۱. یکیش عافیت طلبی و رفاه طلبی بود !
۲.به قول استاد شجاعی لقمه های چرب و چیل هست که نتونستن ازشون بگذرن ...
یعنی بخاطر راحتی خودشون دین خودشون رو به زر و سکه فروختن و حاضر به سر بریدن امام خودشون بودن !!!!
و تا بوی پول و مقام و پست جدید بهشون می رسید دیگه خدا رو بنده نبودن ....
چنین افرادی تا وقتی دوست دارن بنده ی خدا باشن که روی سجاده نشسته باشن و در رفاه و آرامش بی خوف و خطر عبادت کنن ....
آقا دین می گفت نماز ؟ میگفتن باشه...
می گفت روزه ؟ میگفتن باشه ....
می گفت حج ؟.....
می گفت زکات ؟....
حالا چرا این اتقاق می افته و کنار کشیدن ؟
بخاطر اینکه هم خدا رو میخوان هم خرما رو !
چون اینجا نمی تونستن از جونشون بگذرن !