من نمیتونم یه دستی همه چیز رو هندل کنم
غم تو رو
زندگیمو
جهاد تبیین رو و و و ...
بیا برگرد
من نیاز دارم یه بار دیگه بیای بشینی رو اون صندلی حسینیه امام با بغض بگی بنده به جد عزادار هستم ...
من دوباره شور کار بگیرم 😭😭
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بله صاف مینشینیم
بابای ما شهید شده است...
#منِ_او
« قسمت اول | یک شبه دودمانم را به باد داد»
به قول بزرگی زندگی ام شده است پر از کارهای ناتمام و پرونده های باز
پرونده هایی که معلوم نیست از کی و کجا باز شده است و به کجا ختم میشود و کی تمام میشود...
من انسان برونگرایی بودم، به شدت برون گرا در گام دوم زندگی ام برای اینکه به رشد معنوی برسم بوسیدمش و گذاشتم کنار تا بتوانم با کتاب و دفتر و مشق انس بگیرم اما خب از قدیم گفته اند درس و بحث یعنی هم درونگرایی(درس) و هم برونگرایی(بحث/گفتمان) و این باعث شد که نتوانم به کل ببوسمش که خب حسابی هم در بخش بحث به کارم آمد اما شنیده اید میگویند یک شبه دودمانش را به باد داد؟!
خب اگر نشنیده اید بشنوید
▫️
همه چیز به خوبی داشت پیش میرفت همه چیز بر روی غلتکی بود که اصلا از روان بودن این غلتک سر ذوق بودم هم درس خوب پیش میرفت و هم بحث
مشغول بودم و سرگرم ایام میلاد ولی نعمتمان بود!
خانواده همه عازم حرم بودند و من به دلیل مشغله هایم بیخیال زیارت شدم و البته استدلالم همیشه جمله شب قدر آ سید مرتضی آوینی بود:
که رو به دوستانی که به او میگفتند سید یه امشب این نوار ها را بیخیال!
بیا اعمال را به جا آور، دستت را بگیرد!
رو به قبله نشست و عوض قرآن نوار بر سر گذاشت و گفت: این شب قدر من است ...
▫️▫️
خلاصه که دم دمای غروب بود و شبکه تلویزیون روی ویژه برنامه میلاد بود که از حرم پخش میشد یکهو دیدم وسط حال خوش آن خبری که نباید را آقای یراق بافان اعلام کرد...
دودمانم یک شبه به باد رفت!
آقای ۴۴ رفت؟
آری رفت ...
بماند که هنوز باور نکرده ام که این فقط یک سانحه بوده ...
او رفت اما با رفتنش آرامش را برد
آری صحبت از همان سیدی میکنم که در پایین پای امام رضا دفن است!
شهیدجمهور آیت الله سید ابراهیم رئیسی!
هنوز وقتی میخواهم نامش را بگویم لرزش و ابهت طنین صدای آقای یراق بافان در گوشم می پیچید؛
ادامه دارد...
✍🏻 محمدی
@AlRAHIl_191
هدایت شده از زنجان سَسی
♨️ توئیت حاج مهدی رسولی پس از صحبت مذاکره بعد ترور شهید فخری زاده
۱۳۹۹.۹.۱۰
(( تیر ترور از دریچه نفوذ قلب ما را نشانه می گیرد!
بسته باد چشم هایی که چشم به دشمن دوخته اند!
و شکسته باد! دهان هایی که دم از مذاکره می زنند! ))
#زنجان_سسی
📲 @zanjan_sasi
•°الرَحیٓل°•
#منِ_او « قسمت اول | یک شبه دودمانم را به باد داد» به قول بزرگی زندگی ام شده است پر از کارهای ناتم
#منِ_او
«قسمت دوم | منتخب ما رو خدا هم انتخاب کرده »
حالم بهم ریخت دست خودم نبود شب را تا صبح پی خبر بودم که شاید آن تماس آقای آل هاشم خط نور امیدی باشد بین اینهمه تاریکی ناامیدی اما خب چه کنیم دنیا هیچ وقت بر وفق مراد ما نمی چرخد!
اعلام شد آنچه نباید می شد ...
هنوز آن روز را خوب به خاطر دارم که حاج مهدی رسولی در کنار آقا مهدی محرمی پشت تریبون با موهای بهم ریخته و چهره ای در هم فاتحانه صحبت کرد و گفت :
مردم!
سینمون رو میدیم جلو با افتخار میگیم
منتخب ما رو خدا هم انتخاب کرد!
▫️
او که رفت ما انقلابیون گفتیم به برکت خونش هم که شده اینبار مردم دوباره آقای ۴۴ رو انتخاب میکنند!!
معلوم است دیگر رئیس جمهور بعدی کیست اما باز هم دنیا بر وفق مراد ما نچرخید و آن شد که نباید میشد ( البته مسئله امروز نیست! هر چه نباشد هم اکنون دولت منتخب ایشان اند و ما پشتیبان ایشان. بنده از زبان آن روز بیان میکنم)
خب ما تصوراتی داشتیم میگفتیم دارد رو بازی میکند!
میگوید حاج قاسم موی دماغ آمریکا شد او هم حاج قاسم را کشت!
میگفتیم پسرانش کارش را تمام کرده اند چقدر بد بازی میکنند آنقدر رو؟
میگفتیم مستقیم به شهید رئیسی توهین کرده است مگر میشود؟ مردم غیرتشان به جوش آمده امکان ندارد کار تمام است.
می گفتیم دکتر خوب بر علیه او پیروز شده کار تمام است!
برگ برنده های دکتر بخیه ای بود بر سینه چاک خورده ما از غم شهید جمهور
موعد انتخاب شد...
شمارش آرا...
اعلام شد کار به دور دوم می کشد!
▫️
باز هم مناظره و باز هم مناظره آن هم بی اساس و فقط هوچی گری به قول دکتر مطیعی همه اش شده کولی بازی!
خلاصه از شما چه پنهان پی برده بودیم که قرار است که دنیا بر وفق مراد ما نچرخد آخر سید حسن برایمان طوری صحبت کرده بود که فهمیده بودیم!
گفته بود حواستان باشد انتخاب شما بر سرنوشت ما تأثیر زیادی می گذارد
فهمیدم اما خب چه کار میکردیم ساعاتی بیش نمانده بود تا انتخاب دیگر وقت استدلال و استنباط نبود!
تنها کاری که از دستمان بر میآمد دعا بود
ما هم دوره گرد شدیم و شبیه حاج مهدی رو می انداختیم به حدیث کساء و ذکر و توسل و ...
▫️
آن سحر را خوب یادم هست همه خاندان بیدار بودیم خبر های شمارش آرا را میخواندیم علی الخصوص من و پدرم
- بابا ای وای پزشکیان جلو افتاد
نه دختر مگه الکیه اینا سیاسی بازیشونه، همیشه رسانه با اوناست مگه اولین بارته؟؟
- عه بابا درست میگفتی دکتر جلو افتاده
به جایی رسیدیم که منتخب ما خیلی عقب افتاد و به اختلاف میلیونی رسید!
سحر بودم وقت نافله دیدم اگر بخواهم ادامه دهم به خبر خوانی که من را با واقعیت رو به رو میکرد حالم بدتر میشود
▫️▫️
نشستم به نماز زدم زیر گریه خدایا ما رو ببین به ما نگاه بنداز یا حضرت زهرا نگاهی عنایتی...
اشک می بارید و من با ذکر و سجده و التماس از درگاه خدا عاجزانه تمنا میکردم
بله آقای مطیعی درسته گریه های ما همه سیاسی است!...
در تاریکی مطلق اتاق بودم برای اینکه توجهم به قادر مطلق باشد گوشی را خاموش کرده بودم فقط در اتاق باز بود که سر و صدای جماعت را بشنوم
ادامه دارد...
✍🏻 محمدی
@AlRAHIl_191