هدایت شده از دالانِ خیال^^
۴۰۲ برای من سال سختی بود
از سختی و استرس کنکور
تا جاموندن از اربعین و کربلا ...
برای تسکین دلم میگفتم اشکال نداره هیئت قراره اسفندماه ببره مشهد!
میرم پیش امام رضا، میشینم روبهرو ضریحش از این روزا میگم بهش یکم این دل آروم میگیره ...
قسمت، تقدیر، سرنوشت هرچی میخوای اسمشو بذاری، نذاشت که این آرزو هم تیک بخوره!
رسما شده بودم افسرده به تمام معنا =)
تو حال و هوای خودم بودم که دیدم مسئول اتحادیه زنگ زد
گفت که داشتیم قرعهکشی میکردیم اسمت دراومد برای دیدار با رهبری، ۹ اسفندماه آقا با رای اولیها دیدار دارن میری؟
من دیگه صدا نمیشنیدم، یک آن تصویر اون حسینیهی مملو از جمعیت اومدم جلو چشمم که همه یکصدا دارن شعار میدن "این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده"
اصلا باورم نمیشد، داشتم تو ۱۸ سالگی به بزرگترین آرزوی زندگیم میرسیدم ...
با خوشحالی تمام گفتم مگه میشه نیام؟ از خدامه باشم ...
گفت پس اسمتو رد میکنم!
منم خوشحال و خندان، نشستم چشم انتظار تا روز موعود برسه ...
شد هشت اسفند، قرار بود فرداش حرکت کنیم
صبح دیدم نمیتونم از جا پاشم
هرچی تقلا میکنم فایده نداره
آنفولانزا گرفته بودم از نوع شدید
گریه میکردم میگفتم من باید برم آقامو ببینم
با کمک بلند شدم رفتم درمانگاه
به امید اینکه با سرم و آمپول بتونم خودمو خوب کنم
اما زهی خیال باطل =)
قرار بود فردا ظهر حرکت کنند
تا لحظه آخر امید داشتم حالم خوب میشه و میتونم برم دیدار
اما نشد
مثل کربلام که نشد
مثل مشهد که نشد
قسمت این بود که این دیدار هم نشه ...
زنگ زدم و با یه بغضی ته گلو گفتم اومدنم جور نشد، هرکی رفت التماس دعا!
اون روز خیلی شکستم، حس طرد شدن داشتم، حس اینکه از چشم خدا افتادم، حس اینکه کسی صدامو نمیشنوه ...
هرطور که بود اون روز گذشت
بعدش خیلی امید داشتم بتونم برم دیدار؛
وقتی اومدم حوزه امیدم بیشتر شد که حتما روزی قسمتم میشه و آقامو از نزدیک میبینم اما ....
اما آقا جان
انگار روزگار عهد کرده بود که نذاره من به این آرزو برسم و دیدن شما آتیش حسرتی شد که تا عمر دارم قراره توی شعلههاش بسوزم ...
تو این دنیا که نشد
اما همه امیدم به اینه که اون دنیا دست پر برسم خدمتت و از نزدیک زیارتت کنم
خدا رو چه دیدی
شاید تا اون موقع کتابم رو نوشتم و با دستای خودم هدیه کردم محضرتون =))
پس
دیدار به قیامت عزیزترین حسرت زندگیم =)
✍🏻 نرگسسهرابی
#روایت
دلم خونه دلم خونه از دنیایی که اهالی اون چنان عبدالله بن زبیر ها و عمر بن حجاج ها برخورد میکنند.
حضور این افراد دور و برم داره حالم رو از دنیای اطرافم بهم میزنه.
کسانی که هنوز به این دنیا واهی تعلق دارند
کسانی که خود را هنوز به تعلقات دنیایی می چسبانند.
گفته بود و درست گفته بود:
اگر خون این شهید این جماعت را بیدار نکند؛ دیگر بیدار نخواهند شد.
بله اینها بدتر از یهودیان سقیفه اند
که در این دوران عیان با سابقه تاریخی سکوت میکنند.
آه...
از وجود چنین انسان های ناپاکی که درد دل های سیاسی ما را با تاریخ تازه میکنند
عده ای تحلیلگر بی عمل بی عرضه که هیچ نمیفهمند و نمیدانند و خود را نمیچسبانند به هیچ یک از مرز های جنون
یا عرضه ندارند یا بطنشان مطهر نیست.
عجیب است.
همه دنیا فکرم این بود که چرا این جماعت وقتی آنقدر خوب تحلیل میکنند و حرف میزنند و میدانند چرا اهل عمل نیستند
چرا خود را حتی عضو لشکر سیاه حسین بن علی نمیدانند.؟؟
حال میفهمم
حال کامل درک میکنم
چون اینها وابسته به دنیا و تعلقات دنیوی هستند که با اینها به هیچ چیز نمیرسند.
تازه جالب ترش این است که این جماعت از ما که بی ریا داد میزنیم انا المجنون و بی گدار به آب میزنیم ایراد میگیرند که فلان جا فلان کارتان اشتباه بود.
من احمق را بگو که چنان عقاب فکر میکردم هدف ایراد است و همین هوای تعفن آمیز دنیایشان باعث شد که من این بیانی را که:
مردم از مداح واکنش سریع میخواهد در مداحی صرفا اگر یک توئیت زده شود بیفایده است مردم مداحی میخواهند.
و در اتفاقات هم تقاضای مطالبه سریع دارند. و مداح هم باید سریع واکنش بدهد حتی اگر چنان مطلوب نباشد اما مردم خریدارند.
خدا مرا ببخشد که نفهمیدم
و خدا رو شکر که فهمیدم که چه اتفاقاتی در حال انجام است.
- ان شاءالله اخة الشهید، زوجة الشهید و ام الشهید
✍🏻و باافتخار ابنةالشهید
#روایت
#راحیل
هدایت شده از مکــتوباتِ دل|'
امتحانِ بزرگی در پیش داریم...
امتحانِ پذیرشِ ولی!
یسریا از این امتحان موفق خارج میشن و یسریا غربال میشن...
دست به دعا ببریم که از این امتحان سربلند بیرون بیایم🤝🌱
دلم میخواهد بنویسم و بنویسم و بنویسم.
فقط بنویسم
چگونه بنویسم مهم نیست فقط مهم این است که بنویسم چون الآن فکر میکنم هر جور بنویسم مردم میفهمند و دیگر خط و مرز نمیشناسد تبیین
#همین_حوالی
هدایت شده از دالانِ خیال^^
الهی رضاً برضائک
صبراً علی قضائک
و تسلیماً لامرک
خدایا
راضیم به رضای تو
در برابر قضای تو صبر میکنم
و تسلیم امر تو هستم
ما شاگرد مکتب عاشورا هستیم
آقای ما تو گودال بود و درآن لحظات نفسگیر راضی بود به رضای خدا
سید شهید ما فرمود قرار است عاشورایی بجنگیم
پیش نیاز این جنگ درک و فهم نهضت عاشوراست ...
#اندراحوالات
•°الرَحیٓل°•
الهی رضاً برضائک صبراً علی قضائک و تسلیماً لامرک خدایا راضیم به رضای تو در برابر قضای تو صبر میکنم
آه از آن جماعتی که هنوز نفهمیدند عاشورا چیست.