من خودم تو بچگی همه ی این اتفاقات برام افتادن و قطعا شما ها هم تجربه شونو داشتید ؛
و هیچ چیزی نمی تونست منی که شاید هفت هشت سالم بود رو حالم رو خوب کنه بجز آغوش گرم پدر و مادرم .
یادمه هر وقت امتحان سختی داشتم شبا گریه می کردم ، بابام می اومد کنارم ، بغلم میکرد ...
خدا ان شاءالله همه ی پدر ها رو حفظ کنه و همچنین پدر ما رو ؛
و همین قوت قلب و گرمای پدرم بود که امید رو توی دلم روشن می کرد و منو قوی