eitaa logo
•°الرَحیٓل‌°•
18 دنبال‌کننده
406 عکس
175 ویدیو
7 فایل
رهروان عشق شد وقت هنگامه نزند کسی حرف از امان نامه! - علی الاصول میان سپاه شمر و حسین نه جای سازش و تسلیم، حرف عاشوراست!
مشاهده در ایتا
دانلود
یک توضیح کوتاهی هم بدم درباره یادداشت ها و دلنوشته ها : خیلی از این نوشته ها برای شخص سوم و یا فرد دیگری از رفقا یا اطرافیان بنده بود و بعضا بعضی ها هم برای بنده اما از این به بعد همه یادداشت ها برای خودم و به قلم خودم می باشد پس برای سهولت کار دسترسی آسان رو تغییر میدم
بنده خانوم محمدی هستم. و مدرس علوم و معارف مهدویت(در حال تنظیم پایان نامه) مربی مهدویت کودک و نوجوان روایتگر راهیان نور | راوی بفرمایید: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_obcy9iq&btn=راحیل
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از  حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
خواهری عکس‌های مراسم نماز را بالا و پایین کردم. دلخوش بودم که گوشه‌ای، اثری از برهم خوردن نظم صفوف را ببینم؛ برهم خوردنی به بهای دلتنگی پدر_دختری💕 راستش در طول نماز، اسم از هرکس که می‌آمد، در شانه‌های نزدیکترین کسانش زلزله می‌افتاد. آیت‌الله گلپایگانی و آقای حدادعادل و دکتر باقری کنی و ... سایر وابستگان . اما چشمان من در پی شانه های بودند که چادر مشکی آنها را پوشانده باشد و بلند تر از بقیه، بلرزند. میروم سراغ اصل مطلب، این سیاهه را برای هدی‌سادات خانم حسینی می‌نویسم. خانم جان چقدر جای خالی دور و برتان هست! حتم دارم در پدری بودن با خواهرتان رقابت داشتید. «بابا کی رو بیشتر دوست دارن؟» و لابد تک تک خاطرات از مقابل چشمانتان عبور میکنید و در نهایت می‌رسید به این که « دیدی گفتم آبجی بشری رو بیشتر تر دوست دارن !» خاله، خاله را می‌فهمد. خواهرزاده هر قد و هیبتی هم داشته باشد ،میشود بچه ی خود آدم؛ پاره تن ، جگر گوشه ! حتما بارها برای زهرا کوچولو خیال‌بافی کرده اید، بارها در دلتان عروس شدنش را دیده اید ، حتما دلتان قنج رفته وقتی کلمه ای شبیه به خاله گفته و به شما نگاه کرده است. شاید شما هم به رسم زنانگی گاه در گوش آقا سید مجتبی، نصیحت خواهرانه کرده اید که : « هوای خانمتو داشته باش، براش گل بخر، هوس فلان خوراکی رو کرده، بهش محبت کن و ...» و بعد ترش که امامِ جوان ما لبخند به لبان زهرا خانم آورده ، قند توی دلتان آب شده است. لابد زهرا خانم دست روی دستتان کشیده و اقرار کرده که خواهری را در حقشان تمام کرده اید. و در تمام این لحظات، مردی با لبخند گرمش که از میان ریش‌های مرتب و سپید میدرخشید، تماشایتان می‌کرده است. دلم می‌گوید در خلوت های پر مهرتان، از همان اوایل به این فکر کرده بودید که مصباح‌الهدی همان مصباحِ هدی است؛ نورِ چشم و چراغِ منزل و روشنایِ زندگیِ هدی . انگار که از همان اول شما دوتارا به اسم همدیگر زده باشند. آخ هدی سادات خانم، چقدر جای خالی ... دوست داشتم، میبودم، شانه هایتان را می‌گرفتم و به قدر دو کف دست از زلزله هایشان می‌کاستم. خانم جان، داغتان چقدر شبیه داغ امام مجتبی‌ِ ماست ؛ داغ پدر، داغ خواهر و خواهر زاده، داغ همسر ... لابد از همان بچگی عادت داشتید پشت سرشان راه بروید ، هر کاری ایشان کرد و هر چه گفت و شنید را تقلید کنید که حالا اینقدر شبیهشان شده‌اید. خانم جان، الهی که صبر خانم حضرت زینب س به قلبتان جاری شود، کمی از زلزله های شانه هایتان بکاهید. آن شانه ها باید گریه‌گاه امامِ جوان ما بشوند. خانم جان، در این داغستان، مهر خواهرانه ی شماست که می‌تواند هزار زخم را بر دل امام ما التیام دهد . هدی سادات خانم جان، خواهری کنید برای ایران ما ... ✍ به قلم حاد 🌿 @had9797 🌿
دارم ز تهران میروم مردم خداحافظ دیگر مرخص میشوم ای قم خداحافظ
خیر تو را میخواستم ایران خداحافظ ای طاعنان! این نیز رفراندوم خداحافظ
گفتند شد زیر زمین پنهان، گذشتم من رفتم ولی تا گنبد طارم خداحافظ