هدایت شده از *حیات القلـوب*
این چند روز خیلی دلم میخواست از تصور مدرسه شجره طیبه بنویسم...
من یک معلمم...
تمام اتفاقات درون مدرسه برایم راحت تر از هر چیزی قابل تصور است...
مادری که لباس تمیز و شسته فرزندش را اتو می کشد...
مادری که صبح لقمه ی نان فرزندش را آماده میکند و اورا برای مدرسه بدرقه میکند...
پدری که فرزند خود را تا مدرسه می رساند و منتظر میماند فرزندش حتما داخل مدرسه شود تا خیالش از رسیدن فرزندش به مدرسه راحت شود...
زنگ صبح گاه مدرسه را می شنوم و بچه هایی که مرتب و نامرتب در صف ایستاده اند...
ذوق بچه ها از دیدن معلم در روز شنبه را در چشمانشان می بینم..
و دلتنگی معلم را با لبخندی برچهره دانش آموزان درک میکنم.
بچه ها به کلاس می آیندو من پس از سلامی گرم می پرسم حالتان خوب است؟!
مریم جان مریض بودی بهتر شدی؟!
زهرا جان مداد و کتابت را جا گذاشته بودی!
درس را با نام خدا و یاد نعمت هایی از خدا شروع میکنم...
معصومه ی بازیگوش بیرون پنجره آسمان را نگاه میکند!
آتنا از من سوال می پرسد!
فاطمه دوباره وسط درس مزه ای پرانده و همگی می خندند!
سارا یواشکی تکیه ای غذا در دهانش میگذارد!
ملیکا سوال همیشگی اش را می پرسد: خانووم کی زنگ میخوره!؟
من پاسخ پرسش هایشان را با مهربانی و با صبر می دهم...
بچه ها متفاوتند اما برای معلم همه آنها عزیزند...
حتی شیطنت هایشان را دوست دارم..
عادت هایشان...
گاهی به آنها نگاه می کنم و رفتارهای کودکانه و پر از نشاط آنها به من ذوق زندگی می دهد.
لبخندشان و ذوقشان غم را از یادم میبرد..
اینکه می بینم چقدر زود و راحت خوشحال می شوند...
ذهنم چقدر پرواز میکند...
برگردیم به تصورم...
موقع نوشتن می شود و بچه ها دفتر مشق خود را باز می کنند.
شاید آن روز مشق عشق را در دفترشان نوشتند..
شاید انشا داشتند و از وطن نوشتند
ویا در زنگ نقاشی ،تصویر مدرسه و ایران را با رنگ پرچم سه رنگ و سرخ شهیدان کشیدند...
شاید در زنگ علوم از دشت و لاله خواندند ...
نمی دانم...
آن روز چه آرزویی بر سر داشتند...
و سلاحی به محکمی قلم در دست داشتند...
اما چه شد!؟
گل های لاله پر پر شدند و در زیر آوار مدرسه ماندند...
زمین برای لمس قدم های کودکانه آنها دلتنگ شده و آسمان از فقدان صدای خنده ی آنها گریان است...
چقدر تحمل نگاه نگران مادران و پدران برای بقایای فرزند خود در زیر آوار سخت است...
حتی درختان قد علم کرده ی نخل از دیدن این غم خمیدند..
آرزویی پر پر شده...
و غمی نا تمام...
جنایتی آشکار در جهان...
اکنون دبستان شجره طیبه دیگر ثمر داده است...
گلی برای چیدن نیست...
همگی شهید شدند...
و دوستان وهم کلاسی هایی که تا ابد در کنار یکدیگر خانه کردند...
به یاد شهدای مدرسه شجره طیبه
#دلنوشته
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_امریکا
هدایت شده از اسرا.
سهیل کوچولو، یکی از شهدای میناب بود که برای آرزوش نوشته بود "دوست دارم موشک بسازم تا اسرائیل را نابود کنم." دارن به انتقام تو و به جای تو موشک آوار میکنن سر اسرائیل سهیل جان. نگران نباش.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
به محل اصابتها که سر میزنی، در کل محله هیچکس نیست. همه رفتهاند. کوچه پر از آوار و سنگ و خردهشیشه و خاک و اسباب خانههاست. و پر از انسانهای نیمجان و زخمی بر زمین. هیچکس نیست جز نیروهای ضروری امداد و یک دسته خاص؛ بسیجیها! بسیجیهای بیست،بیستویک ساله همهجا هستند. بیواهمه. زبان روزه آوار برمیدارند و کف خیابان را تمیز میکنند و کمک صاحبخانهها، اسباب سالم را از نابود شدهها جدا میکنند. باید باشی و ببینی که حتی زنان بیحجاب و دختران هودیپوش صاحبخانه، چطور کنار بچهبسیجیها ایستادهاند و میگویند« داداشجان یه کمک به ما میدی؟» راستی، آن پسرهای لوس ماسکزده که کف خیابان و دانشگاه با دیدن دخترها شیر میشدند و دربارهشان مینوشتید«شجاعت پسرهامون»، اینجا در دل خطر، نیستند. نیستند که شجاعتشان را نشان دهند. اینجا کنار مردم فقط مردهایی را میبینیم که یکماه قبل دربارهشان گفته شد «بسیجی، سپاهی، داعش ما شمایی»!
«مهدی مولایی»
https://eitaa.com/m_molaie110
هدایت شده از شهاب پارسا
خدا رو چه دیدی؛ شاید اون دنیا بهمون گفتن ثواب تویی که با دست خالی اومدی تو خیالون تا از کشورت دفاع کنی، با اون نیروی هوافضای پای لانچر یا با اون رزمندهی حزبالله نزدیک مرز سرزمینهای اشغالی یکیه، چون خدا از هرکی بهاندازهی توانش انتظار داره.
توی خیابون بمونیم، تا دفع کامل فتنه، انشاءالله.
هدایت شده از خورشیدگردون
لطفا از این به بعد کنار اسم ایران، "ابر قدرت" رو هم به کار ببرید که دهن همه عادت کنه به گفتن ایران ابر قدرت.
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴بسته شدن تنگه هرمز؛ کابوسی که فراتر از توقف صادرات در انتظار کشورهای تولید کننده است!
@farsitweets
هدایت شده از کانال حسین دارابی
تعدادی از درختان محل سکونت #رهبر_شهید که برخی را خود ایشان طی سالیانی غرس کرده بودند، درختان میوه بود. هرگاه اهل خانه از این میوهها استفاده میکردند ایشان قیمت آن را محاسبه و چندبرابر به بیتالمال پرداخت میکردند.
✍مهدی فضائلی عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبری
#حسین_دارابی 👇
http://eitaa.com/joinchat/443940864Cf192df24f0
هدایت شده از حسیبا
یه جا مجید واشقانی تعریف میکرد که
معلممون سر کلاس داشت از جنگ
چالدران حرف میزد و اینکه ما جنگ
رو باختیم چون اونا توپ داشتن و ما شمشیر.
من از این اتفاق سر کلاس گریهام گرفت.
اولین بار که اینو شنیدم یاد خودم افتادم!
بارها و بارها سر زنگ تاریخ از احساس
ناراحتی و خشم داشتم؛ انگار خفه میشدم
از اینکه که چرا همیشه باختیم؟ چرا تخت
جمشید رو به آتیش کشیدن؟ چرا خسروپرویز
فرار کرد؟ چرا سلطان خوارزمشاهی مقابل
مغولها مقاومت نکرد؟ چرا عباس میرزا باید
اونقدر دست خالی و غریبانه مقابل روسها
میجنگید؟ مگه اون موقعها شعار مرگ بر
یونان میدادیم که اسکندر حمله کرد بهمون؟
مگه انرژی هستهای داشتیم که مغولها یه
بهونهای پیدا کردن برای لشکرکشی به ایران؟
چرا رضاخان تبعید شد به یه جزیره دورافتاده
آفریقایی و پادشاه جدید نتونست پدرش رو
برگردونه؟ این مدت همش داشتم فکر
میکردم وقتی مدرسهها باز بشه و برم سر
کلاس چی قراره به بچهها بگم؟ الان میدونم!
میخوام همه این چراهای خودمو ازشون
بپرسم. وقتی خوب فکر کردن، این جواب
دوکلمهای رو بگم: "ایران قوی" این همون
چیزیه که نبودیم و نخواستن که باشیم.
بخاطر همین بهمون حمله میشد؛ تحقیر
میشدیم. وطنمون اشغال میشد و
میباختیم. برای همینه الان آمریکا و اسرائیل
جلو رومون ایستادن. اگه از آقای خامنهای
پرسیدن یا حتی خوشحالی کردن؛ محکم میگم
چقدر به این مرد افتخار میکنم. تاریخ چند
هزار ساله این سرزمین پر از پادشاهان
ترسوییه که وقتی سایه دشمن نزدیک شد
پا به فرار گذاشتن. از داریوش سوم
هخامنشی تا یزدگرد و سلطان محمد
خوارزمشاه و در نهایت محمدرضا پهلوی که
حتی بدون جنگ فرار کرد! میگم بعد از حداقل
صد و اندی سال گذشته و سرانِ فراری و
تبعیدی، این مرد تو کشور خودش، کنار مردم
خودش موند و به دست دشمنش کشته و
شهید شد. قطعا بهش افتخار میکنم.
در دوره همه فراریها، عین سورنا و آریو برزن،
مقاومت رو انتخاب کرد. از "ایران قوی" گفت
و میخواست که اگه میزننمون ما هم بتونیم
بزنیم! اگه اونا توپ دارن ما با شمشیر نجنگیم.
بگم ببینید همون محمدرضا پهلوی که دوسش
دارید میگفت: بر اثر خوشباوری در جنگ
جهانی اول و دوم، با اعلام بیطرفی بازهم
اشغال شدیم.../ آقای خامنهای خواست تا
علیرغم همه توسری خوردنهای تاریخیمون،
قوی بشیم. هیچ کشوری جرئت نکنه بیاد و
راحت ایران رو بگیره و بره! خواست که
"بخوایم" و "بتونیم" از خودمون در برابر
هر ابر قدرتی دفاع کنیم.
تاریخ جواب همه سوالهارو داره!
هدایت شده از آخرین بهار دنیا
پاشو توسل و فتح بخون.
اگه طولانی هستن دعای ۱۴ صحیفه رو بخون
اگر بااازم نمیتونی همونجوری که دراز کشیدی صلوات بفرست🔪
به نیت دفع حملات دشمن و موفقیت حملات خومون.
الکی نچرخید اینور و اونور! این کانالها دست شما رو نمی گیرن🙏🏻