eitaa logo
کتیبه تاک
462 دنبال‌کننده
44 عکس
7 ویدیو
3 فایل
#کتیبه_تاک را #به_زبان_مادری #لب_خوانی کنیم
مشاهده در ایتا
دانلود
... و حسنک قریب هفت سال بر دار بماند، چنانکه پای‌هایش همه فروتراشید و خشک شد، چنانکه اثری نماند تا به‌دستور فرو گرفتند و دفن کردند، چنانکه کس ندانست که سرش کجاست و تن کجاست. و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور، چنان شنودم که دو سه ماه ازو این حدیث نهان داشتند، چون بشنید، جزعی‌ نکرد، چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست به‌درد، چنانکه حاضران از درد وی خون گریستند، پس گفت: بزرگا مردا که این پسرم بود! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان. و ماتم پسر سخت نیکو بداشت، و هر خردمند که این بشنید، بپسندید. و جای آن بود. با بیهقی از دفتر و دیوان چه بگویم بغض حسنک مانده به تاریخ هراتم
هدایت شده از کتیبه تاک
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می‌شوم دیوانۀ دیوانه وقتی نیستی قبله را گم می‌کنم در خانه وقتی نیستی
هدایت شده از کتیبه تاک
من سال هاست منتظرم تا بخوانی ام با چشم های غرق تماشا بخوانی ام پایان جمله های دلم فعل ساده داشت اما تو خواستی که معما بخوانی ام در واژه نامه های نگاهت غریبه ام وقتی که با حروف الفبا بخوانی ام اصلا مرا ببر به دبستان کودکی شاید میان دفتر انشا بخوانی ام هر شب مرور می کنمت خاطرات من تا در مسیر کوچه فردا بخوانی ام تصمیم دیگری نگرفتم به غیر تو آنقدر من نوشته امت تا بخوانی ام https://eitaa.com/aliasgharshiri
هدایت شده از گلچین شعر
خاکستر خورشید سرشته است به ذاتم چون آینۀ لال، فقط خیره و ماتم در حنجرۀ زخمی من زمزمه‌ای نیست دربند سکوتند، قشون کلماتم لب‌های مرا دوخته بر هم تب زندان لب‌تشنه‌ترین زمزمۀ رشته‌قناتم چون رشته‌قناتی که پر از بغض گلوگیر از هر طرفی بسته شده راه نجاتم با بیهقی از دفتر و دیوان چه بگویم بغض حسنک مانده به تاریخ هراتم از هول خبر ولوله افتاد، مغول‌ها... از دست من افتاد قلم، ریخت دواتم آواره شده ساقی و میخانه خراب است پرپر شده با هر غزلم شاخه‌نباتم امروز سر دار حسین بن أنالحق فردا به سر نیزه قتیل‌العَبراتم تبعیدی احرام و کفن‌پوش سرِ دار آیینۀ آبستن رَمی‌ِجَمَراتم از چوب‌خط زخمۀ شلاق تنم سوخت محکوم صلیب است ستون‌ فقراتم @golchine_sher
پاییزها دست از سر من برنمی‌دارند با ابرها در چشم‌هایم بغض می‌کارند دور و بر خانه پر است از ابر بی‌برکت در کوچه‌ها تا صبحدم یکریز می‌بارند با رعد و برقی می‌پرم از خواب جانکاهم چندی است در خوابم پری‌ها سخت بیمارند کنج اتاق از شاخه‌ی افتاده فهمیدم گل‌های مصنوعی هم از پاییز بیزارند از کوچه، باران محو کرده رد پایم را در کنج ایوان، کفش‌هایم شکوه‌ها دارند از خانه بیرون می‌زنم، بی‌هم‌قدم، بی‌چتر دلواپس من سایه‌های روی دیوارند
هدایت شده از مشاعره
حرفی نگفته حنجره‌ام را خراش داد بغضی که در گلوست مرا دار می‌زند
هدایت شده از کتیبه تاک
ترمه های عزا، علی اصغر شیری.ogg
زمان: حجم: 663.4K
در پای ترمه های عزا گریه می کنی بانو! بلا به دور، چرا گریه می کنی؟ شعر: صدا:
هدایت شده از کتیبه تاک
نگو کاشانه ای آتش گرفته در میخانه ای آتش گرفته دلیل اشک های شمع این است: پر پروانه ای آتش گرفته
هدایت شده از کتیبه تاک
پیش چشم غنچه، گل را خار زد گل شکست و تکیه بر دیوار زد
هدایت شده از شاعرانه
سفر ادامه‌ی اندوه دربه‌در شدن است سفر بدون تو در اشک غوطه‌ور شدن است قدم گذاشته‌ام روی رد پای تو باز همیشه دلخوشی‌ام با تو یک نفر شدن است شب است و سایه‌ی من همنشین سایه‌ی توست تمام شب غم من، لحظه‌ی سحر شدن است کنار جاده به من باغبان پیری گفت انار حاصل یک عمر خون‌جگر شدن است تمام عمر به دنبال هم سفر کردیم که سرنوشت سفر، عاشقانه سر شدن است سفر مرا به کجا می‌برد، نمی‌دانم! همیشه مقصد من با تو همسفر شدن است 📜 @sheraneh_eitaa
تو کوچک نیستی، جنگل فراموشت نخواهد کرد دمی‌با خاک و خاکستر همآغوشت نخواهد کرد نشسته برف بر گیسوی جنگل، آسمان ابری است ولی با برف و بورانش کفن‌پوشت نخواهد کرد اجاق نیمه‌خاموشی، کنار کوره‌راهی دور که سوز بادهای هرزه خاموشت نخواهد کرد شده خون تو جاری جو به جو پای درختانش ردای سووَشون را باغ، تن‌پوشت نخواهد کرد تو کوچک نیستی، راز بزرگ جنگل و کوهی! تو کوچک نیستی، جنگل فراموشت نخواهد کرد
بعد عمری بغض پاروها امانم را برید قایقم را دفن کردم در دل زاینده‌رود