#نذر_علمدار_کربلا
رخصت از عشق گرفته است علم بردارد
یاعلی گفته و شمشیر دو دم بردارد
خیمهها سوز عطش داشت، پریشان میرفت
مشک بر شانهی خود حضرت باران میرفت
کوفیان بهت زده، محو رجزخوانی او
هیبت حیدریاش طلعت پیشانی او
لشکر از غرش این شیر به تنگ آمده است
این جوان کیست که اینگونه به جنگ آمده است؟
شده پر ولوله با هر قدمش قلب سپاه
گفت: لا حول و لا قوة الا بالله
رفت تا علقمه را ساقی کوثر گردد
کودکان چشم به راهند، عمو برگردد
کودکان چشم به راهند ولی آه، نشد
آسمان تیره شد و صحبتی از ماه نشد
آسمان تیره و سرها همه بر نیزه شدند
سر خونین پسرها همه بر نیزه شدند
دامن دختری از سوز چپاول میسوخت
باغبان از نفس افتاد، ولی گل میسوخت
#امام_حسین
#تاسوعا
#عاشورا
#علی_اصغر_شیری
کودکیهایت شریک سجدهی پیغمبری که -
شرح معراجت شده از شانهاش، از منبری که -
آیه آیه عشق را تفسیر میکردی تو بر آن
سوره سوره نور بودی، جرعه جرعه کوثری که...
کودکیهای تو بود و بوسهی شوق پیمبر
در نگاهش اشک بود و بوسههای دیگری که -
بر تنت باغ شکوه لالههایی سرخ میشد
لالههای زخم تیغ دشمنت بر حنجری که -
بارها تکبیر را لبریز میکردی تو از آن
بارها تکبیر تو بر پا نموده محشری که -
یک به یک از پارههای جان خود در آن گذشتی
تا بماند بعد از این هم مکتب پیغمبری که -
هر که بر دیدار او دلتنگ میشد در مدینه
خیره میشد بر رخ ماه علی اکبری که...
کفر در جنگ علی اکبر مردّد بود و آن دم
اشبه الناس پیمبر مانده بود و لشکری که -
زخم تیغ و نیزههاشان بر تنش از حد گذشت و
بوسهی شمشیر بود و زخم بود و پیکری که...
□
کربلا خون گریه میکرد از عبایت قطره قطره
خیمه خیمه اشک بود و ماتم پیغمبری که...
#امام_حسین
#عاشورا
#تاسوعا
#علی_اصغر_شیری
#لبیک_یا_حسین
شور حسین داری اگر با حسین باش
در خیمۀ یزید چرا سینه می زنی؟!
#امام_حسین
#عاشورا #تاسوعا
#علی_اصغر_شیری
تعزیه خوان ها
چه گناهی کرده اند
که باید
هم خیمه ها را آتش بزنند
هم گریه نکنند
#علی_اصغر_شیری
#قتلگاه
باید که ذره ذره هویدا کنم تو را
از زیر سنگ هم شده پیدا کنم تو را
#امام_حسین
#عاشورا #تاسوعا
#علی_اصغر_شیری
#السلام_علیک_یا_زینب_کبری
از خواهری غریب به شوق برادری
پیچیده عطر نامه به بال کبوتری
از کوچهی دمشق به صحرای کربلا
از شام تا سپیدهی در خون شناوری
هر واژهای که از مژههایش چکیده است
شعر تری است، حاصل چشمان مضطری
آهی کشید و درد دلش را شروع کرد
انبوه اشک خیمه زده پشت معجری
داغ کبود خاطرهها را مرور کرد
این نامه شد به روی دلش داغ دیگری
یادش به خیر! تا که رسیدیم کربلا
از مهر و ماه پشت سرت بود لشکری
از خیمه های سوخته با خون دل نوشت
برپا شده است در دل هر واژه محشری
با دست های بسته به دنبال نیزه ها
با سر دویده ایم به دنبال هر سری
قنداقه را همیشه در آغوش می کشید
گهواره مانده بود و خیالات مادری
**
آهی کشید و نامه ی او ناتمام ماند
آهی چنان که شعله بر اوراق دفتری
#امام_حسین
#تاسوعا #عاشورا
#علی_اصغر_شیری
هدایت شده از شعـرهـای نـاب
﷽
━━━━💠🌸💠━━━━
بایـــد کـــه ذره ذره هویـــــدا کنم تو را
از زیر سنگ هم شده پیدا کنم تو را
━━━━💠🌸💠━━━━
#علی_اصغر_شیری
@sherhaye_nab
هدایت شده از ☄رنگینکمان🌈
استکان ها هجای کوتاهند
نلبکی ها همه هجای بلند
وزن دوری گرفته سینی چای
بس که رقصیده هر النگویت
#علی_اصغر_شیری
**
رنگینکمان☄🌈
@RanginCamann
**
از خیابان گذشت مکثی کرد،
گفت تصمیم دیگری دارم
تا به کی در نگاه مردم شهر،
مثل بازیچهای گرفتارم
روسری را کمی جلوتر برد،
گره روسری کبوتر شد
تا که چشمش به سمت گنبد رفت،
گفت شرمندهام که رفتارم...
بین آیینهها خودش را دید،
ولی این بار جور دیگر بود
مثل عکس جوانی مادر
«مادرش گفته بود بیمارم...»
چشمهایش چقدر بارانی،
چادرش مثل ابر میبارید
گفت حرف نگفته بسیار است،
من پر از قصههای غمبارم
گفت یک بار دیگر آمدهام،
شوق معصومیت به من بدهی
سالها گم شدم، تو میدانی
از تمام گذشته بیزارم
رفت کنجی نشست رو به ضریح،
گفت تصمیم آخرم این است
به خودم قول دادهام دیگر،
چادرم را کنار نگذارم
#علی_اصغر_شیری
#حجاب
هدایت شده از ☄رنگینکمان🌈
مرا بدون تو دائم شکسته میبینند
چقدر خنده به آیینهها بدهکارم!
هنوز بیتو به این سرنوشت مشکوکم
هنوز بیتو از این سرنوشت ناچارم!
#علی_اصغر_شیری
**
رنگینکمان☄🌈
@RanginCamann
**
هدایت شده از ♥️خاکسترعشق ♥️
زیبایی تو آینه ها را شکسته است
آیینه در برابرت از پا نشسته است
#علی_اصغر_شیری
@Khakestrr
هدایت شده از اَرِنی
خلاصه قصه ی او به سر رسید در شام
سلام بر حسین و سلام بر رقیه
#علی_اصغر_شیری
#عضوکانال