نبند پنجره را من هنوز بیدارم
برای دیدن مهتاب آرزو دارم
نخواب، پلک تو را تا سحر ورق بزنم
هزار و یک شب خود را ستاره بشمارم
به چشمهای سیاه تو خوردهام سوگند
چگونه از تو و از عشق دست بردارم؟
به غمزه گفت به من چشمهای غمزدهات
که سرنوشت خودم را به عشق بسپارم
مرا بدون تو دائم شکسته میبینند
چقدر خنده به آیینهها بدهکارم!
هنوز بیتو به این سرنوشت مشکوکم
هنوز بیتو از این سرنوشت ناچارم!
#علی_اصغر_شیری
#شعر_عاشقانه
هدایت شده از اشعار و دلنوشته های (فاطیما)
دختری کوزه به دوش آمده دریا ببرد
دامن آبی او موج گرفته است در آب
✍#علی_اصغر_شیری
https://eitaa.com/fatimadastjerdi
🌹🌹🌹🌹🌹
خارهای روی دیوار از تباری هرزه گردند
عار دارم که خس و خاشاک دستم را بگیرد
#علی_اصغر_شیری
قایقی وارونه ام در بندری بی اسکله
حال و روزم را فقط از بغض پاروها بپرس
#ایران_تسلیت
#علی_اصغر_شیری
هدایت شده از نوحه سرایان سنتی مشهد مقدس
بارها با آن که توفیق زیارت داشتم
در دل درمانده اما باز حسرت داشتم
گرچه عمری من نمکگیر قمم، فرقی نداشت
حس من این است در مشهد اقامت داشتم
با هم از پرواز میگفتیم روی گنبدت
کاش با بچه کبوترها رفاقت داشتم
مادرم پیغام داده: دست خالی برنگرد
مادرم تنها خبر دارد که حاجت داشتم
شعر را روی بلیت خود نوشتم، ای عزیز!
در ضریح انداختم آنچه بضاعت داشتم
باید از هر خادمت کسب حلالیت کنم
تا تو را پیدا کنم، هر صبح زحمت داشتم
#علی_اصغر_شیری
#ولادت_امام_رضا_ع
@nohe_sonnati
صدا پیچیده در کوه مه آلودی، صدای کیست؟
به روی ابرهای این حوالی ردپای کیست؟
نگاه قاصدک ها بی خبر در حیرت و اندوه
ندانستند اما این صدای آشنای کیست؟
صدایی مانده از روز ازل در سینه کوه است
ملائک می شناسند این صدا قالوا بلای کیست
گلستان گشته کوهی که به دل آتشفشان دارد
صدا این بار می گوید که شرح ماجرای کیست
به ابراهیم نازل شد تمام محکمات کوه
چه بشکوه است می دانم طنین ربنای کیست
صدا پیچید در کوه و به هر وادی رسید اندوه
میان چشم های غرق حیرت، این عزای کیست؟
#علی_اصغر_شیری
#شهید_رئیسی
#شهید_جمهور
هدایت شده از ادبخانه
برای دیدنم این بار هم مُردّد بود
گناه او که نبود، استخاره ها بد بود
#علی_اصغر_شیری
@adabkhane💌
مرد تبر به دوش به من خیره مانده بود
گفت این درخت زرد به جایی نمی رسد
#علی_اصغر_شیری
هدایت شده از شاهکار ادبی
دختری کوزه به دوش آمده دریا ببرد
دامن آبی او موج گرفته است در آب
#علی_اصغر_شیری
#تصویرسازی_هوش_مصنوعی
@shahkar_adabi
بــه دور شهر مصیبتزده حصــــار کشیدند
شبی که آتش عصیان به این دیار کشیدند
بـه روی بیرق بر خاک سرنگون شده شهر
نشان کاوه شکستند و نقش مار کشیدند
قشون یکسره درهمشکسته غرقه خون شد
و تازیانـــه بــــه هر اسب بــــیسوار کشیدند
نگاه تازهعروســان شهر، یکسره بر در
میان حجله نشستند و انتظار کشیدند
شبانه عدهای از ترس سایههای شبیخون
میـــان آتش و خــــون نقشه فرار کشیدند
که مرده است؟ که زنده است؟ شهر یکسره خالی است
تمــــام مردم ایـن شهــر را بــه دار کشیـدند
غروب بود کــه با نعش مردگان سر دار
میان معرکه یک شهر بیمزار کشیدند
#علی_اصغر_شیری