eitaa logo
حَیَّ عَلَی الله
1.1هزار دنبال‌کننده
10.5هزار عکس
8.2هزار ویدیو
126 فایل
کانالی با موضوعات مختلف به همراه کنفرانس با صلوات وارد شو اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم وصیت و دلنوشته های شهدای عزیزانتان را با ما به اشتراک بگذارید و به رسالت زینبی خود عمل کنید https://eitaa.com/Sahebzamanalamann
مشاهده در ایتا
دانلود
🌐جماعت هدایت شده و رشد یافته منظور از جماعت، جماعتی هدایت شده و رشد یافته در راه مستقیم خداوند است که همان راه هدایت و کتاب و سنت شریف می‏باشد، مانند گردهمایی موءمنان برای جهاد، نماز، جماعت، نماز جمعه، دعا، مشورت، حمایت یک‏دیگر، همکاری، ذکر خدای متعال و یادآوری روش موءمنان صالح. و نیز از قبیل گردهمایی‏هایی که موءمنان برای اعتراض بر ظالمان و روش آنان و ستم‏گری و استبدادشان منعقد می‏سازند. این اجتماعات، اجتماعاتی همراه با هدایت و رشد و آبرومندی می‏باشند که رحمت خدا را طلب می‏کنند و در این هنگام رحمت از سوی خداوند فرود می‏آید. و مقصود از جماعت، گروه‏های اندکی نیستند که دچار بدعت شده و از راه مستقیم منحرف و از کتاب و سنت رسول خدا دور می‏گردند. و نیز منظور از جماعت، گروه‏های پر سر و صدای مردم فریب و ناپسندیده نیست؛ همان‏هایی که هر صدایی را پیروی می‏کنند و با هر بادی حرکت می‏کنند؛ چنان‏که امام علی علیه‏السلام به کمیل فرمود. کمیل بن زیاد می‏گوید: روزی علی بن ابی طالب علیه‏السلام دستم را گرفت و مرا به قبرستان برد، او نشست و من نیز نشستم، سپس سرش را به سوی من بلند کرد و گفت: ای کمیل آن‏چه که به تو می‏گویم حفظ کن: مردم سه گروه‏اند: عالم ربانی، طالب علمی که در مسیر نجات است و عوام بی اراده؛ اینان پیروان هر صدایی‏اند، با هر بادی همراه می‏شوند، با نور علم نورانی نشده‏اند و به ستونی محکم چنگ نینداخته‏اند. (مجلسی، ج1، ص 188). در این گفتار منظور از جماعت توجیه شده و رشید، قسم اول و دوم از اقسام سه گانه مردم است و اما گروه سوم همان جماعت پر سر و صدای مردم فریب توجیه نشده‏اند که دنباله روی هر صدایی‏اند گرچه تعدادشان بسیار باشد. گروه اول اهل علم و معرفت‏اند و خداوند به آنان شناخت و بصیرت ارزانی داشته است و جماعت دوم کسانی هستند که به واسطه هدایت گری اهل معرفت هدایت شده‏اند و با نور معرفت آنان خود را نورانی می‏گردانند. این گروه و گروه قبلی جماعت‏های رشید و توجیه شده می‏باشند. 3)
اما طایفه سوم به نور علم روشن نشده‏اند و به اساسی محکم از صاحبان علم و معرفت تکیه نزده‏اند. امام علی علیه‏السلام این گروه را با سه ویژگی بازشناسی می‏کند: در ابتدا می‏فرماید: آنان عوام و مردمی دون صفت و بخشی از جامعه پر سر و صدای هوچی‏گر هستند که از هر صدا و ندایی به آسانی پیروی می‏کنند بدون آن‏که تدبر و اندیشه‏ای بنمایند، با هر بادی حرکت می‏کنند و وزنی در ترازوی آرا و دیدگاه‏ها ندارند و این حالت نامتعادل اجتماعی است که با هر بادی و موجی از راست به چپ حرکت می‏کند. قلبشان به نور علم روشن نشده است، (اشاره به دسته اول است که خداوند به آنان علم و معرفت عطا کرده است). و به ستونی محکم تکیه نزده‏اند، (اشاره به گروه دوم است که از دارندگان علم و معرفت پیروی نموده و به آنان تکیه می‏کنند). این جماعت گروه پر سر و صدای توجیه نشده غیر رشیدند و جزء جماعت رشیدی که خواهان رحمت خداوندند، نمی‏باشند. از امام علی علیه‏السلام در مورد تفسیر سنت، بدعت، جماعت و تفرقه سئوال شد. امام فرمود: به خدا قسم سنت خود پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است و بدعت چیزی است که از سنت به دور باشد و جماعت به خدا قسم همراهی اهل حق است گرچه اندک باشند و تفرقه همراهی اهل باطل است گرچه بسیار باشند. از امام صادق علیه‏السلام روایت شده است که از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله درباره جماعت امت خود سئوال شد، حضرت فرمود: جماعت امت من گرچه اندک باشند اهل حق‏اند. (پیشین، ج 2، ص266). هم‏چنین در روایتی دیگر از پیامبر سؤال شد که جماعت امت تو چیست؟ فرمود: کسانی‏اند که بر حق‏اند گرچه ده نفر باشند. این جماعت همان جماعت هدایت شده رشید و توجیه شده است که خواهان نزول رحمت خدا و برکات اوست. 4)
🖼کسی که وحدت مسلمانان را نخواهد مسلمان نیست ⤴️آیت الله بهجت ره 👆👆👆👆 @ala_allah
♻️نمونه‏هایی از جامعه موءمنان امام علی علیه‏السلام نمونه‏های تاریخی از وحدت و تفرقه در اهل کتاب و فرزندان اسماعیل و اسحاق و بنی اسرائیل و نیز آن‏چه را که خداوند از نعمت و برکاتش بر آنان ارزانی داشت، هنگامی که با هم بودند و همدل گردیده بودند، برای ما ذکر می‏کند... اما آن‏گاه که وحدت کلمه خود را از دست دادند و در صفوفشان اختلاف افتاد و دل‏هایشان از یک‏دیگر فاصله گرفت خداوند رحمت و برکت‏هایی را که بر آنان نازل کرده بود از آنان گرفت و آنها را به خودشان واگذار کرد. امام علی علیه‏السلام می‏فرماید: بنگرید که آنان چگونه بودند در آن زمانی که اهدافشان با هم بود و میل‏هایشان هماهنگ، دل‏هایشان معتدل، دستانشان با یک‏دیگر، شمشیرشان یاری دهنده هم، بینششان عمیق و تصمیمشان واحد بود. آیا در مکان‏های مختلف زمین حاکم و مسلط بر دنیا نبوده‏اند؟ اما نگاه کنید که در آخر به چه روزی افتادند، زمانی که تفرقه به بار نشست، الفت از بین رفت سخن و دل آنان مختلف شد و آنان به شعبه‏های متعدد تقسیم شدند و در حالی که با یک‏دیگر می‏جنگیدند متفرق گردیدند. آری، خداوند لباس کرامت را از آنان برداشت و نعمت‏های فراوان خویش را از آنان گرفت و تنها اخبار و گزارش آنان در میان شما به عنوان داستان باقی ماند تا عبرتی برای عبرت گیرندگان باشد. پس، از حال و روز فرزندان اسماعیل و اسحاق و بنی اسرائیل عبرت گیرید، پس چقدر متناسب است سرگذشت‏ها و چه مانند و نزدیک است داستان‏ها. در سرگذشت آنان و چگونگی پراکندگی و جدایی آنان از یک‏دیگر اندیشه نمایید. در روزگاری که کسراها و قیصرها آقا و مسلط بر آنان بودند آنها را از کشتزارها و دریای عراق و سبزه‏زار جهان، به جاهایی که خارها می‏رویید و بادهای تند می‏وزید و زندگی سخت بود راندند. (شریف رضی، خطبه192). 5)
⏬عناصر وحدت اصالت‏بخشی به وحدت، فقه وحدت، اخلاقی بودن وحدت و سازوکارهای وحدت عناصر چهارگانه وحدت به شمار می‏روند و مادامی که همه اینها در پروژه وحدت گرد نیاید این برنامه بزرگ نمی‏تواند اهداف بلند خود را در روی زمین محقق سازد. در این‏جا از این عناصر چهارگانه به طور اختصار در پروژه وحدت سخن خواهیم گفت. 1⃣اصالت بخشی به وحدت وحدت در اسلام و جامعه اسلامی یک اصل است؛ یعنی مبنا و معیاری علمی و عملی شمرده می‏شود که چگونگی تعامل ما را با موارد اختلاف علمی، فکری، سیاسی و اقتصادی مشخص می‏سازد. پس هرگاه ما در زندگی عملی یا سیاسی یا اقتصادی با مواردی از اختلاف روبه‏رو شویم وحدت اصل و روشی در تعامل ما با نقاط اختلاف خواهد بود... البته روشن است که معنای این کلام محو نمودن اختلاف و رأی و اجتهاد مخالف نیست؛ زیرا چنین چیزی غیرممکن و ناصحیح است، اما باید تعامل با موارد اختلاف علمی و عملی و سیاسی میان مسلمین با روشی علمی و عملی باشد... و وحدت، روش شناسی علمی و عملی برای نوع برخورد با موارد اختلافی میان مسلمین است. 6)
قرآن کریم در بسیاری از موارد بر این اصل تأکید نموده است: «و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یک‏دیگر بودید و او میان دل‏های شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید و شما بر لب حفره‏ای از آتش بودید خدا شما را از آن نجات داد، این چنین خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‏سازد، شاید پذیرای هدایت شوید. باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنان همان رستگاران‏اند. و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند پس از آن‏که نشانه‏های روشن به آنان رسید. (آل عمران/105ـ103). «خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید و نزاع و کشمکش نکنید که سست می‏شوید و قدرت شما از میان می‏رود و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است». (انفال/46). «کسانی که آیین خود را پراکنده ساختند و به دسته‏های گوناگون تقسیم شدند تو هیچ گونه رابطه‏ای با آنان نداری». (انعام/159). «آنان پراکنده نشدند مگر بعد از آن‏که علم و آگاهی به سراغشان آمد و این تفرقه‏جویی به خاطر انحراف از حق بود و اگر فرمانی از سوی پروردگارت صادر نشده بود که تا سر حد معینی زنده باشند در میان آنان داوری می‏شد و کسانی که بعد از آنها وارثان کتاب شدند نسبت به آن در شک و تردید همراه با بدبینی هستند». (شوری/15ـ14). اختلاف چیزی است که واقع شده است و لازم است با این اختلاف به واسطه اصل وحدت برخورد کنیم. ما آن‏گاه که با مسایل اختلافی در عرصه عقاید و فقه برخورد می‏کنیم این چنین نیست که تنها دلیل را گرفته و همه چیز دیگر را رها سازیم؛ زیرا روش صحیح آن است که هر دو مسئله، یعنی رأی و دلیل و حجت، را دریافت نماییم و هم‏چنین اصل وحدت را در مسیر تعامل با اختلاف در رأی و فهم معتبر بدانیم. همان‏گونه که بیان شد، اختلاف در رأی و دلیل و اجتهاد حقیقتی است که واقع شده است و انکار آن نه ممکن است و نه صحیح و کوتاه آمدن در این زمینه به منزله کوتاه آمدن از دیدگاه و دلیل است و کوتاه آمدن در این دو چیز جز با دلیل و برهان و رأیی که بر پایه دلیل و برهان است صحیح نیست. اما در کنار این اختلاف، اسلام اصل وحدت را در چگونگی تعامل با اختلاف وضع کرده است. و این مسئله اهمیت بسیاری دارد که چگونه با اختلاف در رأی و نظر برخورد نماییم؛ آیا جایز است که هر گاه در رأی اختلاف کردیم هم‏دیگر را طرد نماییم؟ و آیا اختلاف نظر در فقه و اصول و سیاست به معنای قطع رابطه و طرد کردن و رد دیگران است یا به معنای گفت‏وگو و تفاهم می‏باشد؟ 7)
2⃣ فقه وحدت وحدت دارای فقه و قانون است و این فقه از اصل بودن وحدت سرچشمه می‏گیرد. فقه وحدت، سازمان‏دهی فقهی برای هم‏زیستی فقهی میان مسلمانان است. هم‏زیستی فقهی از ضروریات حیات اجتماعی است. جوامع اسلامی در بر دارنده مذاهب فقهی مختلفی در عبادات و احوال شخصی و اجتماعی و امر قضا و عقود است و دارای فقه واحدی نیست. در فقه اهل بیت احکام خاصی نسبت به هم‏زیستی فقهی وجود دارد که در این جا سه قاعده از آنها بیان می‏گردد: 1⃣قاعده تقیه: یعنی مسلمانی که پیرو مذهب اهل بیت است در عبادات به احکام فقهی اهل سنت ملتزم می‏شود و در نتیجه، با آنها نماز می‏گذارد و در عید فطری که آنان افطار می‏کنند او نیز افطار می‏کند و اگر در تشخیص عید با آنان اختلاف داشته باشد و نتواند آن روز را روزه بگیرد افطار می‏کند سپس روزه آن روز را قضا می‏نماید. هم چنین ملتزم به همان روزی می‏شود که آنان برای وقوف در عرفات تعیین می‏کنند. پس حتی اگر رأی او در تشخیص روزی که وقوف در عرفات واجب است با رأی اهل سنت متفاوت باشد او طبق نظر اهل سنت عمل می‏کند. باید دانست که تقیه تنها برای هنگام ترس از ستم حاکمان و استبداد آنان تشریع نشده بلکه به خاطر یکسان سازی مظاهر عبادت و تألیف قلب‏ها و محافظت بر یکسان سازی اشکال عبادت نیز تشریع شده است. 8)
2⃣ قاعده الزام و التزام: قاعده دیگری در هم‏زیستی فقهی میان مسلمانان می‏باشد. این قاعده در دو نکته خلاصه می‏شود: 🔸الف ـ التزام فقهی به صحیح بودن عقود و معاملاتی که از نظر مذاهب دیگر کامل است؛ از این رو اگر در نزد آنها طلاق صحیح باشد ازدواج با زن مطلقه به موجب فقهی که متمایل به آن هستند جایز خواهد بود و هرگاه میراث در برخی‏مذاهب اهل سنت صحیح باشد اما در مذهب اهل‏بیت صحیح نباشد ما به عنوان پیروان مذهب اهل بیت مالک را در آن مذهب وارث ارث می‏دانیم. این یکی از دو معنی قاعده الزام و التزام است که مهم‏ترین قاعده فقه وحدت می‏باشد. 🔹ب_ نکته دوم در این قاعده ملزم دانستن مذاهب دیگر است نسبت به آن‏چه که در نظرشان صحیح می‏باشد و این الزام را در تعامل مشترک میان پیروان مذهب اهل بیت و پیروان مذاهب دیگر باید در نظر گرفت. پس هرگاه شخصی از غیر مذهب شیعه بمیرد و فردی طبق مذهب میت وارث او باشد جایز است از او ارث ببرد، گرچه از نظر مذهب اهل بیت از میت ارث نمی‏برد. بنابراین شیعه هرگاه وارث میت سنی باشد به موجب مذهب فقهی آن میت می‏تواند از او ارث ببرد گرچه طبق مذهب شیعه حق ارث نداشته باشد. و این مقتضای همین قاعده‏ای است که ذکر شد. بنابراین، این قاعده از مهم‏ترین عناصر فقه وحدت است که تعامل مشترک میان مذاهب مختلف و مذهب اهل بیت را تصحیح می‏کند و جوی آرام را برای هم‏زیستی فقهی میان مسلمانان به وجود می‏آورد. وجود هم‏زیستی وحدت گرایانه و سالم در جامعه اسلامی میان مذاهب فقهی از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ از این رو لازم است مسلمانان با یک‏دیگر هم‏زیستی داشته باشند و برای این همزیستی مبانی فقهی، اصولی و اخلاقی خاصی وجود دارد. قاعده الزام و التزام جوی فقهی و شرعی را برای تعامل مشترک در مسایل اختلافی میان این مذاهب در معاملات و احکام شخصی به وجود می‏آورد. 9)
3⃣ قاعده حفاظت و احترام: قاعده سوم در فقه وحدت، حفاظت مسلمان می‏باشد که قاعده‏ای مهم از قواعد فقه اسلامی است. اگر قاعده تقیه و الزام مخصوص فقه اهل بیت است، قاعده حفاظت مسلمان و احترام او مربوط به همه مذاهب فقهی اسلامی می‏باشد. در ذیل به طور اجمال توضیحی درباره این قاعده ارایه می‏گردد: اسلام به هر مسلمانی از هر مذهبی مادامی که ضروریات دین را انکار نکند اصول و فروعی در حفاظت از او عطا می‏کند و هیچ کس حق ندارد این حقوق را از او بگیرد مگر با حق دیگری. ⚪️احترام مسلمان از احترام کعبه مهم تر است عبدالله بن عمر می‏گوید: پیامبر را دیدم که بر گرد کعبه طواف می‏کند و با خود می‏گوید: ای کعبه! چقدر تو و بویت پاکیزه است، چقدر تو بزرگی و حرمتت عظیم است اما قسم به آن کسی که جان محمد در دست اوست حرمت شخص مؤمن در نزد خداوند از حرمت تو بیشتر است. (ابن ماجه، ج2، ص1297، ح 3932). در روایت دیگری آمده است که امام باقر علیه‏السلام در مقابل کعبه ایستاد و گفت: ستایش مخصوص خداوندی است که تو را گرامی داشت و نمونه‏ای برای مردم و محل امنیت قرار داد. به خدا قسم حرمت مؤمن عظیم‏تر از حرمت تو است. (مجلسی، ج 71، ص233). 10)
🖼دست های ناپاکی که بین شیعه و سنی اختلاف می اندازند نه شيعه هستند و نه سنی .... ⤴️خمینی ره @ala_allah
🔵احترام مسلمان از همه احترام‏ها بزرگتر است امام علی علیه‏السلام می‏فرماید: و خداوند حرمت مسلمانان را بر همه حرمت‏ها برتری داد و حقوق مسلمانان را هنگام بستن آنها با اخلاص و توحید محکم گردانید پس مسلمان کسی است که مسلمانان دیگر از زبان و دستش در آسایش باشند و این آسایش جز با حق برطرف نشود و اذیت کردن مسلمانی حلال نیست مگر در مواردی که واجب شمرده شده است. (شرح نهج البلاغه ابن‏ابی‏الحدید، ج 9، ص 288). ⚫️همه چیز مسلمان بر مسلمان حرام است از پیامبر روایت شده است که مسلمان برادر مسلمان است، نه به او خیانت می‏کند نه او را دروغ‏گو می‏پندارد و نه وی را خوار می‏گرداند. همه چیز مسلمان بر مسلمان حرام است؛ آبرویش، مالش و خونش. (ترمذی، ج2، ص218، ح 1992). احمد در کتاب مسند از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل می‏کند که همه چیز مسلمان بر مسلمان حرام است؛ خون و مال و آبرویش. (ابن حنبل، ج2، ص277 و ابن ماجه، پیشین، ص1298، ح 3933). مسلمان برادر مسلمان است، نه به او ستم می‏کند و نه خوارش می‏شمارد، هر چیزی از مسلمان بر مسلمان دیگر حرام است. (ابن حنبل، پیشین، ص360). و نیز از انس بن مالک نقل شده است که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: هر کس که به سوی قبله ما بایستد و مانند ما نماز گذارد و از ذبح ما استفاده کند آن‏چه که برای ما است برای او است و آن‏چه که به ضرر ما است به ضرر او هم خواهد بود. (صدوق 178 ج 237 و مجلسی، ج65، ص269). امام موسی ابن جعفر علیه‏السلام از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله روایت می‏کند که خداوند اسلام را دین خود قرار داد و کلمه اخلاص را حصار آن معین کرد، پس هر کس به سوی قبله ما بایستد و مانند ما شهادت گوید و ذبح ما را حلال گرداند او مسلمان است، برای اوست آن‏چه برای ماست و به ضرر اوست آن‏چه که به ضرر ما است. (راوندی، ص 140 و مجلسی، ج 68، ص288). 11)
🔴اسلام محافظ خون‏بها از امام علی علیه‏السلام نقل شده است که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: به من دستور داده شده است که با مردم بجنگم تا بگویند لا اله الا الله، پس هرگاه بگویند لا اله الا الله از ناحیه من خون و اموال آنان در امان است مگر با حق، و حساب آنها با خدا است. (بخاری، ج 2، ص 131؛ مسلم، ج 1، ص 51، ح 32؛ ابی داوود سجستانی، ج2، ص93، ح 1556؛ ترمذی، ج5، ص3، ح 2606؛ ابن ماجه، ج2، ص1295، ح 3927 و 3928؛ نسائی ج7، ص77؛ ابن حنبل، ج1، 19 و 11؛ بیهقی، ج 8، ص176؛ جصاص، ج1، ص 28ـ29 و 54 و 549، و ج 2، ص310و311و312، ج 3، ص 31 و 107و 257و 533 و ابن حجر عسقلانی، ج12، ص275. البته در برخی از این منابع تفاوت کمی در لفظ حدیث وجود دارد). مسلم در کتاب صحیح خود از اسامة بن زید نقل کرده است که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ما را به جنگی اعزام کرد، در این جنگ من به مردی برخورد کردم که گفت لا اله الا الله اما من او را کشتم ولی در درونم چیزی واقع شد. این جریان را بعدا برای پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل کردم، پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: آیا او گفت لا اله الا الله و تو او را کشتی! گفتم: ای پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله او این کلمه را به خاطر ترس از اسلحه من گفت. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: آیا تو قلب او را شکافتی تا بدانی که آن از قلبش خارج شده است یا نه. پس پیوسته رسول خدا این مطلب را بر من تکرار می‏کرد به طوری که آرزو داشتم تا قبل از آن روز مسلمان نمی‏شدم. (مسلم، ج1، ص67؛ متقی هندی، ج1، ص309 و سیوطی، ج2، ص 302). 12)