eitaa logo
کتیبه تاک
470 دنبال‌کننده
44 عکس
7 ویدیو
3 فایل
#کتیبه_تاک را #به_زبان_مادری #لب_خوانی کنیم
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کتیبه تاک
اگر آن شیر غرّان پریشان‌یال برگردد سکوت طبل‌های خالی جنجال برگردد به غارت رفته باشد شمع بیت‌المال هم حتی علی می‌گفت باید شمع بیت‌المال برگردد اگر از ننگ این قصه کسی جان داد، حق دارد مگر این که به پای دختران خلخال برگردد علی درد یتیمان را به دوشش می‌کشید آرام علی می‌خواست شادی بر لب اطفال برگردد نشسته پینه بر دستان نخلستان، دعا می‌کرد یتیمی از کنار نخل‌ها خوشحال برگردد خلافت بر خلاف میل او در بند گمراهی است مگر که قرعه برگردد، مگر که فال برگردد
سفر ادامه‌ی اندوه دربه‌در شدن است سفر بدون تو در اشک غوطه‌ور شدن است قدم گذاشته‌ام روی رد پای تو باز همیشه دلخوشی‌ام با تو یک نفر شدن است شب است و سایه‌ی من همنشین سایه‌ی توست تمام شب غم من، لحظه‌ی سحر شدن است کنار جاده به من باغبان پیری گفت انار حاصل یک عمر خون‌جگر شدن است تمام عمر به دنبال هم سفر کردیم که سرنوشت سفر، عاشقانه سر شدن است سفر مرا به کجا می‌برد، نمی‌دانم! همیشه مقصد من با تو همسفر شدن است
دنبال تو گشتیم به هر گوشۀ بامی برقع بزنی یا نزنی ماه تمامی!
یک نفر هست غزل‌های مرا می‌خواند شاد و سرمست غزل‌های مرا می‌خواند در و دیوار محل یکسره شاعر شده اند ته بن‌بست غزل‌های مرا می‌خواند خود او شاعر خوبی است، غزل می‌گوید ولی از قصد غزل‌های مرا می‌خواند کاش می‌شد که غزل‌های خودش را می‌خواند چون که حیف است غزل‌های مرا می‌خواند می‌شود گفت که ما شاعر خوبی هستیم تا از این دست غزل‌های مرا می‌خواند
هدایت شده از شاعرانه
سفر ادامه‌ی اندوه دربه‌در شدن است سفر بدون تو در اشک غوطه‌ور شدن است قدم گذاشته‌ام روی رد پای تو باز همیشه دلخوشی‌ام با تو یک نفر شدن است شب است و سایه‌ی من همنشین سایه‌ی توست تمام شب غم من، لحظه‌ی سحر شدن است کنار جاده به من باغبان پیری گفت انار حاصل یک عمر خون‌جگر شدن است تمام عمر به دنبال هم سفر کردیم که سرنوشت سفر، عاشقانه سر شدن است سفر مرا به کجا می‌برد، نمی‌دانم! همیشه مقصد من با تو همسفر شدن است 📜 @sheraneh_eitaa
نیمه‌شب بود، دلم گفت: قلم بردارم یا‌علی گفته و در جاده قدم بردارم کوله‌بار سفرم هر چه سبک‌تر، بهتر دست از این سفرۀ بی‌برکت غم بردارم شک ندارم که برات سفرم را آن شب که دگرگون شده، رفتم که علم بردارم... روضه‌خوان گفت به من راه حرم نزدیک است با دل سوخته گر چند قدم بردارم دم در پیرزنی گفت که چشمش کم‌سوست باید آن‌جا کمی‌از خاک حرم بردارم در دلم شوق زیارت به خودم می‌گفتم: صحن ایوان طلا پیش پیمبر دارم آه، اما حرمش گنبد و گلدسته نداشت...
هدایت شده از کتیبه تاک
می‌شود لبریز جامش بیشتر تا شود دنیا به کامش بیشتر تاک‌ها را می‌دهد آب حلال تا بنوشد از حرامش بیشتر کوه از من نام او را تا شنید می‌شود تکرار نامش بیشتر لهجه‌اش در گوش من پیچیده است عشوه‌ی سین سلامش بیشتر روز و شب دیوانه‌اش بودم، ولی گفت از ابن‌السلامش بیشتر وقت دیدارش دلم پر می‌کشید از کبوترهای بامش بیشتر ای دل، ای جوجه‌کبوترجان، بترس! هر که بامش بیش، دامش بیشتر
نبند پنجره را من هنوز بیدارم برای دیدن مهتاب آرزو دارم نخواب، پلک تو را تا سحر ورق بزنم هزار و یک شب خود را ستاره بشمارم به چشم‌های سیاه تو خورده‌ام سوگند چگونه از تو و از عشق دست بردارم؟ به غمزه گفت به من چشم‌های غمزده‌ات که سرنوشت خودم را به عشق بسپارم مرا بدون تو دائم شکسته می‌بینند چقدر خنده به آیینه‌ها بدهکارم! هنوز بی‌تو به این سرنوشت مشکوکم هنوز بی‌تو از این سرنوشت ناچارم!
دختری کوزه به دوش آمده دریا ببرد دامن آبی او موج گرفته است در آب ✍ https://eitaa.com/fatimadastjerdi 🌹🌹🌹🌹🌹
خارهای روی دیوار از تباری هرزه گردند عار دارم که خس و خاشاک دستم را بگیرد
قایقی وارونه ام در بندری بی اسکله حال و روزم را فقط از بغض پاروها بپرس
من زیر دست و بال تو پرپر نمی زنم کنج قفس بمیرم اگر، پر نمی زنم