... و حسنک قریب هفت سال بر دار بماند، چنانکه پایهایش همه فروتراشید و خشک شد، چنانکه اثری نماند تا بهدستور فرو گرفتند و دفن کردند، چنانکه کس ندانست که سرش کجاست و تن کجاست. و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور، چنان شنودم که دو سه ماه ازو این حدیث نهان داشتند، چون بشنید، جزعی نکرد، چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست بهدرد، چنانکه حاضران از درد وی خون گریستند، پس گفت: بزرگا مردا که این پسرم بود! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان. و ماتم پسر سخت نیکو بداشت، و هر خردمند که این بشنید، بپسندید. و جای آن بود.
با بیهقی از دفتر و دیوان چه بگویم
بغض حسنک مانده به تاریخ هراتم
#علی_اصغر_شیری
#تاریخ_بیهقی
#حسنک
هدایت شده از کتیبه تاک
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میشوم دیوانۀ دیوانه وقتی نیستی
قبله را گم میکنم در خانه وقتی نیستی
#علی_اصغر_شیری
هدایت شده از کتیبه تاک
#روز_دانش_آموز_مبارک
من سال هاست منتظرم تا بخوانی ام
با چشم های غرق تماشا بخوانی ام
پایان جمله های دلم فعل ساده داشت
اما تو خواستی که معما بخوانی ام
در واژه نامه های نگاهت غریبه ام
وقتی که با حروف الفبا بخوانی ام
اصلا مرا ببر به دبستان کودکی
شاید میان دفتر انشا بخوانی ام
هر شب مرور می کنمت خاطرات من
تا در مسیر کوچه فردا بخوانی ام
تصمیم دیگری نگرفتم به غیر تو
آنقدر من نوشته امت تا بخوانی ام
#علی_اصغر_شیری
https://eitaa.com/aliasgharshiri
هدایت شده از گلچین شعر
خاکستر خورشید سرشته است به ذاتم
چون آینۀ لال، فقط خیره و ماتم
در حنجرۀ زخمی من زمزمهای نیست
دربند سکوتند، قشون کلماتم
لبهای مرا دوخته بر هم تب زندان
لبتشنهترین زمزمۀ رشتهقناتم
چون رشتهقناتی که پر از بغض گلوگیر
از هر طرفی بسته شده راه نجاتم
با بیهقی از دفتر و دیوان چه بگویم
بغض حسنک مانده به تاریخ هراتم
از هول خبر ولوله افتاد، مغولها...
از دست من افتاد قلم، ریخت دواتم
آواره شده ساقی و میخانه خراب است
پرپر شده با هر غزلم شاخهنباتم
امروز سر دار حسین بن أنالحق
فردا به سر نیزه قتیلالعَبراتم
تبعیدی احرام و کفنپوش سرِ دار
آیینۀ آبستن رَمیِجَمَراتم
از چوبخط زخمۀ شلاق تنم سوخت
محکوم صلیب است ستون فقراتم
#علی_اصغر_شیری
#عضوکانال
@golchine_sher
پاییزها دست از سر من برنمیدارند
با ابرها در چشمهایم بغض میکارند
دور و بر خانه پر است از ابر بیبرکت
در کوچهها تا صبحدم یکریز میبارند
با رعد و برقی میپرم از خواب جانکاهم
چندی است در خوابم پریها سخت بیمارند
کنج اتاق از شاخهی افتاده فهمیدم
گلهای مصنوعی هم از پاییز بیزارند
از کوچه، باران محو کرده رد پایم را
در کنج ایوان، کفشهایم شکوهها دارند
از خانه بیرون میزنم، بیهمقدم، بیچتر
دلواپس من سایههای روی دیوارند
#علی_اصغر_شیری
هدایت شده از مشاعره
هدایت شده از کتیبه تاک
ترمه های عزا، علی اصغر شیری.ogg
زمان:
حجم:
663.4K
در پای ترمه های عزا گریه می کنی
بانو! بلا به دور، چرا گریه می کنی؟
شعر: #علی_اصغر_شیری
صدا: #جواد_کیا
هدایت شده از کتیبه تاک
نگو کاشانه ای آتش گرفته
در میخانه ای آتش گرفته
دلیل اشک های شمع این است:
پر پروانه ای آتش گرفته
#علی_اصغر_شیری
#فاطمیه
هدایت شده از کتیبه تاک
#السلام_علیک_یا_فاطمة_الزهرا
پیش چشم غنچه، گل را خار زد
گل شکست و تکیه بر دیوار زد
#علی_اصغر_شیری
#فاطمیه
هدایت شده از شاعرانه
سفر ادامهی اندوه دربهدر شدن است
سفر بدون تو در اشک غوطهور شدن است
قدم گذاشتهام روی رد پای تو باز
همیشه دلخوشیام با تو یک نفر شدن است
شب است و سایهی من همنشین سایهی توست
تمام شب غم من، لحظهی سحر شدن است
کنار جاده به من باغبان پیری گفت
انار حاصل یک عمر خونجگر شدن است
تمام عمر به دنبال هم سفر کردیم
که سرنوشت سفر، عاشقانه سر شدن است
سفر مرا به کجا میبرد، نمیدانم!
همیشه مقصد من با تو همسفر شدن است
#علی_اصغر_شیری #شعر
📜 @sheraneh_eitaa
تو کوچک نیستی، جنگل فراموشت نخواهد کرد
دمیبا خاک و خاکستر همآغوشت نخواهد کرد
نشسته برف بر گیسوی جنگل، آسمان ابری است
ولی با برف و بورانش کفنپوشت نخواهد کرد
اجاق نیمهخاموشی، کنار کورهراهی دور
که سوز بادهای هرزه خاموشت نخواهد کرد
شده خون تو جاری جو به جو پای درختانش
ردای سووَشون را باغ، تنپوشت نخواهد کرد
تو کوچک نیستی، راز بزرگ جنگل و کوهی!
تو کوچک نیستی، جنگل فراموشت نخواهد کرد
#علی_اصغر_شیری
#میرزا_کوچک_خان
بعد عمری بغض پاروها امانم را برید
قایقم را دفن کردم در دل زایندهرود
#علی_اصغر_شیری
#زاینده_رود