خدا گر پرده بردارد ز روي کار آدمــــــها
چه شاديها خورد بر هم چه بازيها شود رسوا
يکي خندد ز آبادی ، يکي گريد ز بربادی
يکي از جان کــند شادی، يکی از دل کـــند غوغا
عجب صبري خدا دارد که پرده بر نمي دارد
وگرنه بر زمين افتد ز جـيـب محتسب مـــينا
#شعر
من صبورم اما
بی دلیل از قفس کهنه شب میترسم..
بی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروب..
تو مثل قهوه میمانی که هم دلچسب هم تلخی
که قهوه با تمام تلخی اش بدجور می چسبد
#شعر
@aks_sokhango
نمیدونم اسم ش رو چی میذاری..
تاوان، انتقام یا هرچیز دیگه ای
ولی میدونم
خدا از اشک بنده هاش نمی گذره..
#فکت
@aks_sokhango