رنگبهرنگ در حسینیهٔ کودک🎈
از ساعت ده شبِ تاسوعا اندکاندک جمع مستان میرسید. خانم جلویی کالسکه صورتی و محتویاتش را آرام هُل میداد، هدایتش کردند به سمت پارکینگ کالسکهها. وسیله را کنار پنج شش کالسکه دیگر ایستاند. مقصد اول اکثر عزاداران میز پذیرایی است. در هیئت حضرت علی اصغر (ع) همه چیز اسم و معنا داشت. برای پذیرایی دو گزینه جلوی همه بود: یکی از غرفه شربتخانه و یکی چایخانه. خادمها با روی گشاده لیوان و استکانها را پر میکردند. خادمی از یک سینی قاشق قاشق حلوا کف دست عزاداران میگذاشت.
ردیف غرفههای ورودی فقط همین نبود. از امور خدام شروع میشد، در کنارش غرفه یار مهربان به نوجوانها کتابهای مجموعه سرگذشت استعمار امانت میداد. شبهای اول دهه به مدت چهار روز و حالا کمتر. در غرفه خدمات ویژه چند خانم امدادگر با روپوش مخصوص دور میزی نشسته بودند و الاهی که تا آخر مجلس بهشان نیاز نشده باشد. بعد از پذیرایی غرفهای برای نوجوانها بود. صف کشیده بودند تا عینکی بگذارند و از طریق واقعیت مجازی کربلا را به چشم ببینند. هیئت حضرت علی اصغر (ع)
هنوز شگفتانههای بسیاری داشت. مشمایی شفافی برداشتم و پا روی موکت تمیز محوطه وسیع حضور خانمها گذاشتم...
#روایت_هیئت
🏴🎈 حسینیه مادر و کودک علی اصغری ها (علیه السلام)
https://eitaa.com/joinchat/3463971883C6326821d72
قبلهٔ همه پرده نمایش باکیفیتی در آن ظلمات دلخواه شب بود. سه دختر نوجوان با سربند زردی قسمت خالی موکت را جارو میکشیدند. از نسل جاروبرقی بودند ولی با جاروی حصیریِ دستی ناشیانه مشغول بودند. هم دنبالهٔ چادرشان موکت را تمیز میکرد هم جارو. خانم سندارتری حمایل بر دوش صندلی پلاستیکی سفید را سپرد بهم و گفت برای خادمهاست. خودش با دستگاه کارتخوان بین جمعیت میچرخید و فیش واریزی را طولانیتر میکرد. بعد از قرائت قرآن از یکی از سربند زردها پرسیدم رنگتان معنایی دارد؟ کدگذاری رنگ همه سربندها را رمزگشایی کرد: زرد برای انتظامات داخل، آبی مخصوص آب و پذیرایی، قرمزها چای و شربت میدهند. سربند سبزها انتظامات بیرون هستند.حمایلهای مشکی و سرخ چه؟ آنها سرگروهند. آنجا همه چیز معنا داشت..
🏴🏴🏴
برگشتم سراغ حسینیه کودکی که ساده از کنارش گذشته بودم و محبوب خیلی از خانوادهها بود. آنجا هم پرده نمایش بزرگی کاشته بودند تا مادرها در کنار بچهداری، از مجلس عزا بینصیب نمانند. دور میز اول ازدحام بود. سرک کشیدم تا از کموکیف کار سر دربیاورم. یکی از خادمها اسامی بچهها را در اپلیکیشن مخصوصی ثبت و دیگری در فرم کاغذی وارد میکرد. از تفاوتشان پرسیدم. گفتند در هر غرفه، این فرم یک مهر میخورد و آخر سر بچهها با ارائه کاغذ پرمهر جایزه میگیرند. بازی برای بازی نبود، مقصد و نهایتی داشت. تعداد غرفهها هم آنقدری بود که بچهها را در کل مجلس سرگرم کند.
در غرفه کاردستی ستارههای مقوایی کاغذی میچیدند. با آنکه کودکی همراهم نبود خادمها سرِ صبر و حوصله توضیح میدادند. قرار بود ستارهها را در شب شام غریبان پایهٔ شمع کنند🕯
غرفه بازی و سرگرمی بچهها را به جنبوجوش وامیداشت. غرفه بعد با عنوان گلهای ولایت شرط سنی داشت و بچهها باید بعد از توضیح مربی اسامی ائمه را روی سفره یکبار مصرف مینوشتند. آن شب در غرفه کاغذوتا پروانههای صورتی متولد میشدند. دو غرفه نقاشی بچههای هنردوست را جذب کرده بود. اولی رنگآمیزی تکنفره و دومی رنگآمیزی گروهی یک روایت تصویری از حضرت عباس در سه-چهار پرده بود. بعد از اینهمه بازی و سرگرمی، وقت جایزه بود و بچههای قد و نیمقدی که با افتخار کارنامهٔ مهرهایشان را ارائه میدادند.
حتی قضیه به اینجا ختم نشد. غرفه کتاب خوب خدا با محوریت قرآن و غرفه نقاشی بر سر و صورت بچهها دیگر همهجور سلیقهای را پوشش میداد. فقط دو گروه مانده بود: یکی بچههای پرانرژی که تنها جهیدن و پریدن راضیشان میکرد. اینها در صف طولانی ترامپولین ایستاده بودند تا فقط ده ثانیه بالا و پایین بپرند و دوباره در صف بایستند. نوگلان حسینی هم که سنوسالشان اجازه بازی نمیداد در محیط دیگری با اسباببازیهای رنگوارنگ خانهسازی و مدادرنگیها سرگرم بودند. خادم با سربند صورتی گفت این غرفه برای کودکان سه تا پنج ساله است. از خادمهای سربندسفید نشد معنای رنگشان را بپرسم. حکماً به رنگ نیت پاک بانیان حسینیه کودک بوده، حسینیهای که مزین به نام کودک شهید کربلا کودکان رنگارنگ ایران را زیر خیمه اباعبدالله جمع کرده است🏴
#روایت_هیئت
🏴🎈 حسینیه مادر و کودک علی اصغری ها (علیه السلام)
https://eitaa.com/joinchat/3463971883C6326821d72
میسرایم غزلی از غمِ دل، با مثلاً
من که جاماندهام از قافله امّا مثلاً...
اربعین، پایِ پیاده ... منم و جادهی نور
وَ در این قافلهی عشق شدم جا، مثلاً...
چایِ شیرین عراق و نمک سفرهی اشک
شور شیرین تو را میچشم آنجا مثلاً...
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله🏴
🏴🎈 حسینیه مادر و کودک علی اصغری ها (علیه السلام)
https://eitaa.com/joinchat/3463971883C6326821d72
آیه هفته چهارم: 4⃣
💫فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ
سوره هفته چهارم:
💫سوره نصر
سوال هفته چهارم:
💫تا حالا توی چه کار خوبی با بقیه مسابقه دادی و ازشون سبقت گرفتی؟🤔
#مسابقه
#سوال_مسابقه
🏴🎈 حسینیه مادر و کودک علی اصغری ها (علیه السلام)
https://eitaa.com/joinchat/3463971883C6326821d72
حسینیه علیاصغریها🏴🎈
#چالش_های_فرزندپروری #فضای_مجازی اولین راهکاری که احتمالا همگی کم و بیش ازش استفاده کردن، قانونمند
#چالش_های_فرزندپروری
#قانون_گذاری
🖥📱گفته شد که یکی از راه های مدیریت استفاده از رسانه #قانون_گذاری هست👌🏻
اما معمولا والدین توی قانون گذاشتن برای بچه ها دچار مشکل میشن🤷♀
🪴داشتن قانون و محدودیت برای بچه ها رشد دهنده است
👈🏻درسته که بچه های قوانین زیاد و سخت و نمیپذیرن
اما به همون اندازه، آزادی بی اندازه هم به نفعشون نیست❌
ولی یه نکته مهم اینه که قانون باید با سن و ظرفیت کودک متناسب باشه💯
🏴🎈 حسینیه مادر و کودک علی اصغری ها (علیه السلام)
https://eitaa.com/joinchat/3463971883C6326821d72
#قانون_گذاری
💠 مثلاً کودکان در سنین پیش از دبستان، قدرت فهم و عمل به قانون های کم و ساده رو دارن👌🏻
اما احتمالا قوانین رو فراموش میکنن🧐
❇️ پس اگر کودک ۳ تا ۶ سال دارید، احتمالاً باید قوانین رو در زمان اجرا، با همدلی👩👧 بهشون یادآوری کنید:
✅ «بعد از دستشویی، دست هامونو میشوریم»🧼
✅ «میخوای کیک بخوری؟🧁 زیراندازت رو پهن کردی؟»
✅ «بریم که قبل خواب با هم مسواک بزنیم»🪥
💫مهمه که ظرفیت کودک رو بدونیم و متناسب با سن، قانون گذاری رو انجام بدیم💫
🏴🎈 حسینیه مادر و کودک علی اصغری ها (علیه السلام)
https://eitaa.com/joinchat/3463971883C6326821d72
27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویژه برنامه داستان کربلا🏴
🔺 قسمت سیزدهم:
داستان زهیر بن قین
اولش از امام حسین خوشش نمی اومد و عثمانی بود، خانومش گفت خجالت بکش برو کمی صحبت با حسین شاید نظرت عوض شد! رفت تا یخورده با امام صحبت کرد عاشقش شد و گفت منم با شما میام برای زنده کردن دین، تا اینکه فهمید داره جنگ میشه و...
#سید_کاظم_روحبخش
🏴🎈 حسینیه مادر و کودک علی اصغری ها (علیه السلام)
https://eitaa.com/joinchat/3463971883C6326821d72
31.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 قسمت چهاردهم:
داستان «جون» (غلام امام حسین علیه السلام)
غلامی خونه اهل بیت، امیرالمومنین تا امام حسین علیهم السلام
امام حسین به «جون» گفتن که آزادی برو به مدینه ولی جون گفت: کل عمرم رو خدمت کردم، الان که وقت مزد گرفتن است می گویی برو🥺
#سید_کاظم_روحبخش
🏴🎈 حسینیه مادر و کودک علی اصغری ها (علیه السلام)
https://eitaa.com/joinchat/3463971883C6326821d72