آیینۀ شکستۀ حسرت من و توایم
دردآشنای وحدت و کثرت من و توایم
#علی_اصغر_شیری
#شعر_عاشقانه
در شب افسانه و افسون به دنیا آمدم
در میان جامهی میگون به دنیا آمدم
واژهها دور سرم ساز تغزل میزدند
در سماع خرقهای موزون به دنیا آمدم
پیچکی قنداقهام شد، قاصدک گهوارهام
دایهام شد لالهای، دلخون به دنیا آمدم
من نی غمگین چوپانم، نوایم دشتی است
در غروب از ساقهای محزون به دنیا آمدم
بوی جوی مولیان را رودکی با من سرود
صبحدم بر ساحل جیحون به دنیا آمدم
من یهودا نیستم، شاید مسیحی دیگرم
شام آخر با حواریون به دنیا آمدم
مادر لیلی مرا دیوانه مینامد هنوز
او نمیداند که من مجنون به دنیا آمدم
#علی_اصغر_شیری
#شهریور
#تولد
هدایت شده از کتیبه تاک
همیشه اول پاییز عشق می خندد
تو مهربان شدهای، مهر ماه زیبایی است
#علی_اصغر_شیری
#پاییز
برای #چهل_سالگی ام
تابیده آفتاب چهل ساله
بر خمرۀ شراب چهل ساله
از چلۀ خمودگی ات برخیز
دیگر بس است خواب چهل ساله
پر کرده است خمرۀ قمصر را
عطر گلاب ناب چهل ساله
تا دشت آهوان ختن رفته است
آوازۀ گلاب چهل ساله
با هر دعای مرغ سحر گفتم
آمین مستجاب چهل ساله
لبخندهای گمشدهای دارد
عکس جوان به قاب چهل ساله
کنجی برای چله نشینی داشت
میخانه خراب چهل ساله
#علی_اصغر_شیری
پی نوشت:
مبعوث شو شراب چهل ساله
اندوه بی حساب چهل ساله
خانم زهرا هاشمی
#یا_فاطمه_اشفعی_لنا_فی_الجنة
شهر من قم نیست اما در حریمش زندهام
در هوای «حق حق» هر یاکریمش زندهام
در حرم، در خلوت شبهای احیا تا سحر
محو کاشیهای رحمان و رحیمش زندهام
در هوای تازهاش هر دم مداوا میشوم
هر نفس با ربناهای نسیمش زندهام
من پر از شبهای پروینخوانیام کنج حرم
تا سحر با قصهی اشک یتیمش زندهام
در میان تیمچه، در ازدحام رنگها
در میان نقش بازار قدیمش زندهام
دود اسفند حرم حرزالامان شهر شد
تا نفس دارم فقط با این شمیمش زندهام
#وفات_حضرت_معصومه
#علی_اصغر_شیری
هدایت شده از کتیبه تاک
خزان چه کرده مگر با درخت تازه جوانت
که باید اشک انارش به جویبار بریزد
#علی_اصغر_شیری
#پاییز
هدایت شده از کتیبه تاک
فال حافظ را بگیر احوال حافظ را بپرس
از غزل ها حسرت و آمال حافظ را بپرس
در لسان الغیبی او، رازها ناگفته ماند
از دل شاخه نبات، اقبال حافظ را بپرس
از خروش خمره ها، از جنب و جوش خمره ها
مستیِ بیش از حدِ تمثال حافظ را بپرس
غرقهٔ بحر رمل بوده است در شطّ شراب
خط به خطِ بادهٔ رمّال حافظ را بپرس
گشته ام دیوان به دیوان، دیده ام شاهدمثال
از من شاعر فقط امثال حافظ را بپرس
فالگیری دوره گردم در شب یلدای شهر
از غزل آوازهٔ نقال حافظ را بپرس
خواجه حق بر گردن ما عاشقان دارد هنوز
گاه گاهی با تفأل حال حافظ را بپرس
#علی_اصغر_شیری
#شب_یلدا
#شعر_حافظ
عشق گاهی اتفاقی حلقه بر در میزند
هر کجا که عشق باشد، شعر هم سر میزند
واژههایت را صدا کن، دفترت را باز کن
عشق بیتاب است و دارد شعر پرپر میزند
نامههایم را برایت میفرستم، دختری
از حسادت سنگ بر بال کبوتر میزند
ابرها مشتی پرِ جامانده از پرواز توست
آسمان در چشمهای آبیات پر میزند
شاعری پشت در است و التماست میکند
قافیه در دست او دارد به هر در میزند
با کدامین ساز تو دلشورهها را سر کنم
گریه دارم، شانههایت ساز دیگر میزند
با نوازش، تار مویم را به چنگ آورده است
زخمهها را پنجهات چندین برابر میزند
گوش کن، شاید صدای در زدن را بشنوی
شاعری پشت در است و حلقه بر در میزند
#علی_اصغر_شیری
#شعر_عاشقانه
https://eitaa.com/aliasgharshiri
گلچینی از بهترین دوبیتی ها و غزلهای عاشقانه
نشر اشعار اعضای کانال
https://eitaa.com/joinchat/646840548C8f90df0db0
خوندنش حس عاشقی رو تو قلبت بیدار میکنه😍😌
قول میدم بیایی موندگار میشی
... و حسنک قریب هفت سال بر دار بماند، چنانکه پایهایش همه فروتراشید و خشک شد، چنانکه اثری نماند تا بهدستور فرو گرفتند و دفن کردند، چنانکه کس ندانست که سرش کجاست و تن کجاست. و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور، چنان شنودم که دو سه ماه ازو این حدیث نهان داشتند، چون بشنید، جزعی نکرد، چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست بهدرد، چنانکه حاضران از درد وی خون گریستند، پس گفت: بزرگا مردا که این پسرم بود! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان. و ماتم پسر سخت نیکو بداشت، و هر خردمند که این بشنید، بپسندید. و جای آن بود.
با بیهقی از دفتر و دیوان چه بگویم
بغض حسنک مانده به تاریخ هراتم
#علی_اصغر_شیری
#تاریخ_بیهقی
#حسنک
هدایت شده از کتیبه تاک
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میشوم دیوانۀ دیوانه وقتی نیستی
قبله را گم میکنم در خانه وقتی نیستی
#علی_اصغر_شیری