eitaa logo
علی ارجمند عین الدین
413 دنبال‌کننده
243 عکس
122 ویدیو
42 فایل
علی ارجمند عین الدین @Mohajeredarya
مشاهده در ایتا
دانلود
🍦سال ۱۳۹۸ در مصاحبه با خبرگزاری فارس و تسنیم، در مورد احتمال استفاده از اسید چرب خوک در صنایع غذایی بویژه بستنی ها هشدار داده شد، با وجود انتشار بسیار بالای این مصاحبه، این موضوع از طرف هیچ کدام از شرکت های تولید بستنی و مدیران وزارت بهداشت و جهاد کشاورزی، تکذیب نشد جالب است که بعد از چهار سال با پیگیری یک بانوی متعهد، این سوال به وزیر محترم جهاد کشاورزی ارجاع شده است! ┏━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌━━━┓ 🆔 @aliarjmand_jahad ┗━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃━━━┛
5.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ذبح مکانیکی مرغ در کشتارگاه های ترکیه ایرادات وارده بر ذبح میکانیکی: ۱. عدم استناد ذبح به ذابح (مهمترین اشکال فقهی). ۲. عدم تحقق تسمیه ( بسم الله گفتن) بر هر یک از طیور. ۳. آهن نبودن جنس تیغه دوار. ۴. مشخص نبودن رو به قبله بودن محل ذبح. آیا به صرف قاعده حجت بودن سوق مسلمین می توان از این ایرادات فقهی ذبح مکانیکی مرغ های ترکیه ای گذشت؟! ✍ علی ارجمند عین الدین ┏━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌━━━┓ 🆔 @aliarjmand_jahad ┗━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃━━━┛
🌴 با تشکر از وزیر محترم جهاد کشاورزی و نماینده محترم ولی فقیه در وزارت جهاد کشاورزی و همه عزیزانی که در برپايی موکب کربلای معلی مساعدت فرمودند ❗️ ┏━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌━━━┓ 🆔 @aliarjmand_jahad ┗━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃━━━┛
درس های انتخاباتی از داستان طالوت و جالوت یکی از داستانهای درس آموز قرآن، قصه نبرد طالوت و جالوت است که در هفت آیه از سوره مبارکه بقره به آن پرداخته شده است. خلاصه داستان پس از این که در یکی از جنگ ها بنی اسرائیل مغلوب دشمن شد و در نتیجه آن ها از خانه و کاشانه شان بیرون رانده شده و فرزندان آنها به اسیری رفت، خداوند پیامبری به نام اشموئیل را برای هدایت آن قوم فرستاد، آنها که از ذلت و در به دری حاصل از شکست، خسته شده بودند، گِرد آن پیامبر جمع شده و از او خواستند که زندگی آنها را سر و سامان دهد و بویژه این که برای آنها فرماندهی تعیین کند تا آنها تحت فرمان او با دشمنان بجنگند! آن پیامبر که از سستی و ضعف اراده بنی اسرائیل آگاه بود به مردم گفت: آیا شما به راستی این آمادگی را دارید که اگر من کسی را به فرماندهی برگزینم تحت فرمان او مردانه بجنگید؟! آنها به پیامبر خود گفتند: چگونه تن به جنگ ندهیم، در حالی که به ما ظلم شده و از خانه و کاشانه خود رانده شده ایم؟ حضرت اشموئیل، جوانی به نام طالوت را که از قضا چوپان فقیری بود و هیچ شهرت و معروفیتی نداشت، ولی در عوض فرد بسیار لایق و کاردانی بوده و از لحاظ جسمی و کاردانی نیز بر دیگران برتری داشت را برای آنها برگزید. آنها علی رغم قولی که به پیامبر داده بودند، ولی در وقت عمل بسیاری از آنها به بهانه های واهی از جنگ سر باز زدند و گفتند: طالوت قدرت مالی ندارد و ما از او برای فرماندهی شایسته تریم! پیامبرشان در پاسخ به آنها گفت: خدا او را برای این کار برگزیده است و او را از لحاظ جسمانی و علم و دانش فزونی داده است و یک نشانه برای شایستگی او این است که به زودی تابوت عهد یا همان صندوق مقدسی را که یادگارهای موسی و هارون را دارد و مایه آرامش شماست به شما باز می گرداند. این تابوت مقدس را دشمنان بنی اسرائیل از آن ها گرفته بودند، همانگونه که پیامبر وعده داده بود، طالوت صندوق عهد را با آنها برگرداند و آنها به فرماندهی او گردن نهادند. طالوت به جمع آوری نیرو پرداخت و آن ها را سازماندهی کرد و برای جنگ با دشمنان آماده ساخت، سپس با سپاه خود به سوی دشمن حرکت کرد، در بین راه، سپاهیان تشنه شدند، طالوت با آنها گفت: به زودی به نهر آبی خواهیم رسید ولی شما حق ندارید بیش از یک مشت از آن آب بخورید! او بدین گونه میخواست فرمانبرداری و استقامت و قدرت اراده لشگر را آزمایش کند، وقتی آنها به نهر آبی رسیدند بجز اندکی، همگی از آن آب سیر نوشیدند، بدینگونه ضعف اراده خود را به نمایش گذاشتند، طالوت آن اکثریتی را که از فرمان او سرپیچی کرده بودند را رها کرد و با گروه اندکی به راه خود ادامه داد، وقتی آنها با سپاه بزرگ دشمن روبرو شدند، بعضی از آن ها به طالوت گفتند: ما قدرت رویارویی با این سپاه عظیم را نداریم، ولی بعضی از آنها گفتند: با همین تعداد اندک با آنها می جنگیم، در آن جنگ فرمانده سپاه دشمن را شخصی به نام جالوت بر عهده داشت، او میان دو لشکر آمد و باصدای بلند مبارز طلبید، نوجوانی به نام داود که بعدها به پیامبری رسید، در لشکر طالوت بود، او جالوت را هدف قرار داد و با قلاب سنگ، سنگی به طرف جالوت پرتاب کرد، سنگ به پیشانی جالوت خورد و او در جا کشت شد، با کشته شدن او وحشت فراوانی میان سپاهیان دشمن به وجود آمد و در نهایت آن لشکر بزرگ شکست خورده و بنی اسرائیل پیروز میدان جنگ شد. نکات اخلاقی سیاسی این قصه قرآنی: ۱. بر اساس سیره عملی و توصیه انبیاء الهی، در زمان انتخابات باید به دنبال اصلح باشیم نه صالح مقبول! اگر چه آن اصلح چوپان ناشناسی باشد. ۲. کسانی که شکم های خود را از آنچه از آن نهی شده پرکنند از خط مقاومت و جهاد خارج می شوند، چه آن چیز نهی شده آب رودخانه ای باشد، یا شام و ناهار تبلیغاتی شبه ناک، یا ارتزاق از پست هایی که لیاقت آنرا ندارند، لذا قرآن می فرماید پس انسان باید به خوراک خود نیک بنگرد سوره (عبس / ۲۴ ) ۳. اگر فرد یا گروهی به خدا تکیه کنند و صبر و تقوا داشته باشند به مدد الهی بر دشمنان پیروز می شوند اگرچه تعداد آنها کم و نفرات دشمن بسیار باشد. ۴. افراد اصلحی که برگزیده می شوند برای همراه کردن ملت با طرح های کلان خود، باید شایستگی و توانمندی خود را عرصه یا عرصه هایی اثبات کرده باشند. ۵. بر اساس سنت الهی حق ماندنیست و باطل رفتنی، بنابراین بر اساس این سنت الهی، نظام های اهریمنی نابود خواهند شد و در نتیجه ایالات متحده آمریکا، همچون کشتی تایتانیک غرق و رژیم کودک کش صهیونیستی نابود خواهد شد. ان شاء الله ✍ علی ارجمند عین الدین ┏━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌━━━┓ 🆔 @aliarjmand_jahad ┗━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃━━━┛
📜 اگر خدا بخواهد! جوانی در یکی از محله های قدیمی تبریز مغازه ای دوچرخه سازی داشت، صبح بسم الله را می گفت و کرکره مغازه را بالا می داد، شب هم دستهایش را می شست و کارکرد روز را می شمرد و الهی شکر می گفت و به خانه بر می گشت، دو بچه قد و نیم قد داشت و همسری فهمیده، بساز و خانه دار، هر دو از زندگی راضی بودند و با کم و زیادش می ساختند، صبحِ یکی از روزهای پائیزی طبق معمول به سمت مغازه راهی شد، جلوی مغازه که رسید پیر مردی را دید که زانوهایش را گرفته و غرق در فکر است، قیافه اش به گداها و بی خانمان ها نمی خورد، نزدیک که رسید سلام کرد پیر مرد نگاه سردی کرد و زیر لب جواب سلامش را دارد! پرسید پدر جان چرا اینجا نشسته ای؟! پیر مرد آهی کشید و گفت: امان از بی کسی امان از تنهایی! جوان کرکره را بالا داد، بخاری نفتی مغازه را روشن کرد و او را کنار بخاری نشاند، چای تازه دمی آماده کرد و به دست پیر مرد داد، گفت پدر جان از کجای آمدی به کجا می روی!؟ پیر مرد گفت: اهل تبریزم یک روز چشم بازکردم و دیدم همه چیزم را از دست داده ام بی کس و کار شده ام! جوان گفت: نگران نباش پدر جان خدا بزرگ است، من هم پسر شما، شما هم پدر نداشته من! از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که من هم با یتمی بزرگ شدم ولی الان خدا را شکر هم کار دارم هم زن و بچه و هم یک سقف بالای سرمان، البته این مغازه اجاره ای است ولی خب خدا را شکر فعلا روزی ما از اینجا در میاد، جوان همین طور سرگرم کار و حرف زدن با پیر مرد بود که صدای اذان ظهر در محله پیچید! جوان گفت پدر جان وقت نماز و ناهار است، خانه ما همین نزدیکی هاست با هم به خانه ما برویم هم نماز بخوانیم هم ناهار بخوریم هم یک کم استراحت کن به خانه رسیدند جوان در را باز کرد و بلند گفت: حاج خانم یاالله مهمان داریم! وارد خانه شدند فاطمه خانم چادر به سر و با لبخند به استقبال آنها آمد، با دیدن پیر مرد کمی تعجب کرد چون تا حالا او را ندیده بود بعد از این که جوان آن پیر مرد را به اتاق برد به سمت همسرش در آشپزخانه رفت، همسرش با تعجب پرسید، علی آقا این بابا کیه؟ او خلاصه آنچه امروز اتفاق افتاده بود را برای همسرش تعریف کرد و بعد هم رفت وضو گرفت و نماز خواند و سفره را در اتاق پهن کرد و به گرمی از پیر مرد پذیرایی کرد چند روز به همین منوال گذشت صبح با هم به مغازه می رفتند با هم بر می گشتند، نه تنها از محبت صاحبخانه و خانواده او به پیر مرد کم نمی شد بلکه هر روز محبت آنها به او بیشتر می شد بچه ها او را خان بابا، علی و همسرش آقا جان صدا می کردند! حدود دو هفته ای گذشت، یک شب علی به آقا جان گفت اگر شما اذیت می شید دیگه مغازه نیاید، فاطمه خانم هم مثل دختر شما و بچه ها هم نوه شما هستند، پیر مرد که در فکر عمیقی فرو رفته بود گفت: علی آقا پسرم فردا شما سرکار نرو! علی با تعجب گفت! سر کار نرم؟! چرا چیزی شده اتفاقی افتاده؟ گفت: بله باید با هم جایی برویم! علی با تعجب گفت کجا؟! پیر مرد گفت: به زدوی خودت می فهمی! با هم حرکت کردند و کمی بعد از بازار تبریز سر در آوردند! علی مبهوت مانده بود که پیر مرد دارد چیکار می کند! بالاخره پیر مرد راهی یک دفتر قدیمی ثبت اسناد رسمی شد!!! آقای سردفتر تا پیر مرد را دید از جایش بلند شد و تند تند به سمتش رفت و با خوشحالی گفت حاج آقا چی شده امروز به من افتخار دادی؟! دستور می دادی خودم خدمت می رسیدم! علی آقا که شاهد این صحنه بود متعجب به پیر مرد نگاه کرد! پیر مرد نفسی تازه کرد و گفت آمدن من به اینجا حکایتی دارد، بعد از فوت همسرم کم کم پای بچه ها از خانه من بریده شد تاجایی که حتی دیگر تماس هم نمی گرفتند، یک روز صبح رفته بودم بیرون، خسته و دلشکسته جلوی مغازه این جوان نشسته بودم او آمد به گرمی مرا تحویل گرفت و بعد هم به خانه خودش برد از گرمی رفتار این خانواده جان تازه ای گرفتم! اول فکر می کردم نهایت تا چند روز دیگر اینها از دست من خسته شده و عذر مرا خواهند خواست ولی دیدم بدون این که شناختی از من داشته باشند هر روز محبتشان نسبت به من بیشتر و بیشتر شد، امروز این جوان را آورده ام تا تمام مغازه های بازار و کلیه دارایی های خود را با رضایت قلبی به نام این جوان بزنی! بچه های من خودشان به اندازه کافی دارند و لیاقت بیشتر از آن را هم ندارند... جوان که از شنیدن آن حرفها شوکه شده بود، اشک شوق می ریخت، او هرگز تصور چنین پاداشی را نداشت، بعد از چند روز آن جوان و خانوده اش به خانه جدیدشان نقل مکان کردند و ... ✍ علی ارجمند عین الدین ┏━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌━━━┓ 🆔 @aliarjmand_jahad ┗━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃━━━┛
اینجا هنوز یک ساعت قبل از اذان، صف نانوایی‌ها طویل می شود. 🔸 هنوز ماه رمضان که می شود، در ویترین شیرینی‌فروشی‌ها زولبیا بامیه‌های زعفرانی دلبری می کنند. 🔸 در کوچه ما هنوز موقع سحری، چراغ خانه‌ها یکی‌یکی روشن میشود. 🔸 هنوز در مهمانی‌های خانوادگی، درباره «زندگی پس از زندگی» بحث می کنند. 🔸 هنوز همه به دختربچه‌های روزه‌اولی فامیل، ماشاءلله می گویند. 🔸 اینجا هنوز رمضان که می شود جلوی رستوران‌ها، نوشته‌ای عَلَم می شود که «حلیم داغ موجود است» 🔸 هنوز از ارگ صدای «مولای یا مولا» حاج‌منصور به گوش می رسد. 🔸 هنوز مرحمت‌ خانوم، روی شله‌زردهایی که برایمان می‌آورد با دارچین می نویسد «یاعلی» 🔸 هنوز دختر سه‌چهار ساله‌ای که با مادرش در تاکسی کنارم نشسته، میپرسد که «مامان توت‌فرنگی هم روزه‌م رو باطل میکنه؟» و مادر مهربانانه می گوید «نه مامان‌جون، بخور» 🔸 هنوز نزدیک اذان که می شود، پیرمردهای پارک سرکوچه، صندلی‌های تاشو خودشان را جمع می کنند و به سمت خانه‌هاشان پراکنده می شوند. 🔸 هنوز در رمضان، رفیق‌هایم هر روز دعای مخصوص همان‌روز را اِستوری میکنند. انقدر زیاد که اگر نخوانده رد بشوم عذاب وجدان می گیرم. 🔸 هنوز صدای اذان از مأذنه‌ها بلند است. هنوز ناامیدی گناه کبیره است. 🔸 من به حرف آنهایی که می‌خواهند دین را مرده و فراموش شده جلوه دهند، حرف‌ آنها که می خواهند بگویند رمضان دیگر تمام شده و مردم روزه نمی گیرند باور ندارم... 🔸 هنوز بی‌دین‌ها پویش روزه‌خواریِ علنی راه می‌اندازند تا با رمضان مبارزه کنند. پس رمضان هست، ده‌ها میلیون‌ نفر روزه‌دارند. 🔸 صدای «اللهم لک صمنا» از تلوزیون‌ها بلند است. ✅ مبادا هوچی‌گری و سروصدای بلند روزه‌خوارها نا امیدت کند، مبادا «برو بابا کی دیگه روزه میگیره» گفتن‌های چند نفر، عصبی‌ات کند و جامعه را کافر بپنداری، خطای‌ شناختی دست و پایت را نبندد. 🔸 شب‌ قدر که جمعیت فوق‌العاده شب‌زنده‌داران را ببینی می فهمی که تو تنها روزه‌دار شهر نبوده‌ای. زیر پوست شهر، پر است از روزه‌دار هایی که لب‌هایشان ترک خورده. اینجا همه ما روزه‌ایم. نماز و روزه هات قبول بچه مسلمون... ┏━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌━━━┓ 🆔 @aliarjmand_jahad ┗━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃━━━┛
34.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پیشگویی‌های عجیب از اتفاقات مهم سال ۲۰۲۴ / در یک سال آینده چه اتفاقاتی در انتظار است !؟ بسیاری از پیشگویان مشهور از جمله نوستراداموس و باباوانگا اتفاقات هولناکی را برای سال ۲۰۲۴ میلادی پیش بینی کرده‌اند ... برخی پژوهشگران دینی نیز با بررسی روایات مختلف و نشانه‌های آخرالزمانی، سال ۲۰۲۴ میلادی را سالی سرنوشت‌ساز برای جهان می‌دانند ... این ویدیو را ببینید تا از آنچه برای این سال اسرار آمیز پیش بینی شده است آگاه شوید. ┏━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌━━━┓ 🆔 @aliarjmand_jahad ┗━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃━━━┛
Уважаемый Михаил Николаевич, Добрый день! Я потрясен известием о серьезном террористическом нападении на концертный зал в Подмосковье, которое повлекло за собой большие жертвы. Скорбим вместе с народом России и обращаем слова сочувствия и поддержки семьям и родным погибших, понесшим невосполнимую утрату. С уважением, Али Арджманд Эйноддин ┏━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌━━━┓ 🆔 @aliarjmand_jahad ┗━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃━━━┛
علی ارجمند عین الدین
Уважаемый Михаил Николаевич, Добрый день! Я потрясен известием о серьезном террористическом напа
متن تسلیت به آقای میخائیل نیکولاویچ معاون محترم نخست وزیر ایالت پنزای روسیه جهت عرض تسلیت به مناسبت حادثه تروریستی مسکو
پاسخ پیام تسلیت: Добрый день! Спасибо Вам большое за соболезнование и за теплые, добрыеслова. Мы вместе. ✍ترجمه: عصر بخیر از تسلیت و سخنان گرم و محبت آمیز شما بسیار سپاسگزارم. ما با هم هستیم. ┏━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌━━━┓ 🆔 @aliarjmand_jahad ┗━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃━━━┛
1.22M
🎙پادکست، مصاحبه رادیو ورزش با حجت‌الاسلام علی ارجمند عین الدین با موضوع👇 🏆نقش ورزشکاران در انفاق 🌙شب بیستم رمضان ۱۴۴۵ ┏━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌━━━┓ 🆔 @aliarjmand_jahad ┗━━━🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃━━━┛