هدایت شده از حسینیه اعظم زنجان
نوحه رجز گونه ویژه حسینیه اعظم
من سنگر عباسیده همراه حسینم
خونخواه امامم بلی خونخواه حسینم
یالثارات الحسین
سسله بیلسین عالمیَن
(هیهات منالذله)
ـــــــــــــ
یا ندیردی حسین خیمه سینی آل امیّه
ایراندا دا تکرار اولو نوبدی او رویّه
آمریکانی واللهی دوتار آه رقیه
من غرق غم ازسوز دل و آه حسینم
یالثارات الحسین ...
ــــــــــــــــــــ
ای شیعه یزیدان زمان همقسم اولدی
بُملار نوکولوب باشه اورک غرق غم اولدی
واللهی حسینیه ی زنجان حرم اولدی
گل بوردا دینن ، بندۀ درگاه حسینم
یا لثارات الحسین
ـــــــــــــــــــ
ای یول ایتیرن تاپ هدف و راه حسینی
عالمده تانی دشمنِ بدخواه حسینی
یول تئز تاپیلار تاپسان اگر ماه حسینی
من عاشق انوار و رخ ماه حسینم
یا لثارات الحسین........
ــــــــــــــــــــــــ
عباس و حسین عشقینه آچدی علم ایران
راه شهدا ده گوتوروبدی قدم ایران
درس آلدی سلیمانی دن اولدی حرم ایران
سربازَ او سردار ابر جاه حسینم
یا لثارات الحسین.....
ــــــــــــــــ
جُرمی دیدیم آیا ، نَییدی خامنه ای نین
وئردیله جواب اولموشودی چون علمِ دین
کیم پرچم دین اولسا اولار مقتلی خونین
قربانیِ قربانِ دل آگاه حسینم
یا لثارات الحسین
ـــــــــــــــــــــــ
ملتمس دعا کلامی
#در_خیمه_حسینیم_خونخواه_و_جانفداییم
#محرم_۱۴۴۸
#حسینیه_اعظم_زنجان
[ www.haz.ir | @haz_ir ]
چند بار قصد کردم بنویسم اما پشیمون شدم
هی بغض کردم قورت دادم اما اونایی که منو میشناسن میدونن تعصبم رو برادرامه...
این قصه سر دراز دارد اما
من میخوام یه چیزی بگم اونم اینه که خواهر دوست داره خودش به سخت ترین حالت، قبض روح بشه ولی یه تار مو از برادرش کم نشه.
یه شُک ساده به داداشش وارد نشه
در روایات آمده وقتی اهل خیمه فهمیدن ابیعبدالله اذن میدان به علیاکبر داده همه بی قرار شدن ولی یکی نتونست خودش رو نگه داره
روایت اینقدر با جزئیات نگفته من بسطش میدم.
بدو بدو آمد دم خیمه پرده رو کنار زد
داداش!
میخوای بری؟ اگه بری سکینه چه بکنه بی تو؟ داداش فکر منو کردی؟ اصلا حواست به دل من هست؟
داداش!
ارحم غربتنا . . .
رحم کن به دلمون، داداش علی، جان سکینه نرو
میگم شاید اگه ابی عبدالله عتاب نمیکرد سکینه اونقدر اصرار میکرد تا علی راضی بشه...
اما ابی عبدالله عتاب کرد:
ولش کنید اون ممسوس در ذات اقدس الهیه اون شهید در راه خداست.
نمیگم راحت بود
نمیدونم چطور
ولی گذاشت علی بره
ولی یه جا دوباره نفس سکینه به شماره افتاد
آشیخ جعفر آقای شوشتری میگه وقتی از میدان ندای علی بلند شد!
سکینه ایستاده بود بقیه رو من بسطش بدم میشه این:
سکینه هی زمزمه میکرد داداش آخر کار خودتو کردی؟؟
خیالت راحت شد؟! داری میبینی بابا محتضره
عمه داره دعا میکنه ای کاش قبل از اینا کور شده بودم ...
داداش گفتم بهت به غربت ما رحم کن
دیدی چی شد؟!
حالا بابا جنازه اربا اربا تو رو چطوری بیاره خیمه
تو که رفتی خوش به حالت شد خدا رو زیارت کردی، زیارت قبول
اما ای کاش فکر اینم میکردی که آبجی سکینه بی تو چی به سرش میاد...
وای علی... وای قارداشیم...💔
هر کی درک نکنه خواهرا خوب اینو درک میکنند
برادر تنها تکیه گاه بی چون و چرای خواهرشه
آخ چی کشید سکینه خاتون😭💔
#همین_حوالی
هدایت شده از حسینیه اعظم زنجان
📌#اطلاعیه
دسته عزاداری#یوم_العباس🏴
📆 سه شنبه ۲ تیرماه
⏱️شروع مراسم ساعت ۱۴.۳۰
⏱️ حرکت دسته عزاداری از ساعت ۱۶.۳۰
#در_خیمه_حسینیم_خونخواه_و_جانفداییم
#محرم_۱۴۴۸
#حسینیه_اعظم_زنجان
[ www.haz.ir | @haz_ir ]