eitaa logo
•°الرَحیٓل‌°•
18 دنبال‌کننده
404 عکس
175 ویدیو
7 فایل
رهروان عشق شد وقت هنگامه نزند کسی حرف از امان نامه! - علی الاصول میان سپاه شمر و حسین نه جای سازش و تسلیم، حرف عاشوراست!
مشاهده در ایتا
دانلود
سَلاَمٌ عَلَى آلِ یٰسْ
هدایت شده از مأوآ...
‌‌‌‌ سبزه‌ام را می‌سپارم دست آقای نجف طالعم دست علی باشد برایم بهتر است اعتقاد هرکسی باشد برایش محترم سیزده را دوست دارم زاد روز حیدر است
هدایت شده از ‹مُصحَف›
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایول ایول، داش مجید رو ایول🗿❤️‍🔥 (حاجی گنگش بالاس🕶️)
هدایت شده از باید رفت!-🕊️
اکنون خودتان را الک کنید؛ که زمان الک شدن نزدیک است !
سَلاَمٌ عَلَى آلِ یٰسْ
•°الرَحیٓل‌°•
-
مرا به سخت جانی خود این گمان نبود...؛💔
•°الرَحیٓل‌°•
#حسینیه_اعظم «قسمت اول | خدا حواسش بود؛» چند سالیه که همش بین زنجان و مازندران در رفت و آمدم، بیشت
«قسمت دوم | اینجا حسینیه اعظم شد!» به سرعت خودم رو به جلوی جایگاه رسوندم یکهو دیدم یه خانم قدبلند و به نسبت لاغری گفت ببخشید میشه یکم جا بدید؟! به سمت صدا چشمانم را چرخاندم دیدم یک علم بلند و بزرگ یا عباس در دستش است، پرسیدم میخوای با این چه کنی؟ گفت بچرخونمش گفتم اینجا فضای زیادی نیست، این علم به بزرگی جا نمیگیره یکهو به عظمت علم نگاه کرد و گفت : آقام ابالفضل مدد میده می‌چرخونمش! آخ چقدر یاد یوم‌العباس افتادم... خلاصه که چند ثانیه از این جمله نگذشته بود که دیدم علم رفت بالا... زمزمه اش آقا مدد بده بود! و من تا بالا رفتن علم رو دیدم ناخودآگاه بلند گفتم : یل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینین پرچمی... بماند که با فریاد این جمله عده ای متوجه شدند آذری ام و با تعجب خیره نگاه می‌کردند... ناخودآگاه به بلندای علم خیره شدم و قربان صدقه کفیل الزینب می‌رفتم؛... علم پایین اومد و خانوم علمدار به سمت مردانه علم دراز کرد و آقایی که چندان قد بلند هم نبود علم را گرفت، فهمیدم صاحب علم اوست. در همین کش‌مکش بودم که یکهو دیدم خانوم علمدار کوچه باز کرده برای سجده شکر به جا آوردن... آخ خوشا به حالش... گفت خب من که حاجت روا شدم‌ میرم که ریا نشه😅 پیش خودم گفتم بیا اصلا اینجا حسینیه اعظم شد! از اول که حرکت کردم سمت تجمع تو ذهنم بود که خدایا اگه میشه یکی الا و ان الدعی ابن دعی قد رکز... را بخواند یا اگر نشد یه کاری بکنم خودم این رجز را بخوانم... آن شب مراسم مهمان ابوشهیدین آیت الله معلمی و آیت‌الله لائینی بود! تا قبل صحبت های آقای معلمی نشد که کسی بگوید یا بگویم، ایشان هم همه‌اش از مقاومت ابی عبدالله دم زد به جا بود که این شعار داده شود اما ایشان آنقدر چفت صحبت میکردند که نمی‌شد. خلاصه که بیانات ایشان تمام شد و مردم در صلوات بودند چند دقیقه ای سکوت شد تا خواستم بگویم دیگری از آن سوی مردان ندا سر داد مرگ بر آمریکا✊🏻همه مردم پشت سرش... خلاصه که نشد... پیش خودم گفتم یا‌ جد آقاسید مجتبی یه نگاهی! یا حضرت زهرا مدد بده! یا امام مجتبی مدد برسان... مجری دعوت کرد از آقای لائینی! من هم نمیدانم چطور اما یکهو در حالی که از آن سو شعار می‌دادند دهانم باز شد: به قول سید حسن نصرالله جمعیت سکوت شد و دسته از جوان از سمت برادرا در پی صدا به طرفم نگاه چرخاندند؛ من هم چادر را نقاب کردم رو به سمت خانوم ها گرفتم! یکی از خاصیت های چادر جده این است!؛ ادامه دادم: قال مولانا ابی عبدالله الا و ان الدعی ابن دعی قد رکز بین الاثنتین بین السلة و الذلة و هیهات من الذلة جمعیت یک صدا فریاد زد : هیهات من الذلة... آقای لائینی بالای صحنه و پشت تریبون فرمودند: بله... هیهات من الذلة... و با جمعیت همراه شدند تا جمعیت خاموش شد! نگاه خواهرا سنگین تر از برادرا بود! جوری نگاه میکردند که آنگاه رجز خوان ندیده‌اند! خلاصه لحظه ای نگذشته بود که در فشار جمعیت نزدیک بود له شوم! خانومی از یک سو صدا زد تازه نقل قول سید حسن کرده بنده خدا مراقبش باشید! خلاصه که جمعیت آرام شد. من که هنگام رجز چون تیری که آرش پرتاب کرده بود جانم را در تک تک کلمات گذاشته بودم! در حین صحبت آقای لائینی چمباتمه نشستم... پشت سرم هم یک خانومی که به شدت مرا یاد خانوم خالقی پور می‌انداخت نشست؛ ناخودآگاه به دلم افتاد به او بگویم معذرت می‌خوام پشتمو به شما کردم! چند لحظه ای نگذشته بود که دست گذاشت روی پشتم و گفت... ادامه دارد... ✍🏻 ابنة الشهید
سَلاَمٌ عَلَى آلِ یٰسْ