ببین!اهل کوفه امام زمانشون رو می خواستن...ولی اونقدر که باید و شاید نه!
هر کدومشون گیر دنیا بودن و در کنارش امام رو می خواستن!
دنیا خوبه ها ولی نه اونقدر که بخوای بخاطرش امام زمانت رو براش کنار بزاری!
می خوام بگم که...این دوست داشتنِ،اونقدر ریشه نَدونده بود تو قلبشون!
چون اگه عشق و محبتشون به آقا ریشه دار بود!با یه مُشت زر و سکه کَنده نمیشد!
اون هفتاد و دو نفری که تا پای جون!پای امام زمانشون موندن...اونا عشقشون ریشه دار بود!
اهالی کوفه به امام زمانشون کلی نامه نوشتن که آقا بیا،بیا ما آمادهی بیعت با شما هستیم!
و این تنها یک ادعا بود!
فقط یک حرف!که وقتی رسیدن به جایی که باید این ادعا رو با عمل ثابت می کردن،همه میدون رو خالی کردن تا جایی که خیلی از همون کوفی ها جلوی امام زمانشون ایستادهاند...🚶🏻♂!
اهالی کوفه سرشون توی کار و بار خودشون بود و یه جا نشسته بودن و فقط و فقط نامه می نوشتند که آقا بیا و ما فلانیم و فلان....!
یه عده هم بودن که دار و ندارشون رو فدای امام زمانشون کردن و پای امامشون موندن!
باید بلند شیم!پاشیم!
باید بار گناهانمون رو بزاریم زمین و بجاش کوله تقوا رو به دوش بکشيم...تا به چادر و خيمه امام زمان ارواحنافداه برسیم!
والله اگه اراده کردیم و اراده مون واقعی بود...خود امام زمان دستمونو میگیره و از ميانبر رَدِت میکنه:)!
همه اینایی که گفتم رو اول به خودم گفتم بعد به شما:)!
رفقا!خیلی حیفِ اگه خودمون رو به چادر حضرت نرسونیم...
نباید مثل کوفی ها یه جا بشینیم و آقا رو بخواییم!باید خودمون به سمت آقا عاشقانه بدویم...
خب اینم از محفل امشب!
امیدوارم که صحبت های بنده حقیر مورد فايده بوده باشه!اگه کوتاهی کردم و کلا کم و زیادی بوده به بزرگی خودتون ببخشید.ممنون از اینکه وقت گذاشتید، توی این شب ها ما رو از دعای خیرتون بی نصيب نگذاريد...دمتون حیدری،شبتون مهدوی
یا حق♥️:)!
#محفل