eitaa logo
حَیَّ عَلَی الله
1.1هزار دنبال‌کننده
10.6هزار عکس
8.3هزار ویدیو
127 فایل
کانالی با موضوعات مختلف به همراه کنفرانس با صلوات وارد شو اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم وصیت و دلنوشته های شهدای عزیزانتان را با ما به اشتراک بگذارید و به رسالت زینبی خود عمل کنید https://eitaa.com/Sahebzamanalamann
مشاهده در ایتا
دانلود
امام حسن بعد از اميرالمؤمنين در مسند خلافت قرار مي گيرد . معاويه هم روز به روز نيرومندتر مي شود . به علل خاص تاريخي وضع حكومت اميرالمؤمنين در زمان خودش كه امام حسن هم وارث آن وضع حكومت بود، از نظر داخلي تدريجا ضعيفتر مي شود به طوري كه نوشته اند بعد از شهادت اميرالمؤمنين ، به فاصله هجده روز - كه اين هجده روز هم عبارت است از مدتي كه خبر به سرعت رسيده به شام و بعد معاويه بسيج عمومي و اعلام آمادگي كرده است - معاويه حركت مي كند براي فتح عراق. در اين جا وضع امام حسن يك وضع خاصي است ، يعني خليفه مسلمين است كه يك نيروي طاغي و ياغي عليه او قيام كرده است . كشته شدن امام حسن در اين وضع يعني كشته شدن خليفه مسلمين و شكست مركز خلافت . مقاومت امام حسن تا سر حد كشته شدن نظير مقاومت عثمان بود در زمان خودش نه نظير مقاومت امام حسين . امام حسين وضعش وضع يك معترض بود در مقابل حكومت موجود (1) . اگر كشته مي شد - كه كشته هم شد - كشته شدنش افتخار آميز بود همين طور كه افتخار آميز هم شد . اعتراض كرد به وضع موجود و به حكومت موجود و به شيوع فساد و به اين كه اين ها صلاحيت ندارند و در طول بيست سال ثابت كردند كه چه مردمي هستند ، و روي حرف خودش هم آن قدر پافشاري كرد تا كشته شد . اين بود كه قيامتش يك قيام افتخار آميز و مردانه تلقي مي شد و تلقي هم شد  3)
امام حسن وضعش از اين نظر درست معكوس وضع امام حسين است ، يعني كسي است كه در مسند خلافت جاي گرفته است ، ديگري معترض به او است ، و اگر كشته مي شد خليفه مسلمين در مسند خلافت كشته شده بود ، و اين خودش يك مساله اي است كه حتي امام حسين هم از مثل اين جور قضيه احتراز داشت كه كسي در جاي پيغمبر و در مسند خلافت پيغمبر كشته شود . ما مي بينيم كه امام حسين حاضر نيست كه در مكه كشته شود . چرا ؟ فرمود : اين احترام مكه است كه از ميان مي رود . به هر حال مرا مي كشند . چرا مرا در حرم خدا و در خانه خدا بكشند كه هتك حرمت خانه خدا هم شده باشد ؟ ! ما مي بينيم اميرالمؤمنين در وقتي كه شورشيان در زمان عثمان شورش مي كنند (2) ، فوق العاده كوشش دارد كه خواسته هاي آن ها انجام شود نه اين كه عثمان كشته شود . (اين در نهج البلاغه هست) از عثمان دفاع مي كرد؛ كه خودش فرمود: من اين قدر از عثمان دفاع كردم كه مي ترسم گنهكار باشم : «خشيتُ ان اكونَ آثِما» (3) 4)
ولي چرا از عثمان دفاع مي كرد؟ آيا طرفدار شخص عثمان بود؟ نه، آن دفاع شديدي كه مي كرد، مي گفت من مي ترسم كه تو خليفه مقتول باشي . اين براي عالم اسلام ننگ است كه خليفه مسلمين را در مسند خلافت بكشند ، بي احترامي است به مسند خلافت . اين بود كه مي گفت اين ها خواسته هاي مشروعي دارند ، خواسته هاي اين ها را انجام بده ، بگذار اين ها برگردند بروند. از طرف ديگر اميرالمؤمنين نمي خواست به شورشيان بگويد كار نداشته باشيد، حرفهاي حق خودتان را نگوئيد، حالا كه اين سرسختي نشان مي دهد، پس شما برويد در خانه هايتان بنشينيد كه قهراً دست خليفه بازتر باشد و بر مظالمش افزوده شود . اين حرف را هم البته نمي زد و نبايد هم مي گفت ، اما اين را هم نمي خواست كه عثمان در مسند خلافت كشته شود ، و آخرش هم عليرغم تمايل اميرالمؤمنين اين امر واقع شد . پس اگر امام حسن مقاومت مي كرد، نتيجه نهائيش آن طور كه ظواهر تاريخ نشان مي دهد كشته شدن بود، اما كشته شدن امام و خليفه در مسند خلافت. ولي كشته شدن امام حسين كشته شدن يك نفر معترض بود . اين يك تفاوت شرايط زمان امام حسن (ع) بود با شرايط زمان امام حسين (ع). 5)
تفاوت دومي كه در كار بود، اين بود كه درست است كه نيروهاي عراق يعني نيروهاي كوفه ضعيف شده بود، اما اين نه بدان معني است كه به كلي از ميان رفته بود ، و اگر معاويه همين طور مي آمد يكجا فتح مي كرد ، بلا تشبيه آن طور كه پيغمبر اكرم مكه را فتح كرد ، به آن سادگي و آساني ، با اين كه بسياري از اصحاب امام حسن به حضرت خيانت كردند و منافقين ز يادي در كوفه پيدا شده بودند و كوفه يك وضع ناهنجاري پيدا كرده بود كه معلول علل و حوادث تاريخي زيادي بود . يكي از بلاهاي بزرگي كه در كوفه پيدا شد، مسئله پيدايش خوارج بود كه خود خوارج را اميرالمؤمنين معلول آن فتوحات بي بند و بار مي داند ، آن فتوحات پشت سر يكديگر بدون اين كه افراد يك تعليم و تربيت كافي بشوند ، كه در نهج البلاغه هست : مردمي كه تعليم و تربيت نديده اند ، اسلام را نشناخته اند و به عمق تعليمات اسلام آشنا نيستند ، آمده اند در جمع مسلمين ، تازه از ديگران هم بيشتر ادعاي مسلماني مي كنند . 6)
به هر حال ، در كوفه يك چند دستگي پيدا شده بود . اين جهت را هم همه اعتراف داريم كه دست كسي كه پايبند به اصول اخلاق و انسانيت و دين و ايمان نيست بازتر است از دست كسي كه پايبند اين جور چيزهاست . معاويه در كوفه يك پايگاه بزرگي درست كرده بود كه با پول ساخته بود ، جاسوس هايي كه مرتب مي فرستاد به كوفه ، از طرفي پولهاي فراواني پخش مي كردند و وجدانهاي افراد را مي خريدند و از طرف ديگر شايعه پراكني هاي زياد مي كردند و روحيه ها را خراب مي نمودند . اين ها همه به جاي خود ، در عين حال اگر امام حسن ايستادگي مي كرد يك لشكر انبوه در مقابل معاويه به وجود مي آورد ، لشكري كه شايد حداقل سي چهل هزار نفر باشد ، و شايد - آنطور كه در تواريخ نوشته اند - تا صد هزار هم امام حسن مي توانست لشكر فراهم كند كه تا حدي برابري كند با لشكر جرار صد و پنجاه هزار نفري معاويه . نتيجه چه بود ؟ در صفين اميرالمؤمنين كه در آن وقت نيروي عراق بهتر و بيشتر هم بود ، هجده ماه با معاويه جنگيد ، بعد از هجده ماه كه نزديك بود معاويه شكست كامل بخورد آن نيرنگ قرآن سرنيزه بلند كردن را اجرا كردند .  7)
اگر امام حسن مي جنگيد ، يك جنگ چند ساله اي ميان دو گروه عظيم مسلمين شام و عراق رخ مي داد و چندين ده هزار نفر مردم از دو طرف تلف مي شدند، بدون آن كه يك نتيجه نهايي در كار باشد . احتمال اين كه بر معاويه پيروز مي شدند آن طور كه شرايط تاريخ نشان مي دهد نيست ، و احتمال بيشتر اين است كه در نهايت امر شكست از آن امام حسن باشد . اين چه افتخاري بود براي امام حسن كه بيايد دو سه سال جنگي بكند كه در اين جنگ از دو طرف چندين ده هزار و شايد متجاوز از صد هزار نفر آدم كشته بشوند و نتيجه نهائيش يا خستگي دو طرف باشد كه بروند سر جاي خودشان ، و يا مغلوبيت امام حسن و كشته شدنش در مسند خلافت . اما امام حسين يك جمعيتي دارد كه همه آن هفتاد و دو نفر است ، تازه آنها را هم مرخص مي كند ، مي گويد مي خواهيد برويد، برويد من خودم تنها هستم . آنها ايستادگي مي كنند تا كشته مي شوند ، يك كشته شدن صد در صد افتخار آميز . پس اين دو تفاوت عجالتا در كار هست ، يكي اينكه امام حسن در مسند خلافت بود و اگر كشته مي شد ، خليفه در مسند خلافت كشته شده بود ، و ديگر اين كه نيروي امام حسن يك نيرويي بود كه كم و بيش با نيروي معاويه برابري مي كرد و نتيجه شروع اين جنگ اين بود كه اين جنگ مدتها ادامه پيدا كند و افراد زيادي از مسلمين كشته شوند بدون اينكه يك نتيجه نهايي صحيحي به دنبال داشته باشد. 8)
🔴عوامل دخيل در قيام امام حسين (ع) و مقايسه آن با شرايط زمان امام حسن (ع) امام حسن و امام حسين در ساير شرايط نيز خيلي با يكديگر فرق داشتند . سه عامل اساسي در قيام امام حسين دخالت داشته است . هر كدام از اين سه عامل را كه ما در نظر بگيريم مي بينيم در زمان امام حسن به شكل ديگر است . عامل اول كه سبب قيام امام حسين شد اين بود كه حكومت ستمكار وقت از امام حسين بيعت مي خواست : خذ الحسن بالبيعة اخذ شديدا ليس فيه رخصة . حسين را بگير براي بيعت ، محكم بگير ، هيچ گذشت هم نبايد داشته باشي ، حتما بايد بيعت كند . از امام حسين تقاضاي بيعت مي كردند . از نظر اين عامل ، امام حسين جوابش فقط اين بود : نه ، بيعت نمي كنم ، و نكرد . جوابش منفي بود . امام حسن چطور ؟ آيا وقتي كه قرار شد با معاويه صلح كند ، معاويه از امام حسن تقاضاي بيعت كرد كه تو بيا با من بيعت كن ؟ (بيعت يعني قبول خلافت) نه ، بلكه جزء مواد صلح بود كه تقاضاي بيعت نباشد و ظاهرا احدي از مورخين هم ادعا نكرده است كه امام حسن يا كسي از كسان امام حسن يعني امام حسين ، برادرها و اصحاب و شيعيان امام حسن آمده باشد با معاويه بيعت كرده باشد . ابدا صحبت بيعت در ميان نيست . بنابر اين مسئله بيعت كه يكي از عواملي بود كه امام حسين را وادار كرد مقاومت شديد بكند ، در جريان كار امام حسن نيست . 9)
عامل دوم قيام امام حسين دعوت كوفه بود به عنوان يك شهر آماده . مردم كوفه بعد از اينكه بيست سال حكومت معاويه را چشيدند و زجرهاي زمان معاويه را ديدند و مظالم معاويه را تحمل كردند واقعا بيتاب شده بودند ، كه حتي مي بينيد بعضي (4) معتقدند كه واقعا در كوفه يك زمينه صد در صد آماده اي بود و يك جريان غير مترقب اوضاع را دگرگون كرد . مردم كوفه هجده هزار نامه مي نويسند براي امام حسين و اعلام آمادگي كامل مي كنند . حال كه امام حسين آمد ومردم كوفه ياري نكردند ، البته همه مي گويند پس زمينه كاملا آماده نبوده ، ولي از نظر تاريخي اگر امام حسين به آن نامه ها ترتيب اثر نمي داد مسلم در مقابل تاريخ محكوم بود ، مي گفتند يك زمينه بسيار مساعدي را از دست داد ، و حال آنكه در كوفه امام حسن اوضاع درست بر عكس بود ، يك كوفه خسته و ناراحتي بود ، يك كوفه متفرق و متشتتي بود ، يك كوفه اي بود كه در آن هزار جور اختلاف عقيده پيدا شده بود ، كوفه اي بود كه ما مي بينيم اميرالمؤمنين در روزهاي آخر خلافتش مكرر از مردم كوفه و از عدم آمادگيشان شكايت مي كند و همواره ميگويد خدايا مرا از ميان اين مردم ببر و بر اينها حكومتي مسلط كن كه شايسته آن هستند تا بعد اينها قدر حكومت مرا بدانند . اينكه عرض مي كنم «كوفه آماده» يعني بر امام حسين اتمام حجتي شده بود ، نمي خواهم مثل بعضي ها بگويم كوفه يك آمادگي واقعي داشت و امام حسين هم واقعا روي كوفه حساب مي كرد . نه ، اتمام حجت عجيبي بر امام حسين شد كه فرضا هم زمينه آماده نباشد او نمي تواند آن اتمام حجت را ناديده بگيرد . از نظر امام حسن چطور ؟ از نظر امام حسن اتمام حجت ، بر خلاف شده بود ، يعني مردم كوفه نشان داده بودند كه ما آمادگي نداريم . آنچنان وضع داخلي كوفه بد بود كه امام حسن خودش از بسياري از مردم كوفه محترز بود و وقتي كه بيرون ميآمد - حتي وقتي كه به نماز ميآمد - در زير لباسهاي خود زره مي پوشيد براي اينكه خوارج و دست پرورده هاي معاويه زياد بودند و خطر كشته شدن ايشان وجود داشت ، و يك دفعه حضرت در حال نماز بود كه به طرفش تيراندازي شد ، ولي چون در زير لباسهايش زره پوشيده بود ، تير كارگر نشد ، والا امام را در حال نماز با تير از پا در آورده بودند . پس ، از نظر دعوت مردم كوفه كه بر امام حسين اتمام حجتي بود - و چون اتمام حجت بود بايد ترتيب اثر مي داد - در مورد امام حسن ، بر عكس ، اتمام حجت بر خلاف بوده و مردم كوفه تقريبا عدم آمادگيشان را اعلام كرده بودند . 10)
عامل سومي كه در قيام امام حسين وجود داشت عامل امر به معروف و نهي از منكر بود ، يعني قطع نظر از اينكه از امام حسين بيعت مي خواستند و او حاضر نبود بيعت كند ، و قطع نظر از اينكه مردم كوفه از او دعوت كرده بودند و اتمام حجتي بر امام حسين شده بود و او براي اينكه پاسخي به آنها داده باشد آمادگي خودش را اعلام كرد ، قطع نظر از اينها ، مسئله ديگري وجود داشت كه امام حسين تحت آن عنوان قيام كرد ، يعني اگر از او تقاضاي بيعت هم نمي كردند باز قيام مي كرد و اگر مردم كوفه هم دعوت نمي كردند باز قيام مي نمود . آن مسئله چه بود ؟ مسئله امر به معروف و نهي از منكر ، مسئله اينكه معاويه از روزي كه به خلافت رسيده است ، در مدت اين بيست سال هر چه عمل كرده است بر خلاف اسلام عمل كرده است ، اين حاكم ، جائر و جابر است ، جور و عدوانش را همه مردم ديدند و مي بينيد ، احكام اسلام را تغيير داده است ، بيت المال مسلمين راحيف و ميل مي كند ، خونهاي محترم را ريخته است ، چنين كرده ، چنان كرده ، حالا هم بزرگترين گناه را مرتكب شده است و آن اين كه بعد از خودش پسر شرابخوار قمار باز سگباز خودش را به عنوان ولايتعهد تعيين كرده وبه زور سرجاي خودش نشانده است ، 11)
بر ما لازم است كه به اينها اعتراض كنيم ، چون پيغمبر فرمود : «من رأي سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله ، ناكثاً عهده ، مخالفاً لسنة رسول الله ، يعمل في عباد الله بالاثم و العدوان ، فلم يغير عليه بفعل و لا قول ، كان حقاً علي الله ان يدخله مدخله ، الا و ان هولاء قد لزموا طاعة الشيطان . . .» (5) اگر كسي حاكم ستمگري را به اين وضع و آن وضع و با اين نشانيها ببيند و اعتراض نكند به عملش يا گفته اش ، آنچنان مرتكب گناه شده است كه سزاوار است خدا او را به همان عذابي معذب كند كه آن حكمران جائر را معذب مي كند . اما در زمان معاويه در اينكه مطلب بالقوه همينطور بود بحثي نيست . براي خود امام حسن كه مسأله محل ترديد نبود كه معاويه چه ماهيتي دارد ، ولي معاويه در زمان علي عليه السلام معترض بوده است كه من فقط مي خواهم خونخواهي عثمان را بكنم ، و حال مي گويد من حاضرم به كتاب خدا و به سنت پيغمبر و به سيره خلفاي راشدين صد در صد عمل بكنم ، براي خودم جانشين معين نمي كنم ، بعد از من خلافت مال حسن بن علي است و حتي بعد از او مال حسين بن علي است ، يعني به حق آنها اعتراف مي كند ، فقط آنها تسليم امر بكنند (كلمه اي هم كه در ماده قرار داده بود ، كلمه «تسليم امر» است) يعني كار را به من واگذار كنند ، همين مقدار ، امام حسن عجالتا كنار برود ، كار را به من واگذار كند و من با اين شرايط عمل مي كنم . ورقه سفيد امضا فرستاد ، يعني كاغذي را زيرش امضا كرد ، گفت هر شرطي كه حسن بن علي خودش مايل است در اينجا بنويسد ، من قبول مي كنم ، من بيش از اين نمي خواهم كه من زمامدار باشم والا من به تمام مقررات اسلامي صد در صد عمل مي كنم . تا آنوقت هم كه هنوز صابون اينها به جامه مردم نخورده بود . 12)
حال فرض كنيم الان ما در مقابل تاريخ اينجور قرار گرفته بوديم كه معاويه آمد يك چنين كاغذ سفيد امضايي براي امام حسن فرستاد و چنين تعهداتي را قبول كرد ، گفت تو برو كنار ، مگر تو خلافت را براي چه مي خواهي ؟ مگر غير از عمل كردن به مقررات اسلامي است ؟ من مجري منويات تو هستم ، فقط امر دائر است كه آن كسي كه مي خواهد كتاب و سنت الهي را اجرا بكند من باشم يا تو . آيا تو فقط به خاطر اينكه آن كسي كه اين كار را مي كند تو باشي مي خواهي چنين جنگ خونيني را بپا بكني ؟ ! اگر امام حسن با اين شرايط تسليم امر نمي كرد ، جنگ را ادامه مي داد ، دو سه سال مي جنگيد ، دهها هزار نفر آدم كشته مي شدند ، ويرانيها پيدا مي شد و عاقبت امر هم خود امام حسن كشته مي شد ، امروز تاريخ ، امام حسن را ملامت مي كرد ، مي گفت در يك چنين شرايطي بايد صلح مي كرد پيغمبر هم در خيلي موارد صلح كرد ، آخر يك جا هم آدم بايد صلح كند ، آري ، اگر ما نيز در آن زمان بوديم مي گفتيم غير از اين نيست كه معاويه مي خواهد خودش حكومت كند ، بسيار خوب خودش حكومت كند ، نه از تو مي خواهد كه او را به عنوان خليفه بپذيري ، نه از تو مي خواهد كه او را اميرالمؤمنين بخواني (6) ، نه از تو ميخواهد كه با او بيعت كني ، و حتي اگر بگويي جان شيعيان در خطر است ، امضا مي كند كه تمام شيعيان پدرت علي در امن و امان ، و روي تمام كينه هاي گذشته اي كه با آنها در صفين دارم قلم كشيدم ، از نظر امكانات مالي حاضرم ماليات قسمتي از مملكت را نگيرم و آن را اختصاص بدهم به تو كه به اين وسيله بتواني از نظر مالي محتاج ما نباشي و خودت و شيعيان و كسان خودت را آسوده اداره كني . اگر امام حسن با اين شرايط صلح را قبول نمي كرد امروز در مقابل تاريخ محكوم بود . 13)
قبول كرد ، وقتي كه قبول كرد ، تاريخ آن طرف را محكوم كرد . معاويه با آن دستپاچگي كه داشت تمام اين شرايط را پذيرفت . نتيجه اش اين شد كه معاويه فقط از جنبه سياسي پيروز شد ، يعني نشان داد كه يك مرد صد در صد سياستمداري است كه غير از سياستمداري هيچ چيز در وجودش نيست ، زيرا همينقدر كه مسند خلافت و قدرت را تصاحب كرد تمام مواد قرار داد را زير پا گذاشت و به هيچكدام از اينها عمل نكرد و ثابت كرد كه آدم دغلبازي است ، و حتي وقتي كه به كوفه آمد صريحا گفت : مردم كوفه ! من در گذشته با شما نجنگيدم براي اينكه شما نماز بخوانيد ، روزه بگيريد ، حج بكنيد ، زكات بدهيد ، ولكن لاتأمر عليكم من جنگيدم براي اينكه امير و رئيس شما باشم . بعد چون ديد خيلي بد حرفي شد گفت اينها يك چيزهايي است كه خودتان انجام مي دهيد ، لازم نيست كه من راجع به اين مسائل براي شما پافشاري داشته باشم . شرط كرده بود كه خلافت ، بعد از او تعلق داشته باشد به حسن بن علي ، و بعد از حسن بن علي به حسين بن علي . ولي بعد از هفت هشت سال كه از حكومتش گذشت شروع كرد مسئله ولايتعهد يزيد را مطرح كردن . شيعيان اميرالمؤمنين را كه در متن قرار داد بود كه مزاحمشان نشود به حد اشد مزاحمشان شد و شروع كرد به كينه توزي نسبت به آنها . واقعا چه فرقي هست ميان معاويه و عثمان ؟ هيچ فرقي نيست ، ولي عثمان كم و بيش مقام خودش را در ميان مسلمين (غير شيعه) حفظ كرد به عنوان يكي از خلفاي راشدين كه البته لغزشهايي هم داشته است ، ولي معاويه از همان اول به عنوان يك سياستمدار دغلباز معروف شد كه از نظر فقها و علماي اسلام عموما (نه فقط ما شيعيان ، از نظر شيعيان كه منطق ، جور ديگر است) معاويه و بعد از او ، از رديف خلفا ، از رديف كساني كه جانشين پيغمبرند و آمدند كه اسلام را اجرا كنند به كلي خارج شدند و عنوان سلاطين وملوك و پادشاهان به خود گرفتند . 14)