eitaa logo
کتیبه تاک
462 دنبال‌کننده
44 عکس
7 ویدیو
3 فایل
#کتیبه_تاک را #به_زبان_مادری #لب_خوانی کنیم
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شعـرهـای نـاب
﷽ ━━━━💠🌸💠━━━━ کافه‌ها شاعران بی‌دردند، عمری آسوده‌خاطرند انگار! کافه‌هایی که در توهم خود، نبض شعر معاصرند انگار! محو دود غلیظ سیگارند، همه‌شب تا سپیده بیدارند بر سر شعر،‌های ‌و هو دارند، به گمانی که شاعرند انگار! شاعرانی که با تب هر شعر، در پی عشق تازه می‌گردند با نگاهی همیشه وهم‌آلود، محو میز مجاورند انگار! یک طرف شاعران «پوچ‌گرا»‌، یک طرف شاعران «پست‌مدرن» ادبیات شوم بی‌قیدی، ادبیات «ظاهراً»، «انگار»... جوهر شعرشان نخشکیده، پشت درهای انتشاراتند برگه‌های به رنگ خاکستر، وصلهء میز ناشرند انگار! دسته‌چک‌های بی‌بروبرگشت، هی ورق خورد و شعر پرپر گشت ناشرانی به فکر سود و زیان، ناشرانی که تاجرند انگار! دست در دستِ باده مدهوشند، مست مست اند و گرم آغوشند کافه‌هایی که کفر می‌نوشند، کافه‌هایی که کافرند انگار! ━━━━💠🌸💠━━━━ @sherhaye_nab
آه ای غزل‌قصیده‌ی پیوندخورده‌ام با واژه‌ها به نام تو سوگند خورده‌ام اسفندیار قصه منم، تیر کینه را از چشم شور مجمر اسفند خورده‌ام خون سیاوش است که جاری است در رگم با آتش نگاه تو پیوند خورده‌ام دستم به خون خود شده آغشته در نبرد ناباورانه غصّه‌ی فرزند خورده‌ام خونم بریز، ای پری شاهنامه‌ها! گُردآفرید! دشمن سوگندخورده‌ام!
هدایت شده از کتیبه تاک
بانوی وحی! هستی پیغمبر! در خانه تو عشق فراوان است از کوه نور غار حرا می گفت: إقرا... که خانه خانه ی قرآن است تابیده نور وحی به تقدیرت، خورشید و ماه یکسره تسخیرت بی شک شکوه آیه چشمانت با اولین نگاه مسلمان است س
فریب می‌خورم از سیب سرخ باغچه‌ها هنوز در سر من جذبۀ هوس باقی است
وقتی که دلتنگ تو هستم ماه می‌گیرد ابری‌ترین بغض از نگاهم راه می‌گیرد با من غریبی می‌کنی، اما نمی‌دانی دست تو را بیگانه با اکراه می گیرد
چهل شبانه شده کوه نور محو نگاهت شده است آینه گردان نور جلوه‌ی ماهت انار ماه ترک خورده با اشاره‌ات ای عشق! کشیده نقشه‌ی شق‌القمر دو چشم سیاهت علی است آینه‌ی تو، تویی هرآینه چون او که آفرینشتان بوده است غرق شباهت هنوز لحظه‌ی تحویل سال هجرت عشق است هنوز اهل مدینه نشسته بر سر راهت بهشت زیر عبایت دلیل حسرت ما شد حدیث اهل کسا خوانده‌ام به شوق پناهت قسم به سوره‌ی اسرا که بود در شب معراج ستاره واله چشمت، ستاره محو نگاهت
آیینۀ شکستۀ حسرت من و توایم دردآشنای وحدت و کثرت من و توایم
در شب افسانه و افسون به دنیا آمدم در میان جامه‌ی میگون به دنیا آمدم واژه‌ها دور سرم ساز تغزل می‌زدند در سماع خرقه‌ای موزون به دنیا آمدم پیچکی قنداقه‌ام شد، قاصدک گهواره‌ام دایه‌ام شد لاله‌ای، دلخون به دنیا آمدم من نی غمگین چوپانم، نوایم دشتی است در غروب از ساقه‌ای محزون به دنیا آمدم بوی جوی مولیان را رودکی با من سرود صبحدم بر ساحل جیحون به دنیا آمدم من یهودا نیستم، شاید مسیحی دیگرم شام آخر با حواریون به دنیا آمدم مادر لیلی مرا دیوانه می‌نامد هنوز او نمی‌داند که من مجنون به دنیا آمدم
هدایت شده از کتیبه تاک
همیشه اول پاییز عشق می خندد تو مهربان شده‌ای، مهر ماه زیبایی است
برای ام تابیده آفتاب چهل ساله بر خمرۀ شراب چهل ساله از چلۀ خمودگی ات برخیز دیگر بس است خواب چهل ساله پر کرده است خمرۀ قمصر را عطر گلاب ناب چهل ساله تا دشت آهوان ختن رفته است آوازۀ گلاب چهل ساله با هر دعای مرغ سحر گفتم آمین مستجاب چهل ساله لبخندهای گمشده‌ای دارد عکس جوان به قاب چهل ساله کنجی برای چله نشینی داشت میخانه خراب چهل ساله پی نوشت: مبعوث شو شراب چهل ساله اندوه بی حساب چهل ساله خانم زهرا هاشمی
شهر من قم نیست اما در حریمش زنده‌ام در هوای «حق حق» هر یاکریمش زنده‌ام در حرم، در خلوت شب‌های احیا تا سحر محو کاشی‌های رحمان و رحیمش زنده‌ام در هوای تازه‌اش هر دم مداوا می‌شوم هر نفس با ربناهای نسیمش زنده‌ام من پر از شب‌های پروین‌خوانی‌ام کنج حرم تا سحر با قصه‌ی اشک یتیمش زنده‌ام در میان تیمچه، در ازدحام رنگ‌ها در میان نقش بازار قدیمش زنده‌ام دود اسفند حرم حرزالامان شهر شد تا نفس دارم فقط با این شمیمش زنده‌ام
هدایت شده از کتیبه تاک
خزان چه کرده مگر با درخت تازه جوانت که باید اشک انارش به جویبار بریزد