خیلی جالب بنظر میرسه، فهمیدم که اقتضای رسانه و سوشال مدیا همینه. زندگی تورو فقط توی یک قاب خلاصه میکنه
اخترپنجم؛
اینجارو توی تلگرام همون روز تعریف کردم، عموی اسنپی چاووشی گذاشته بود و ماشینش بوی سیگار میداد.
میخواستم بگم بزن بغل باهم گریه کنیم لطفا