eitaa logo
•°الرَحیٓل‌°•
18 دنبال‌کننده
404 عکس
175 ویدیو
7 فایل
رهروان عشق شد وقت هنگامه نزند کسی حرف از امان نامه! - علی الاصول میان سپاه شمر و حسین نه جای سازش و تسلیم، حرف عاشوراست!
مشاهده در ایتا
دانلود
اینقدر درگیر کار بودم که نفهمیدم ساعت چنده! وقتی پیام فرستادم فهمیدم دارم تو فردا زندگی میکنم :)
سَلاَمٌ عَلَى آلِ یٰسْ
توی این دنیا ۸,۲۳۹,۸۶۷,۹۵۲ آدم وجود دارد. همون‌طور که به اعداد توجه نکردی به حرفاشونم توجه نکن..!
هدایت شده از دالانِ خیال^^
اهل عالم دارد از ره ماه ماتم میرسد هیئتی‌ها یاعلی! دارد محرم میرسد ... قدمِ‌پنجم | به نیت شهیدمحمدحسین‌سودی
هدایت شده از هیئت ثارالله زنجان
27.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 اجرای گروه سرود نسل طلوع دختران نونهال هیئت ثارالله زنجان در ایام دهه کرامت و روز دختر پیاده راه سبزه میدان ـ اردیبهشت ۱۴۰۵ [ @sarallah_zanjan ]
هدایت شده از باید رفت!-🕊️
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍🏻می‌گن توی این روز، نگاهِ مهربونِ امام رضا(ع) به دلِ زائراش یه جور دیگست:)) حتی اگه کیلومترها دور باشی راهِ دل که بسته نیست💛 کافیه فقط دلتو راهی حرمش کنی همین یه نیتِ ساده، خودش یه زیارته🕊 🗓۲۳ ذی القعده روز 📖زیارت مخصوص (ع) ✨ @bayad_raaft
هدایت شده از مکــتوباتِ‌ دل|'
‌ 'امروز تولدِ شهید سودیِ عزیزِ یه زیارت عاشورا و سوره یاسین هدیه کنیم به روح پاکش تا ان شاءالله مارو هم کنارِ مادر یاد کنن :)🌱🤍' ‌
530.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- من بلد نیستم از عشـــق پشیمان شوم؛
پیراهن خونین شهیـــــدان کفن ماست جمهـــوری اسلامــــی ایران وطن ماست؛
•°الرَحیٓل‌°•
#حسینیه_اعظم «قسمت دوم | اینجا حسینیه اعظم شد!» به سرعت خودم رو به جلوی جایگاه رسوندم یکهو دیدم ی
((قسمت سوم | سیده‌ی زهرا تبار)) ▫️ چقدر عجیب که من این روایت را نصفه گذاشتم و ننوشتم در حالی که ارادت خاصی به این روایت دارم؛ امروز با یادآوری عزیزی درباره روز حمله به حسینیه گفتم برم یه یادآوری کنم آن روز را که متوجه شدم این روایت ناقص مانده! برگردیم به محضر آن سیده‌ی زهرا تبار... ▫️▫️ با لبخندی گفت خواهش میکنم برگشتم چند لحظه نگذشته بود که دستش را گذاشت روی شانه هایم: میگما حرفتون خیلی عجیب بود! اینجا همه پشت به هم ایستاده‌اند شما چرا عذر خواهی کردی؟! در فکر فرو رفتم همچین بی ربط هم نمیگوید هااا ادامه داد شاید شما فهمیدی من سیدم؛ با این جمله اش به جانم آتش زد! محضرش زدم زیر گریه و گفتم سیده خانوم برایم دعا کنید شهید شوم خیلی دعا کردم که خدا از عمرم بردارد و بر عمر بگذارد اما چه کنم که عمر بی برکت من بر عمر پر برکت ایشان چفت نمیشد، ننگ به من که همه‌اش ادعا شدم رفیقان همه رفتند و من مانده ام لایق نبودم در رکاب ایشان جان بدهم؛ سیده خانوم یه لبخندی زدند و فرمودن: نگران نباش هم به زودی سیدمجتبی رو زیارت می‌کنی و هم در رکابش شهید میشی ان شاءالله؛ جمله اش را گفت و رفت و جمله اش بشارتی شد در کنج سینه ام . . . ✍🏻ابنة الشهید