صفحه گوشی را باز کردم
صفحه روشن شد.
چشمانم به متن پایین افتاد
" خداحافظ ای برادر زینب "
آخ از این جمله. عمق جانم را سوزاند دو روز است که با این جمله دارم گریه میکنم.
نگاهم را فوکوس روی تمام صفحه کردم صحنه ای دلنشین
حسین، زینب را در آغوش گرفته است!
برای من که خود برادر دارم قابل درک است اخوی ابایی از این کار حتی در مقابل چشمان همسرش ندارد. هر وقت هم حرف میشود میگوید تو اول بودی و بعد او رقیبت شد.
اما باز هم من حیاء میکنم و گوشزد به او که همسرش همیشه بر من مقدم است اما
امان از آن روز که دلم گرفته یا خسته و محزون باشد به جماعت و عیال و هیچ چیز رحم ندارم، از چند فرسخی اگر ببینمش فریاد میزنم داداش...
در همین فکر و خیال و بحث با خودم بودم که ذهنم در امتداد بحث عقل و دلم عتاب کرد که این هم آغوش وداع است برای زینب!
حتما الآن دل محزون زینب در آغوش حسین زیر گوش برادر میگوید:
به وداع من و تو خیره شده چشم رباب
خواندم از طرز نگاهش که منم دل دارم
-
“ السَّلامُ عَلىٰ مَنْ تَهَيَّجَ قَلْبُها لِلحُسِين ”
#عاشورا
هدایت شده از پایگاه خبری موج رسا
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 حرکت دسته عزاداری
زینبیه اعظم زنجان
حماسهی ۱۱ محرم یوم الزینب {س}
🗓 جمعه ۵ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶
____
@mojerasa_ir
هدایت شده از •°ذیروح
ما روضهی حسین شنیدیم و زندهایم
مارا به سخت جانی خود این گمان نبود...